eitaa logo
_ 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑨𝒗𝒂𝒚𝒆 𝒅𝒆𝒍_
627 دنبال‌کننده
395 عکس
48 ویدیو
8 فایل
•درود‌ مآه بآنو•💙 •من اینجا رمآن مینویسم•💙 مارو به دوستات معرفی کن>>💙 📝𝟬𝟵𝟴 "عضو جمعیت نویسندگان📖" آیدیم ؛ @PvSaNaF کپی رو اصلا راضی نیستم ، اصلا🫴🏻 زاپاس: https://eitaa.com/joinchat/428213828C8123dee84c
مشاهده در ایتا
دانلود
N̷o̷v̷e̷l̷ ̷:̷ ̷A̷v̷a̷y̷e̷ ̷D̷e̷l̷ •لیلامحمدی• •سـن؛51• •دکتـر• •همسرحمید• ــ چنــل ؛ @hamimsana .
N̷o̷v̷e̷l̷ ̷:̷ ̷A̷v̷a̷y̷e̷ ̷D̷e̷l̷ •حمید‌صالحی• •سـن؛56• •بازنشسته• •همسر‌لیلا• ــ چنــل ؛ @hamimsana .
N̷o̷v̷e̷l̷ ̷:̷ ̷A̷v̷a̷y̷e̷ ̷D̷e̷l̷ •نازنین بیاتی• •سـن؛49• •مشـاور• •همسر‌سعید• ــ چنــل ؛ @hamimsana .
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𓂃 ֪֢֪֢֪֢֪֢֪֢֪֢֪֢֪𝗡‌𝗼‌𝘃‌𝗲‌𝗹‌ ‌:‌ ‌𝗔‌𝘃‌𝗮‌𝘆‌𝗲‌ ‌𝗗‌𝗲‌𝗹‌𖥨. ׅׄ  ꒱ ּ ִ ۫ ✍🏻‌:‌𝘀‌𝗮‌𝗻‌𝗮‌୭ৎ ࣪. بعضی عشق‌ها توی یه نگاه شروع نمیشن، توی یه برخورد اتفاق نمیافتن… بعضی عشق‌ها از یه جای دیگه جون می‌گیرن، از یه جای عمیق‌تر، از یه جایی که فقط خودت میدونی. ـــــــ💙ـــــــ «اوای دل» داستان همون عشقه. عشقی که واقعیه، ملموسه، توی رگ‌های آدم جاریه. دلتنگی‌هاش واقعیه، بغض‌هاش واقعیه، حتی اون لحظه‌هایی که دلت میخواد فریاد بزنی ولی نمیتونی… همش واقعیه. ـــــــــ💙ـــــــــ من توی این رمان، عشق رو از دل لحظه‌ها بیرون میکشم. از اون شب‌هایی که تا صبح بیداری و بهش فکر میکنی، از اون روزهایی که دلت میخواد همه‌چیز رو ول کنی و بری پیشش، از اون لحظه‌هایی که فقط با یه کلمه، دنیات قشنگتر از همیشه میشه. ـــــــــــ💙ـــــــــــ این یه عاشقانه‌ست، اما نه از جنس کتابا… اینبار عشق توی دلتنگی‌ها، توی سکوت‌ها و توی لحظه‌‌هایی که هیچکس جز خودت نمیفهمه، جریان داره. ــــــــــــ💙ــــــــــ «اوای دل» به قلم ثنا. عشقی که از یه جای ساده شروع شد، اما تا ته دل ادامه پیدا کرد… چنل ؛ @hamimsana . ناشناس؛ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cyw4ltt&btn=ـ.آوای‌دل.ـ
انتظار‌بیــشتري‌داشتم👀
تا‌ساعت3میتونید‌ناشناس‌پیام‌بزارید. در‌غیراین‌صورت،رمان‌جدید‌استارت‌ نمیخوره😃💙
𓂃 ֪֢֪֢֪֢֪֢֪֢֪֢֪֢֪𝗡‌𝗼‌𝘃‌𝗲‌𝗹‌ ‌:‌ ‌𝗔‌𝘃‌𝗮‌𝘆‌𝗲‌ ‌𝗗‌𝗲‌𝗹‌𖥨. ׅׄ  ꒱ ּ ִ ۫ ✍🏻‌:‌𝘀‌𝗮‌𝗻‌𝗮‌୭ৎ ࣪. ֶָ֢.้⌯ .ִ ۫‌𝗽‌𝗮‌𝗿‌𝘁‌:‌ 𝟙.ִ ۫ رهـا 𖥨. ׅׄ  امروز جشن تأیین جنسیت داشتیم .. خیلی ذوق داشتم که قراره عمه بشم .. رفیقمم قرار مامان بشه .. داداشم قراره بابا شه .. از ته دلم واسشون خوشحال بودم.. با شیدا اومده بودیم باغ رو آماده کنیم.. نگاهی به اطراف انداختیم همه چیز آماده بود .. شیدا : وای خدا .. کی فکرشو میکرد حنانه مامان شه.. اخه اون خودش هنوز انگار بچه هاست 🥺😂 رها : آره 🥺 خیلی ذوق ذوقیَم ... شیدا : عمه شدنت مبارککککک رها : من فداتشم آخه .. شیدا : نچنچ مهمونا اومدن .. رها୭ৎ ࣪. ـ رفتیم جلوی مهمونا و خوش آمد گفتیم .. هنوز همه داخل نیومده بودن که گوشیم از دستم افتاد.. خم شدم و گوشیم رو برداشتم که یهو محکم خوردم به سی‍....‍نه ی یه مردی .. برای چند لحظه با هم چشم تو چشم شدیم .. زبونم از خجالت بند اومده بود .. حامی : ... __ @hamimsana __