eitaa logo
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
398 دنبال‌کننده
413 عکس
29 ویدیو
0 فایل
داستان یک شب..🤎. داستان یک شبی که سر آغاز یک داستان طولانی‌ست💫. شما فقط اینجا یه رمان رو نمیخونین! داستان یک زندگی را تجربه میکنین🌝. با ما همراه باشید!☁️. Start:1404/11/22 📝𝟬𝟵𝟭 | "عضو جمعیت نویسندگان📖" | Me؟ @pv_Zeynabe
مشاهده در ایتا
دانلود
میشه یکم از النی فیلم بزاری . آره اگه تونستم میزارم براتون💘
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙. 𝗣𝗮𝗿𝘁☁️:30 𝗙𝗮𝘀𝗹🌀:1 النی:رسیدیم خونه دیدیم در بیرون بازه.. حامی:در رو مگه نبستیم؟
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:31 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 النی:انقدر توی بغل حامی گریه کردم که نفهمیدم چجوری خوابم برد.. حامی:نگاه به النی کردم،خوابیده بود...بغلش کردم و بردمش توی اتاق رو تخت خوابوندمش و پتو رو کشیدم روش..خودمم رفتم پایین و شروع کردم به تمیز کردن خونه.. لیلا:جانااا جانا:جانم مامان لیلا:زنگ بزن به داداشت بگو شب مهمونی داریم بیاد.. جانا:عااا،باشه زنگش میزنم.. جانا:گوشی رو برداشتم و زنگ ردم به حامی... حامی:سلام جانا:سلام داداشی خوبی؟ حامی:قربونت تو خوبی؟ جانا:منم خوبم میگم داداش مامان گفت شب مهمونی داریم بهت بگم بیای حامی:اوکی میام..فقط..تو بهش ازدواج من و النی رو نگفتی دیگه؟ جانا:نه نگفتم ولی شب با النی بیا بهش بگو دیگه حامی:اوکی میام کاری نداری جانا:نه خدافظ حامی:رفتم تو اتاق:النی النی:... حامی:النی عشقم. النی:هوم حامی:پاشو عزیزم بیاد بریم مهمونی النی:تو این وضعیت حامی(خوابالود)؟ حامی:مجبوریم.. باید به مامانم هم بگم که ازدواج کردیم‌. النی:باشه... حامی:مرسی عزیزم،من یه قهوه درست کنم بخوریم و کارامونو بکنیم النی:نه وایسا ، من درست میکنم حامی:باشه النی:خونه رو مرتب کردی..دستت درد نکنه حامی:کاری نکردم که،نمیشه همش تو خونه رو مرتب کنی النی:خب قهوه ها هم حاضره حامی:دستت درد نکنه النی:خواهش میکنم،میگم من خانواده تورو جز جانا بقیه رو نمیشناسم...اگه اونا از من خوششون نیاد چی.. حامی:این چه حرفیه النی.‌..مگه میشه از دختری مث فرشته خوششون نیاد؟ النی:دیگه نه در اون حد(خنده) حامی:چرا؟تو از چشم من مث فرشته میمونی..✨ النی:خب..من میرم کارامو بکنم لباس بپوشم حامی:باشه 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:31 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 النی:انقدر توی بغل حامی گریه کردم که نفهمیدم چجوری خوابم
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:32 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 •نیم ساعت بعد• النی:من حاضرم بریم؟ حامی:مث ماه شدییی😭✨ النی:فدات شم من🤏🏻 حامی:بریم دیگه منتظرمونن •نیم ساعت بعد• النی:هوففف...حامی من میترسم.. حامی:ببین عشقم اگه تو رو یه درصد دوست نداشته باشن که صدرصد دارن اصلا فکر اونا برا من مهم نیست باشه؟💘 النی:باشه...😃💗 حامی:رفتیم لب در، در زدم و مامانم در رو باز کرد...با دیدن ما تعجب کرد اما وقتی رفتیم داخل قبل از اینکه بریم داخل پذیرایی..به مامانم همه چی رو گفتم... لیلا:حامی چرا اینو به من نگفتییی حامی:مامان خواهشا مخالفت نکن من و النی همو دوست داریم لیلا:چرا مخالفت کنم؟فداتون شم منن چه به هم میایننن💞(النی رو بغ.ل کرد) النی:نرسی مامان لیلا🙂✨ لیلا:بفرمایید داخل این خبر خوشم به همه بدیم حامی:رفتیم داخل..همه بلند شدن و همه هم تعجب کرده بودن..که.. لیلا:آبجی و همه،دختر نازم النی عروسم هست!زن حامی! گیسو:ی...یعنی چی! حامی:گیسو یعنی من ازدواج کردم همین گلسا:واییی مبارکهههه حامیییی😭✨ حامی:مرسی گلسا گلسا:مبارکه النی،:من گلسا هستم،دختر خاله حامی،ولی مث خواهرم نیستم(اروم)😅 النی:مرسی عزیزم،این چه حرفیه،🗿 لیلا:خب بشینین بچه ها چرا وایسادید... 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
هدایت شده از  - اغتـشاشـاتِ‌ متـولـدیـن .
آبان ، با صدای تو سرت تنها نمون .
استایل النی بانو💘 •مربوط به‌ پار32• کپی؟با چنلت خدافظی کن💆🏻‍♀
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایان‌موقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:32 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 •نیم ساعت بعد• النی:من حاضرم بریم؟ حامی:مث ماه شدییی😭✨
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:33 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 النی:نشستیم و همه داشتن حرف میزدن..نمیدونم چرا حس بدی داشتم..که.. حامی:خوبی النی؟ النی:اره خوبم🙂 حامی:مطمئن باشم؟ النی:اره..فقط اون کیه که داره به من اونجوری نگا میکنه؟ حامی:اون گیسوعه،خواهر گلسا و دختر خاله من.. به اون اهمیت نده باشه النی:باشه عشقم.. حامی:فدات شم من✨ •دو ساعت بعد• النی:مهمونی تموم شد و ما هم راه افتادیم سمت خونمون.. حامی:خوش گذشت بهت؟ النی:بد نبود.. حامی:خداروشکر... •موقعیت:خونه• النی:لباسامونو عوض کردیم و نشستیم تو پذیرایی..که گوشی حامی زنگ خورد و رفت تو اتاق..بعد از چند دقیقه اومد پایین.. النی:چیزی شده؟🙂 حامی:نه چطور؟😐 النی:اخه رفتی تو اتاق😑 حامی:نه بابا..فرید بود..گفت که چند روز دیگه کنسرت داریم تهران.. النی:عههه‌خوبههه حامی:شما هم میایااا النی:عااا حامی:🗿🗿🗿 النی:میامم🤣 حامی:افریننن🦦بریم بخوابیم؟ النی:اوم خیلی خوابم میاد.. حامی:منممم صدای گوشی حامی اومد و براش پبامک اومد.. النی:چند دقیقه حامی وایساده بود داشت به یکی پیام میداد بعد از چند دقیقه گوشی رو گذاشت کنار و رفتیم خوابیدیم..یه جوری بودم..از مهمونی از گیسو از تماس حامی و از چت حامی...حامی با کی چت میکرد؟ 𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