𓍱 ִֶָ ࣪ 𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢𓍱 ִ
╭───── • ◆ • ─────╮ ᮫᜔݁ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ׅ𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ᮫᜔ׅ 𝐏𝐚𝐫𝐭 :⁵³ آو
╭───── • ◆ • ─────╮
᮫᜔݁ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ׅ𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ᮫᜔ׅ
𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁵⁴
آوا ִֶָ𓏲࣪ .
اصلا باورم نمیشد که مهمونمون اینا بودن...
قلبم داشت ازجاش کنده میشد..
هروقت حامیو میبینم همینطوری میشم..
دقیقا مثل همون موقعی که حسام رو میدیدم..
خدایا..
کمکم کن...
ـ دسته گلی که آورده بودن رو گذاشتم داخل آب ..
یه سری خرت و پرت دیگه هم آورده بودن
که گذاشتمشون تو یخچال ..
بعدم چایی ریختم و براشون بردم ...
خودمم چاییمو برداشتم روی یکی از مبلا
نشستم..
لیلا : حامی، شما و آوا خانوم همو میشناسید مگه؟
حامی : آره ،، خانوم ستوده جزو پرسنل
شرکت هست
حمید : عه ، چه سوءتفاهمی!!
چقد خوب ..
آوا : بله 😅
(دقایقی با گپ و گفت بین خانواده
ها گذشت و نگاه های ریز حامی
روی من بود و منم هر از چندگاهی
باهاش چشم تو چشم میشدم)
هیلدا : ــ
𝐏𝐚𝐢𝐚𝐧𝐞 𝐏𝐚𝐫𝐭𝐞⁵⁴
@hamimsana
╰───── • ◆ • ─────╯ִֶ
𓍱 ִֶָ ࣪ 𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢𓍱 ִ
╭───── • ◆ • ─────╮ ᮫᜔݁ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ׅ𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ᮫᜔ׅ 𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁵⁴ آوا ִ
.پــآرتجـدیدخـدمتتـون.
شــنواينظــراتتـونهســتم..🤎𖥨. ׅׄ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_pandsgq&btn=ن᮫᜔݁ب᮫᜔݁ض᮫᜔݁ز᮫᜔݁ند᮫᜔݁گ᮫᜔݁ی
𓍱 ִֶָ ࣪ 𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢𓍱 ִ
╭───── • ◆ • ─────╮ ᮫᜔݁ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ׅ𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢ʾ۪۫ׄ𝄄࣪ ֶָ ᮫᜔ׅ 𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁵⁴ آوا ִ
عالیی بود عسلل✨🤍
•
فداتشم عزیزدلم ✨🌝
𓍱 ִֶָ ࣪ 𝐍𝐚𝐛𝐳𝐞 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐞𝐠𝐢𓍱 ִ
.پــآرتجـدیدخـدمتتـون. شــنواينظــراتتـونهســتم..🤎𖥨. ׅׄ https://eitaa.com/nashenas_app/app?star
عرررررر چش تو چش 🤭😃😂
•
عارهههه😂😂👌🏻