eitaa logo
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
396 دنبال‌کننده
413 عکس
29 ویدیو
0 فایل
داستان یک شب..🤎. داستان یک شبی که سر آغاز یک داستان طولانی‌ست💫. شما فقط اینجا یه رمان رو نمیخونین! داستان یک زندگی را تجربه میکنین🌝. با ما همراه باشید!☁️. Start:1404/11/22 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Me؟ @pv_Zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  𝖳݁𝖾݁ꨲ𝗑𝗍 ‌𝖿ᦅ݁ꨲ𝗋
فـور کں چنـل / دیـلی / پرایـوتش 💌 ؛ 𝖳݁𝖾݁ꨲ𝗑𝗍 ‌𝖿ᦅ݁ꨲ𝗋 𝇂𖫲
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:18 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:در رو باز کردیم و رفتیم داخل..دیدم عادل....اون عو..ضی..رو
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:19 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:با صدای داد بابا بیدار شدم و دیدم داره به آراد چیزی میگه که رفتم بیرون.. النی:س..سلام(با صدای گرفته) آراد:بیدار شدی؟ پدرام:نه پس!میخواستی تا الان بخوابه؟خونه شوهرتم بری میخوای اینجوری تا ظهر بخوابی؟ النی:ب..ابا...چرا به جوری با من رفتار میکنی که انگار بچه‌ت نیستم!(بغض) الینا:دخترم!این چه حرفیه النی:دارم راست میگم دیگه مامان..تا حالا به آراد گیر دادی؟نه...فقط من.. پدرام:ببند اون دهنتو(زد تو دهنش) آراد:باباا(رفتم جلوی النی)حد و حدود خودتو بدون باشه!یه بار دیگه تکرار کنی نمیبینم پدرم هستی میکشمت بابا! النی:بسه...بسه...باشه..بابا من با عادل ازدواج میکنم!اگر شما خوبی ما رو میخواید باشه باهاش ازدواج میکنم(رفت تو اتاق) حامی:میخواستم زنگش بزنم اما نمیدونستم وقتشه یا نه..هوففف باید زنگ بزنم دیگه..گوشی رو برداشتم و شماره‌اش رو گرفتم النی:رو تختم نشسته بودم و اشک هام دونه دونه میریخت که گوشیم زنگ خورد..شما ناشناس بود..جواب دادم.. حامی:الو سلام النی:سلام بفرمایید.. حامی:من حامی صالحی هستم شماره‌تون رو ازتون گرفتم النی:اهان..ببخشید نشناختم بفرمایید حامی:نه بابا این چه حرفیه خواستم بگم اگه میشه میتونیم هم رو ببینیم؟ النی:ععع..اره میتونیم فقط میشه ادرس رو برای من بفرستین؟ حامی:بله براتون میفرستم... النی:ممنونم.. حامی:باشه پس میبینمتون خدافظ النی:خدافظ 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:19 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:با صدای داد بابا بیدار شدم و دیدم داره به آراد چیزی میگه ک
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:20 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:پا شدم و رفتم جلوی آینه.. چشام قرمز قرمز بود....النی به خودت بیا‌...این النی نیست!رفتم و صورتمو شستم و برگشتم..آرایش کردم و یه لباس قشنگ انتخاب کردم...دوباره نگاه کردم به اینه..اره..این النیه!...رفتم بیرون از اتاق و رفتم سمت در بدون توجه به حرفای مامان و بابام رفتم بیرون و حرکت کردم... •موقعیت:کافه• النی:سلام..ببخشید دیر شد حامی:نه این چه حرفیه منم تازه اومدم بفرمایید بشینید.. النی:ممنون...میخواستین حرف بزنین میشنوم.. حامی:راستش فک کنم من رو یادتون باشه که تو کافه بودم و بعدش لب دریا و تو بک استیج و کنسرت..راستش من از همون نگاه اول عاشقتون شدم..غرق چشاتون شدم..نمیدونم این حس یه طرف اس یا دو طرفه ولی اگر نمیگفتم خیلی حس سنگینی داشتم..ببخشید واقعا.. النی:م..من یکم تعجب کردم نه ببخشید چیه..راستش اگر هم دو طرفه بود نمیشه!...ببخشید.. حامی:ی...یعنی چی نمیشه!؟ النی:من دارم ازدواج میکنم.. حامی:ب...به خواست خودتونه؟ النی:اره(بغض) حامی:مطمئنی؟ النی:نه(گریه)دارن به زور شوهرم میدن..اصلا حالم خوب نیست.. حامی:هوم..راستش منم دارن به زور زنم میدن(خنده) النی:ی..یعنی چییی!یعنی خانواده شما هم(خنده) حامی:خیلی از خانواده ها اینجورین..خواستم بگم اگر بشه میتونیم بگیم عاشق همیم و با هم ازدواج کنیم..بعدش هم اگر خواستین میتونیم جدا بشیم. النی:عام...راستش اگر بشه من یکم فکر کنم..شماره‌‌تون رو دارم تا شب بهتون خبر میدم 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:20 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:پا شدم و رفتم جلوی آینه.. چشام قرمز قرمز بود....النی به خو
