eitaa logo
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
397 دنبال‌کننده
413 عکس
29 ویدیو
0 فایل
داستان یک شب..🤎. داستان یک شبی که سر آغاز یک داستان طولانی‌ست💫. شما فقط اینجا یه رمان رو نمیخونین! داستان یک زندگی را تجربه میکنین🌝. با ما همراه باشید!☁️. Start:1404/11/22 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Me؟ @pv_Zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:18 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:در رو باز کردیم و رفتیم داخل..دیدم عادل....اون عو..ضی..رو
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:19 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:با صدای داد بابا بیدار شدم و دیدم داره به آراد چیزی میگه که رفتم بیرون.. النی:س..سلام(با صدای گرفته) آراد:بیدار شدی؟ پدرام:نه پس!میخواستی تا الان بخوابه؟خونه شوهرتم بری میخوای اینجوری تا ظهر بخوابی؟ النی:ب..ابا...چرا به جوری با من رفتار میکنی که انگار بچه‌ت نیستم!(بغض) الینا:دخترم!این چه حرفیه النی:دارم راست میگم دیگه مامان..تا حالا به آراد گیر دادی؟نه...فقط من.. پدرام:ببند اون دهنتو(زد تو دهنش) آراد:باباا(رفتم جلوی النی)حد و حدود خودتو بدون باشه!یه بار دیگه تکرار کنی نمیبینم پدرم هستی میکشمت بابا! النی:بسه...بسه...باشه..بابا من با عادل ازدواج میکنم!اگر شما خوبی ما رو میخواید باشه باهاش ازدواج میکنم(رفت تو اتاق) حامی:میخواستم زنگش بزنم اما نمیدونستم وقتشه یا نه..هوففف باید زنگ بزنم دیگه..گوشی رو برداشتم و شماره‌اش رو گرفتم النی:رو تختم نشسته بودم و اشک هام دونه دونه میریخت که گوشیم زنگ خورد..شما ناشناس بود..جواب دادم.. حامی:الو سلام النی:سلام بفرمایید.. حامی:من حامی صالحی هستم شماره‌تون رو ازتون گرفتم النی:اهان..ببخشید نشناختم بفرمایید حامی:نه بابا این چه حرفیه خواستم بگم اگه میشه میتونیم هم رو ببینیم؟ النی:ععع..اره میتونیم فقط میشه ادرس رو برای من بفرستین؟ حامی:بله براتون میفرستم... النی:ممنونم.. حامی:باشه پس میبینمتون خدافظ النی:خدافظ 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:19 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:با صدای داد بابا بیدار شدم و دیدم داره به آراد چیزی میگه ک
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:20 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:پا شدم و رفتم جلوی آینه.. چشام قرمز قرمز بود....النی به خودت بیا‌...این النی نیست!رفتم و صورتمو شستم و برگشتم..آرایش کردم و یه لباس قشنگ انتخاب کردم...دوباره نگاه کردم به اینه..اره..این النیه!...رفتم بیرون از اتاق و رفتم سمت در بدون توجه به حرفای مامان و بابام رفتم بیرون و حرکت کردم... •موقعیت:کافه• النی:سلام..ببخشید دیر شد حامی:نه این چه حرفیه منم تازه اومدم بفرمایید بشینید.. النی:ممنون...میخواستین حرف بزنین میشنوم.. حامی:راستش فک کنم من رو یادتون باشه که تو کافه بودم و بعدش لب دریا و تو بک استیج و کنسرت..راستش من از همون نگاه اول عاشقتون شدم..غرق چشاتون شدم..نمیدونم این حس یه طرف اس یا دو طرفه ولی اگر نمیگفتم خیلی حس سنگینی داشتم..ببخشید واقعا.. النی:م..من یکم تعجب کردم نه ببخشید چیه..راستش اگر هم دو طرفه بود نمیشه!...ببخشید.. حامی:ی...یعنی چی نمیشه!؟ النی:من دارم ازدواج میکنم.. حامی:ب...به خواست خودتونه؟ النی:اره(بغض) حامی:مطمئنی؟ النی:نه(گریه)دارن به زور شوهرم میدن..اصلا حالم خوب نیست.. حامی:هوم..