•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:32 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 •نیم ساعت بعد• النی:من حاضرم بریم؟ حامی:مث ماه شدییی😭✨
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:33
𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1
النی:نشستیم و همه داشتن حرف میزدن..نمیدونم چرا حس بدی داشتم..که..
حامی:خوبی النی؟
النی:اره خوبم🙂
حامی:مطمئن باشم؟
النی:اره..فقط اون کیه که داره به من اونجوری نگا میکنه؟
حامی:اون گیسوعه،خواهر گلسا و دختر خاله من..
به اون اهمیت نده باشه
النی:باشه عشقم..
حامی:فدات شم من✨
•دو ساعت بعد•
النی:مهمونی تموم شد و ما هم راه افتادیم سمت خونمون..
حامی:خوش گذشت بهت؟
النی:بد نبود..
حامی:خداروشکر...
•موقعیت:خونه•
النی:لباسامونو عوض کردیم و نشستیم تو پذیرایی..که گوشی حامی زنگ خورد و رفت تو اتاق..بعد از چند دقیقه اومد پایین..
النی:چیزی شده؟🙂
حامی:نه چطور؟😐
النی:اخه رفتی تو اتاق😑
حامی:نه بابا..فرید بود..گفت که چند روز دیگه کنسرت داریم تهران..
النی:عهههخوبههه
حامی:شما هم میایااا
النی:عااا
حامی:🗿🗿🗿
النی:میامم🤣
حامی:افریننن🦦بریم بخوابیم؟
النی:اوم خیلی خوابم میاد..
حامی:منممم
صدای گوشی حامی اومد و براش پبامک اومد..
النی:چند دقیقه حامی وایساده بود داشت به یکی پیام میداد بعد از چند دقیقه گوشی رو گذاشت کنار و رفتیم خوابیدیم..یه جوری بودم..از مهمونی از گیسو از تماس حامی و از چت حامی...حامی با کی چت میکرد؟
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:33 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 النی:نشستیم و همه داشتن حرف میزدن..نمیدونم چرا حس بدی داش
پارت جدید تقدیم نگاهتون✨ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
شنوای نظرات شما هستم🤏🏻ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم
اد نظر دهی میخوام!✨ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
فقط برای هر پارت نظر بدید همین🤷🏻♀ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
پیوی،من: @pv_Zeynabe ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
چنلم: @hamimmoonn ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:33 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 النی:نشستیم و همه داشتن حرف میزدن..نمیدونم چرا حس بدی داش
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:34
𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1
•موقعیت:فردا ظهر•
النی:از خواب بیدار شدم..دیدم حامی نیست..رفتم پایین و دیدم حامی پایین هم نیست...رفته بود...اما کجا رفته بود و چرا رفته بود..؟از فکر اومدم بیرون و رفتم خونه رو مرتب کردم و وسایل های جدید که رسیده بودن رو چیندم و یه قهوه برای خودم درست کردم و خوردم..چند ساعت بود که از حامی خبری نبود..زنگش زدم و بعد از چند تا بوق قطع کرد..هم نگران بودم هم عصبی...نفس عمیقی کشیدم و پیام دادم به نورا...قرار گذاشتیم که همو ببینیم توی کافه..رفتم یه لباس قشنگ پوشیدم و یه میکاپ رنگی زدم و رفتم بیرون ..
داشتم میرفتم سمت کافه که گوشیم زنگ خورد..حامی بود..مث خودش جوابشو ندادم..
حامی:رفتم یه گل فروشی و برای النی یه دسته گل قشنگ خریدم و رفتم سمت خونه.. وقتی رسیدم دیدم النی نیست زنگش زدم اما جواب نداد..شاید از دستم ناراحت شده که چرا جوابشو ندادم.. ولی نمیتونستم...
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:34 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 •موقعیت:فردا ظهر• النی:از خواب بیدار شدم..دیدم حامی نیست
پارت جدید تقدیم نگاهتون✨ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
شنوای نظرات شما هستم🤏🏻ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•پایانموقت
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:34 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 •موقعیت:فردا ظهر• النی:از خواب بیدار شدم..دیدم حامی نیست
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:35
𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1
•موقعیت:کافه•.
نورا:به به النی خانوم چه خبررر
النی:سلاممم عشقم هیچی سلامتی تو چه خبر💕؟
نورا:منم هیچ،خبری ازت نیست دختررر
النی:چی بگم...دیگه درگیر بودیم..
نورا:چیزی شده؟🙂
النی:اره...باید تعریف کنم🦦..
نورا:تخمه اوردم بگوووو🤣
النی:(کل ماجرا رو تعریف کردم)
نورا:تخمه ها تموم شد،حرفاتم تموم شد،🤣
النی:مسخرههه من میخوام ازت کمک بگیریم🗿
نورا:باشه باشه🤣ببین...شاید حامی داشته با یکی از دوستاش حرف میزده..این طبیعیه!
النی:خب این طبیعیه ولی اینکه صبح پا شده از خونه رفته چی؟اینو چی میگی؟
نورا:خب شاید رفته دیدن یکی از دوستاش یا رفته تمرین یا یه کاری داشته دیگه نمیشه بی دلیل رفته باشع...
النی:ولی...ولی نورا نکنه اون چیزی تو فکرمه واقعی باشه نورا💔
نورا:ساکت شو النی بس کن انقدر منفی نباش دختر فهمیدی؟
النی:نمیدونم اصلا خوب نیستم اصلا حوصله هیچ کس رو ندارم هیچ کس..
نورا:خب بیا یه روز رو خوش بگذرونیم خوبه؟
النی:چجوری؟با این حالم؟
نورا:من خوبم میکنم پاشو پاشو بریم...🦦
•موقعیت:ماشین•
النی:خب کجا بریم؟
نورا:بریم سالن
النی:برا چی؟
نورا:ناخن هامون🦦✨
النی:واییی از دست تووووو اخهه🤣
نورا:برو دیگه من از این مدل ناخنم خسته شدم 🗿
النی:باشه باشه میریم🤣
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱🧸ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