𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:17 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آوا:اره واقعا یا خدا دلارام:خب اینو که گفتی حالا اینو بگو چرا به اون پلیسه اومدی
𝗣𝗮𝗿𝘁:18
𝗙𝗮𝘀𝗹:1
آﻭﺍ🩰
سوار شدم
داشتم از خجالت اب میشدم
تا چند دقیقه سکوتی بینمون بود
اه از سکوت خیلی بدم میاد
هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد..
تا اینکه...
حامی:ادرس خونتون رو میفرمایید؟
آوا:بله(ادرس رو گفتم)
حامی:باشه
آﻭﺍ🩰
و دوباره سکوت حکم فرما بود..
وقتی رسیدیم نگاهش رو داد بهم...
آوا:واقعا ممنونم ببخشید مزاحمتون هم شدم
حامی:این چه حرفیه کاری نکردم بدرود
آوا:بدرود
آﻭﺍ🩰
نشون ندادم ولی
داشتم از ذوق میمردم
فک کنننننننن
اونی که دوسش داری بیاد بگه سوار شو
اهههههههههه
قلبمممممممممم اکیلیلی شدددد
خب آوا اروم باش الان مامانت بفهمه
گوشت به تنت نمیزاره🤣
رفتم بالا در رو باز کردم
عجیب بود مامانم نبود
یکم نگران شدم..
واییی آوا چه نگرانی داره
گوشیم خاموش شده بود
زدم به شارژ
وقتی یکم شارژ شد روشنش کردم
اوهههه
20 تا تماس بی پاسخ از مامانم
یعنی چی شده
مامانم رو گرفتم
بعد از چند تا بوق
صداش از اتاق مامانم اومد
رفتم داخل اتاق
گوشیش توی اتاق بود
مگه میشه!مامانم هیچ وقت گوشیشو
جا نمیزاره این خیلییی بیش از حد عجیبه....
𝗧𝗼 𝗕𝗲 𝗖𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑺𝒖𝒌𝒐𝒕 𝑬𝒋𝒃𝒂𝒓𝒊༅
𝗣𝗮𝗿𝘁:18 𝗙𝗮𝘀𝗹:1 آﻭﺍ🩰 سوار شدم داشتم از خجالت اب میشدم تا چند دقیقه سکوتی بینمون بود اه از سکو
پارت جدید خدمت نگاهتون˖ֶָ֢ ׅ ֹ ៸៸ׅ
شنوای نظرات شما هستم˖ֶָ֢ ׅ ֹ ៸៸ׅ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم
درود.
من خودم از A خبر دارم
اسمش آرامه و خیلی به زینب ضربه زد
چرا انقدر بد برداشت میکنید؟
سلام
من تازه واردم اسمم زینب
و عاشق حامیممممممممممم
ولی رمانت یه جوریه
خوبه ها ولی یه مشکلی داره
خیلی یهویی میرم کنسرت
خیلی یهویی خانی رو تو آسانسور میبینه
همه چیز خیلی یهوییه باید یه پیش زمینه ای داشته باشه
منم خودم رمان مینویسم ،متن های کوتاه و ولی چیزای قشنگ دیگه
آیدیم @Hammi00
خوشحال میشم باهم بیشتر آشنا بشیم
زینب هستم
.
عام
تو رمان قبلی هستی
من اون رمان ها رو راستش زیاد قشنگ نمینوشتم
منم اسمم زینبه:)
84.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ناشناس داریم✨🦦
کویر؟عام:)
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم