•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
با کمک یکی که خودش هم رمان مینویسه،چند روز پیش حضوری صحبت کردم برای پایان رمان،و فقط بدونین وقتی داش
یزییییدددددد 😭
ولی خب یه هرحال رمان خودته خودت باید تصمیم بگیری
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
با کمک یکی که خودش هم رمان مینویسه،چند روز پیش حضوری صحبت کردم برای پایان رمان،و فقط بدونین وقتی داش
یزیدی میشناسم اسمش زینبههههه🤣💔
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯🌝ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🕯:63 𝗙𝗮𝘀𝗹🧸:1 آوین:النی به خدا اشتباه شد🗿 النی:بگو ببینم آوین:من هیچ
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
𝗣𝗮𝗿𝘁🌀:64
𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1
آوین:تو با حامی ازدواج کردی من هیچی نگفتم🗿
النی:اون موقعه من اصلا تورو ندیده بودم🗿
آوین:عااا
النی:من میترسم اون تورو دوست نداشته باشه بعدش داغون مشی
آوین:اره النی میدونم ولی میتونم فقط بهش بگم که چه حسی دارم بهش
النی:چجوری؟
آوین:اونو تو باید یه کاری کنی
النی:اوم،باشه بهت خبر میدم،من الان برم پیش حامی
آوین:باشه خدافظ
النی:بای
النی:رفتم سمت خونه حامی در رو باز کرد
حامی:چه زود اومدی
النی:اره میگم
حامی:جانم
النی:میگم،آوین
حامی:آوین چی؟
النی:آوین شروین رو دیده،اینم ازش خوشش اومده🗿میخواد حسشو بهش بگه باید یه کاری کنیم شروین و آوین همو ببینن
حامی:اوکیه
النی:چی کار میکنیم؟
حامی:من به شروین میگم بیاد یه کافه ببینمش،ولی من نمیرم آوین میره
النی:عالیهههههه خب سریع زنگشش بزن
النی:حامی به شروین زنگ زد،به آوین هم زنگ زدم گفتم بره...
•موقعیت:کافه•
آوین:رفتم داخل کافه،شروین رو دیدم،نشسته بود،رفتم سمتش و روی صندلی نشستم..
شروین:بفرمایید
آوین:ما دیروز هم رو دیدیم
شروین:بله ،
آوین:من خواهر النی همسر حامی هستم،آوین،شما هم باشد شروین باشین دوست حامی
شروین:آره خوشبختم
آوین:همچنین
شروین:چیزی شده؟
آوین:ببخشید واقعا دارم وقتتون رو میگیرم،اما باید برم من از دیروز که دیدمتون...
شروین:خب؟🙂
آوین:دیدمتون و عاشقتون شدم،میدونم من و صدرصد دوست ندارین نه من و میشناسین نه هیچی،ولی میتونیم آشنا شیم بعدش...
شروین:باشه
آوین:یعنی چی😃
شروین:یعنی منم دوست دارم💘
آوین:از خوشحالی نمیدونستم چی کار کنم،فقط لبخند زدم،قهوه سفارش دادیم خوردیم و هر کدوم رفتیم خونه خودمون،گوشی رو برداشتم زنگ زدم به النی..
النی:سلامم چه خبر چی شد🦦
آوین:النیییی(ذوققققق)اونم گفت منم دوست دارمممممم عررررر(دوباره ذوق)واییییی
النی:دختر اروم باششش،خوبه که
آوین:ارههه اصن عالیههه به حامی بگو دستش درد نکنههه
النی:چشم🤣
آوین:برو من برم ذوق کنمم
النی:خدافظ🤣🤣🤣
حامی:چیشد
النی:هیچی این دو تا هم رفتن قاطی باقالی ها🤣🗿
حامی:خب پس مبارکهه🤣✨
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
•𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯•
𝗗𝗮𝘀𝘁𝗮𝗻.𝗬𝗲𝗸.𝗦𝗵𝗮𝗯💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ 𝗣𝗮𝗿𝘁🌀:64 𝗙𝗮𝘀𝗹☁️1 آوین:تو با حامی ازدواج کردی من هیچی نگفتم🗿 النی:اون موقع
پارت جدید تقدیم نگاهتون💙ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
شنوای نظرات شما هستم🤏🏻ϑ𐑞 ּ֪ ۟ ִ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8n95alx&btn=میشنوم