راستش منم دارن به زور زنم میدن(خنده) النی:ی..یعنی چییی!یعنی خانواده شما هم(خنده) حامی:خیلی از خانواده ها اینجورین..خواستم بگم اگر بشه میتونیم بگیم عاشق همیم و با هم ازدواج کنیم..بعدش هم اگر خواستین میتونیم جدا بشیم. النی:عام...راستش اگر بشه من یکم فکر کنم..شماره‌‌تون رو دارم تا شب بهتون خبر میدم 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:20 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:پا شدم و رفتم جلوی آینه.. چشام قرمز قرمز بود....النی به خو
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:21 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 حامی:مشکلی نیست..ممنون النی:خواهش میکنم(رفت) النی:نمیدونستم قبول کنم یا نه..از یه طرف هم واقعا عاشقش بودم..از یه طرف هم صدرصد از طرف خانواده ام ترک میشدم..رسیدم خونه در رو باز کردم و با گلدون های شکسته مواجه شدم..یه لحظه جا خوردم سریع رفتم داخل اتاق مامان و بابا کسی نبود در اتاق آراد رو باز کردم....که دیدم اتاق به هم ریخته است و آراد هم یه گوشه نشسته و سرش رو بین دستاش قرار داد...با لرز رفتم سمتش و کنارش نشستم... آراد:چه زود اومدی النی:کارم زود تموم شد...اون گلدونا چی بود؟ آراد:چیز خاصی نیست.. النی:بگو ببینم چی بود آراد:النی ول کن النی:آراددد(دستشو برداشتم)ا...این چیه!آراد داره از سرت خون میاد میفهمی!پاشو بریم بیمارستان! آراد:ول کن النی ولم کن تو دیگه خسته ام نکن...(رفت) النی:... 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:21 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 حامی:مشکلی نیست..ممنون النی:خواهش میکنم(رفت) النی:نمیدونست
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:22 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:وایسااا یه راه حل هستتت!(داد) آراد:چی؟ النی:بشین.. آراد:بگو النی:یادته گفتم همون خواننده عه حامیم توی کافه روش قهوه ریختم .. آراد:اره خب النی:یادته یکی نصف شب زنگ در هتل رو زد من رفتم لب در؟ آراد:خب بگووو النی:اون همون حامیم بود شماره ام رو گرفت و گفت باید باهام حرف بزنه..امروز زنگ زد گفت میتونیم همو و ببینیم گفتم اره بعد رفتم اونجا گفت که من و دوست داره و اگر هم من دوسش دارم باهام باشیم وقتی بهش گفتم که میخوام ازدواج کنم فهمید به زوره و گفت اگر میخواین میتونی با من ازدواج کنی بعد از یه مدت هم طلاق میگیری.‌.بهش گفتم صبر کنه.. آراد:هوففففففف... النی:چیه..تو چی میگی؟ آراد:تنها راه همینه.. النی:راستش...راستش من هم.. اراد:دوسش داری...همون شب نه گفتی عاشق یکی شدی که عشق غیر ممکنه.. النی:خوب یادت مونده.. اراد:کاش خیلی چیزا یادم میرفت.. النی:نزار یاد اون زن..یکه بیوفتم آراد هوففف خب من قبول کنم؟ آراد:اره..بهتره هیچ کس نفهمه فقط! النی:حله..من میرم اتاقم بهش پیام بدم بای آراد:خدافظ النی:گوشیمو برداشتم و بهش پیام دادم.. النی:سلام، حامی:سلام،فکر کردین؟ النی:اره فکرامو کردم..باشه قبوله فقط اگر میشه کسی نفهمه چون اگه بفهمن نمیزارن حامی:باشه مشکلی نیست!من تاریخ عقد رو میگیرم بعد از اون میتونیم به خانواده ها بگیم بعدش هم عروسی میگیریم.. النی:عروسی لازم نیستاا. حامی:برای اینکه واقعی جلوه بدیم لازمه.. النی:اوم..باشه میبینمت خدافظ حامی:خدافظ 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:22 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:وایسااا یه راه حل هستتت!(داد) آراد:چی؟ النی:بشین.. آر