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:21 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 حامی:مشکلی نیست..ممنون النی:خواهش میکنم(رفت) النی:نمیدونستم قبول کنم یا نه..از یه طرف هم واقعا عاشقش بودم..از یه طرف هم صدرصد از طرف خانواده ام ترک میشدم..رسیدم خونه در رو باز کردم و با گلدون های شکسته مواجه شدم..یه لحظه جا خوردم سریع رفتم داخل اتاق مامان و بابا کسی نبود در اتاق آراد رو باز کردم....که دیدم اتاق به هم ریخته است و آراد هم یه گوشه نشسته و سرش رو بین دستاش قرار داد...با لرز رفتم سمتش و کنارش نشستم... آراد:چه زود اومدی النی:کارم زود تموم شد...اون گلدونا چی بود؟ آراد:چیز خاصی نیست.. النی:بگو ببینم چی بود آراد:النی ول کن النی:آراددد(دستشو برداشتم)ا...این چیه!آراد داره از سرت خون میاد میفهمی!پاشو بریم بیمارستان! آراد:ول کن النی ولم کن تو دیگه خسته ام نکن...(رفت) النی:... 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:21 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 حامی:مشکلی نیست..ممنون النی:خواهش میکنم(رفت) النی:نمیدونست
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:22 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:وایسااا یه راه حل هستتت!(داد) آراد:چی؟ النی:بشین.. آراد:بگو النی:یادته گفتم همون خواننده عه حامیم توی کافه روش قهوه ریختم .. آراد:اره خب النی:یادته یکی نصف شب زنگ در هتل رو زد من رفتم لب در؟ آراد:خب بگووو النی:اون همون حامیم بود شماره ام رو گرفت و گفت باید باهام حرف بزنه..امروز زنگ زد گفت میتونیم همو و ببینیم گفتم اره بعد رفتم اونجا گفت که من و دوست داره و اگر هم من دوسش دارم باهام باشیم وقتی بهش گفتم که میخوام ازدواج کنم فهمید به زوره و گفت اگر میخواین میتونی با من ازدواج کنی بعد از یه مدت هم طلاق میگیری.‌.بهش گفتم صبر کنه.. آراد:هوففففففف... النی:چیه..تو چی میگی؟ آراد:تنها راه همینه.. النی:راستش...راستش من هم.. اراد:دوسش داری...همون شب نه گفتی عاشق یکی شدی که عشق غیر ممکنه.. النی:خوب یادت مونده.. اراد:کاش خیلی چیزا یادم میرفت.. النی:نزار یاد اون زن..یکه بیوفتم آراد هوففف خب من قبول کنم؟ آراد:اره..بهتره هیچ کس نفهمه فقط! النی:حله..من میرم اتاقم بهش پیام بدم بای آراد:خدافظ النی:گوشیمو برداشتم و بهش پیام دادم.. النی:سلام، حامی:سلام،فکر کردین؟ النی:اره فکرامو کردم..باشه قبوله فقط اگر میشه کسی نفهمه چون اگه بفهمن نمیزارن حامی:باشه مشکلی نیست!من تاریخ عقد رو میگیرم بعد از اون میتونیم به خانواده ها بگیم بعدش هم عروسی میگیریم.. النی:عروسی لازم نیستاا. حامی:برای اینکه واقعی جلوه بدیم لازمه.. النی:اوم..باشه میبینمت خدافظ حامی:خدافظ 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:22 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:وایسااا یه راه حل هستتت!(داد) آراد:چی؟ النی:بشین.. آر
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:23 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:نفس راحتی کشیدم و افتادم رو تخت..نفهمیدم کی خوابم برد... عادل:دست مشت شدم رو کوبیدم ر. میز.. عادل:تو...تو چرا الان اینجا هوم!؟ آیلین:داداشی!الان وقت قر زدن نیست!مگه تو النی رو نمیخوای؟! عادل:آیلین ببند اون دهنتو گم شو بیرون! ایلین:باشه میرم!ولی شاید رفتم به النی یا آراد یا مادرش بگم که عادل در برابر ازدواج النی با عادل،عادل به پدرام یا همون پدر النی پول میده! عادل:الهی...چه مرگته!بگو چی میخوای هوم!. آیلین:عه!داداشی کی با خواهرش اینجوری حرف میزنه؟ عادل:استغفرالله...عزیزم خواهر گلم چی میخوای هان؟ آیلین:مشخص نیست!من آراد رو میخوام! عادل:چ..چی میگی تو!میخواستی چند سال پیش ولش نمیکردی! آیلین:من چند سال پیش چه میدونستم پولدار میشه! عادل:اهاا!یعنی تو فک میکردی پدرام شرکت رو نمیده به آراد؟آیلین برو خودت رو گول بزن برو آیلین:وایسا داداش!اگر تو با النی ازدواج کنی و اون پول رو بدی به پدرام!پولت رفته!اما وقتی من هم با آراد ازدواج کنم میتونم سریع طلاق بگیریم و پولاشو بکشم بالا!به همین راحتی پولت برمیگرده به جیبت! عادل:آیلین.. آیلین:عهه واا!چی شد که برادر پول پرست من به پول میخواد بگه نه؟ عادل:(زدم تو گوشش)بفهم چی میگی!بهت خبر میدم حالا هم گم..شو بیرون(داد) 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.