نفور_ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_
╭ ╼━╾ ୨ ꕨ ୧ ╼━╾ ╮ │𞥊 . ︨✩ 𝂅 𝂅 ׄ ⎯ㅤִㅤ੭ │ ֶ֢ 𔔁 ۫ ིྀ
داداشششش ما ل..اتیماااا ل..اتتتت😂
نفور_ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_
داداشششش ما ل..اتیماااا ل..اتتتت😂
جواد عزتی بود تو اون فیلمه میگفت😂
من لاتـ.. ماااااا من لاتـ.. م🤣🤣🤣
نفور_ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_
یکی بیاد اینو از کیبوردم حذف کنه🤣🎀
یکی پرسیده یعنی پارت جدید تو راهه؟
ـ بله پارت جدید داریم😂✨
╭ ╼━╾ ୨ ꕨ ୧ ╼━╾ ╮
│𞥊 . ︨✩ 𝂅 𝂅 ׄ ⎯ㅤִㅤ੭
│ ֶ֢ 𔔁 ۫ ིྀᩘ 𝆺𝅥ㅤ𝆭 ˚ ִ
┊┊ ࣪ 𖠎ꤪ。 𝑚𝑦 𝑚𝑎𝑡ℎ 𝑡𝑒𝑎𝑐ℎ𝑒𝑟🕯️🩰>
╰╯. 𝑝𝑎𝑟𝑡 : ³⁰ ֶָ֢.้⌯
آراد: معلومه تا این موقعِ شب کدوم گوری بودی ؟؟(داد)
صبا: آراد آروم عهههه
لیلا: پسرم آروم باش قربونت برم
آراد: آروم باشم؟؟
خواهرم ، نام....وس......م تا این موقع
شب بیرون بوده آروم باشم؟؟
•• حامی و حانا کنار هم وایساده بودن
آراد قدم های محکمشو به سمت حانا
برمیداشت..
دستاشو بلند کرد و خواست حانا رو
ب..زنه که چیزی مانع اون شد..
•آره ، درست فکر کردید ، حامی دستایِ
آراد رو گرفت و نزاشت به گلِلطیفش
آسیبی برسه..
اوهوم،حامی ، حانا رو دوست داره!
ولی امان از حفظِ غرور ، که نمیذاره
حامی این حسو توصیف کنه و به زبون بیاره...
بگذریم•
حامی:آراد آروم باش..
خجالت بکش آراد..
آراد : الله اکبر
*رفتتواتاقدرومحکمبست*
حامی رفت نشست
صبا رفت پیشِ حانا..
حانا با چهره ای خج..الت زده
و سر به زیر ، بدون اینکه به
مادرش توجهی کنه ، به سمت
اتاق رفت..
کاراشو انجام داد ، و بالاخره خودشو
رها کرد رو تخ..ت ..
چشماش داشت کمکم گرم میشد
که در باز شد..
صبا :..
ꨴޯޯޯޯޯ᰷ެֵֵֵֵֵ᷎᷎᷎᷎᷎᷎᷃᷃᷃᷃᷃᷃ ᷼𑂴 ᰷ ۪ 𑂴ꪴຼִ
ॱ۟ ݂ ‿ຼִꨵ ٜ.
‿᷼ᤳᮢ֑ ݂ https://eitaa.com/hamimsana 𝇁݁֙ܰꨳ ֑᷼‿ᩞ
𝑝𝑎𝑖𝑎𝑛𝑒 𝑝𝑎𝑟𝑡𝑒 ³⁰ ୧୨
~🕯️🩰>
꒷⏝꒷۰ ֶָ ׁ🕯 ˖˙꒷⏝꒷۰
نفور_ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_
╭ ╼━╾ ୨ ꕨ ୧ ╼━╾ ╮ │𞥊 . ︨✩ 𝂅 𝂅 ׄ ⎯ㅤִㅤ੭ │ ֶ֢ 𔔁 ۫ ིྀ
بِفَرمآیید...
پآرت ³⁰ تَقدیمِنِگآةهآتون𐙚🩰
توروخدا برید امضا کنین امتحانا حضوری نشه🥲
https://www.karzar.net/301577
فورنییییییی😭💔