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:23 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:نفس راحتی کشیدم و افتادم رو تخت..نفهمیدم کی خوابم برد... عادل:دست مشت شدم رو کوبیدم ر. میز.. عادل:تو...تو چرا الان اینجا هوم!؟ آیلین:داداشی!الان وقت قر زدن نیست!مگه تو النی رو نمیخوای؟! عادل:آیلین ببند اون دهنتو گم شو بیرون! ایلین:باشه میرم!ولی شاید رفتم به النی یا آراد یا مادرش بگم که عادل در برابر ازدواج النی با عادل،عادل به پدرام یا همون پدر النی پول میده! عادل:الهی...چه مرگته!بگو چی میخوای هوم!. آیلین:عه!داداشی کی با خواهرش اینجوری حرف میزنه؟ عادل:استغفرالله...عزیزم خواهر گلم چی میخوای هان؟ آیلین:مشخص نیست!من آراد رو میخوام! عادل:چ..چی میگی تو!میخواستی چند سال پیش ولش نمیکردی! آیلین:من چند سال پیش چه میدونستم پولدار میشه! عادل:اهاا!یعنی تو فک میکردی پدرام شرکت رو نمیده به آراد؟آیلین برو خودت رو گول بزن برو آیلین:وایسا داداش!اگر تو با النی ازدواج کنی و اون پول رو بدی به پدرام!پولت رفته!اما وقتی من هم با آراد ازدواج کنم میتونم سریع طلاق بگیریم و پولاشو بکشم بالا!به همین راحتی پولت برمیگرده به جیبت! عادل:آیلین.. آیلین:عهه واا!چی شد که برادر پول پرست من به پول میخواد بگه نه؟ عادل:(زدم تو گوشش)بفهم چی میگی!بهت خبر میدم حالا هم گم..شو بیرون(داد) 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:23 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:نفس راحتی کشیدم و افتادم رو تخت..نفهمیدم کی خوابم برد...
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:24 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:تو اتاق نشسته بودم که یه دفعه در باز شد.. پدرام:دخترم..پاشو خانواده عادل اومدن! النی:بابا..ببین...من نمیام! پدرام:نیا!ولی سر سفره عقد که میای(رفت) النی:با حرفش شروع کردم به گریه کردن چقدر من بدبختم اخه.. •صبح روز بعد• حامی:برای عقد وقت گرفته بودم..گوشیمو برداشتم و به النی پیام دادم.. حامی:سلام خوبی؟ النی:سلام مرسی تو خوبی؟ حامی:ممنونم..من برای عقد امروز وقت گرفتم آماده شو بیام دنبالت. النی:باشه ، اومدی پیام بده بیام پایین✨ حامی:اوکیه🤍 النی:سریع رفتم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون..موهامو خشک کردم و فر کردم..مونده بودم لباس چی بپوشم...یه مانتو و کن سفید..اره عالیه...برداشتم و پوشیدم یه میکاپ ساده زدم و تا رفتم اب بخورم پیامک برای گوشیم اومد حامی:پایینم. النی:اومدم النی:لیوان اب رو گذاشتم رو میز و رفتم پایین...تا دیدمش چشام برق زد..سوار ماشین شدم..نگاهمون از روی هم برداشته نمیشد..سکوت حکم فرما بود که.. النی:بریم،دیر میشه حامی:اها،باشه باشه. النی:نمیدونستم چجوری بهش بگم منم دوسش دارم..چجوری بهش بگم هر وقت که میبینمش انگار دنیا رو بهم دادن؟چجوری بهش بگم از وقتی دیدمت هر یه ساعتی که ندیدمش دلتنگش بودم؟..چجوری...توی فکر بودم که با صدای آرومش به خودم اومدم.. حامی:رسیدیم.. النی:اوم... •موقعیت:داخل سالن عقد• عاقد:خانوم النی رادمنش ، آیا وکیلم شما با به عقد دائم اقای حامی صالحی در بیاورم؟ النی:کمی مکث کردم و نگاه کردم به چشماش...هم ذوق داشت...هم استرس...چشاش برق میزد...اما مث قبل نه!...برق چشاش فرق داشت...قشنگ تر و دریایی تر از همیشه بود!..همونجوری که زل زده بودم به چشمام گفتم:بله عاقد:اقای حامی صالحی آیا وکیلم شما را به عقد دائم خانوم النی رادمنش در بیاورم؟ حامی:بدون هیچ مکثی گفتم:بله •موقعیت:بیرون سالن عقد• النی:خب...تموم شد... حامی:اره..من برسونمتون خونه؟ النی:میشه قبلش بریم کافه؟میخوام یه چیزی بهتون بگم! حامی:ا...اره میریم...سوار شین(در ماشین رو باز کردم) 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:24 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:تو اتاق نشسته بودم که یه دفعه در باز شد.. پدرام:دخترم..پا
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:25 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:ممنونمم النی:نشستیم داخل ماشین و راه افتادیم ...برای گوشیم پیامک اومد برداشتم و دیدم آراد...... آراد:النی..چی شد؟ النی:عقد کردیم😭✨ آراد:مبارکههه،تا دیر نشده حستو بهش بگی هاا! النی:چشم🤓✨ آراد:عافرین💞 النی:گوشیم رو گذاشتم او کیفم که دیدم رسیدیم..حامی در رو برام باز کرد...:مرسی...لازم نبود حامی:این چه حرفیه..بفرمایید.. النی:رفتیم داخل و نشستیم...دو تا قهوه سفارش دادیم..نگاه کردم به چشای حامی...مشخص بود استرس داشت...میخواستم زود تر بگم حرفمو...قهوه رو اوردن که.. حامی:خب...ب..بگو میشنوم النی:صالحی ببین.. حامی:النی..بهم بگو حامی! النی:باشه..حامی ببین..تو بهم گفتی من و دوست داری و نمیدونی این عشق دو طرفه اس یا یه طرفه اون موقعه من واقعا نتونستم حسم رو بهت بگم اما الان میخوام بگم چون نمیخوام دیر شه..حامیمن از همون روز اول که قهوه ریخت روت و چشم تو چشم شدیم عاشقت شدم..از همون لحظه هر یه دقیقه‌ای که نمیبینمت برام جهنمه...هر وقت چشم تو چشم میشیم دست و پامو گم میکنم نمیفهمم باید چی کار کنم...نمیدونم تو به این حس چی میگی ولی هر جوری فکر کنی من...من...د..دوست دارم حامی! حامی:با حرفاش ضربان قلبم رفت بالا...با حرفایی که زد صد برابر عاشقش شدم..و هزار برار وابسته اش شدم!...نگاهمو دادم به چشماش و دستاشو توی دستام گرفتم و گفتم:اما من دوست ندارم!من عاشقتم! النی:چشاش برق میزد..با حرفی که زد خنده ریزی کردم..قهوه هامون رو خوردیم و رفتیم بیرون..بارون ارومی میومد..عاشق بارون بودم..رو به حامی کردم و گفتم:عشقم..میشه زیر بارون قدم بزنیم؟🥺 حامی:اره نفسم چرا نشه؟ النی:گبونت بلم من🦦✨ حامی:لوس نشو🗿 النی:قهلم🦦 حامی:چقدر حساسی شماا،ببخشیددد😐 النی:قهلم قهلم قهلم🗿 حامی:باشه..شما بیا سوار ماشین شو منتظر باش تا من بیام النی:باس،ولی قهلم(سوار ماشین شد) حامی:لوسس🗿 النی:تو ماشین منتظر حامی بودم که یکی به شیشه زد..شیشه رو دادم پایین و دیدم یه دسته گل بزرگ روبه‌رومه!.. حامی:حالا اشتی؟ النی:وااااییییی ایننننن چههه ناناصهههههه 😭✨ حامی:مث خودت🎀 النی:فدات بشم من پسرییییی😭💘 حامی:خدانکنههه،حالا زیر بارون قدم بزنیم؟ النی:آله النی:گل رو صندلی عقب گذاشتم و پیاده شدم..داشتیم قدم میزدیم.گهر چقدر می‌گذشت شدت بارون بیشتر می‌شد..دیگه خیلی بارون شدید شد که حامی گفت وایسا برم ماشین رو بیارم‌...منم گوشه خیابون منتظر موندم که یکی دهنمو گرفت و کنار گوشم گفت:اگر میخوای حامی رو از دست ندی بهتره ولش کن!...این حرف تو گوشم گفت و نفهمیدم چجوری بیهوش شدم و سیاهی مطلق... حامی:رفتم ماشین رو بیارم..داشتم میرفتم سمت النی که دیدم افتاده زمین..سریع پیاده شدم و رفتم سمتش...سریع بلندش کردم و گذاشتمش داخل ماشین و رفتم سمت بیمارستان‌..چرا نمی‌رسیدیم.... •موقعیت:بیمارستان• 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🌀.
استایل حامی💘 •مربوط به پارت20•
استایل النی💘 •مربوط به پارت20•
「استایل حامی💘」 •مربوط به پارت24•
「استایل النی بانو💘」 •مربوط به پارت24•