eitaa logo
.𝐡𝐚𝐦𝐢𝐧 𝐛𝐨𝐧𝐝.
753 دنبال‌کننده
166 عکس
530 ویدیو
38 فایل
+وَجَعَلْنَا بَيْنَهُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً...🤍 -و میانشان مودّت و رحمت قرار دادیم...💙 [دو صدا از یک جان...☁️] حرفی سخنی در خدمتیم🕶: @haminbond
مشاهده در ایتا
دانلود
خب خب خب؛ بریم به مناسب 100 تایی شدنمون یه ویس کوتاه از فصل چهارم محفل داشته باشیم✨️
.𝐡𝐚𝐦𝐢𝐧 𝐛𝐨𝐧𝐝.
+اساتید هم آماده باشن لطفا -نمی‌خوایم برو به حشمتی بگو ×میخوایم اخم کنیم -خودش خواب بوده فکر کرده م
از اونجایی که هنوز این قسمت پخش نشده (قسمت مورد علاقمه*) کامل تعریف نمیکنم که اسپویل نشه ؛ کلی بخوام بگم یه مهمونی داشتیم که خیلی قشنگ خوند و اشکمون رو در آورد ... از مصطفی خوند بعد سید پاشد که بره بالا از سمت صندلی حاجی رفت و به حاجی هم گفت مصطفی خوند نمیای بالا؟ (یه همچین چیزی*) بعد رفتن بالا هر دو استاد✨️ داشتن تعریف میکردن از حس تلاوت و اینا از اینکه چقد به وجد اومدن... ابومصطفی هم شروع کرد تعریف کردن هم درباره ی مصطفی هم حاجی... بعد که کلی دست زدیم و اینا سید یه همچین چیزی گفت ؛ مصطفی اسماعیل اگر یک چیزی رو نداشت حامد داره بجز اخلاق😂 حاجی هم گفت اونم از همنشینی شماست😂😂 بعد سید گفت ؛ هم نشینی شما ببین چقدر فاصله هست😂💔 حاجی هم گفت؛ پشت صحنه رو عرض کردم😂✨️ پ.ن: عاشق سید جلالم که میگفت تعریف میکنی تخریب میکنی😂 @hamin_bond
.𝐡𝐚𝐦𝐢𝐧 𝐛𝐨𝐧𝐝.
+اشتباهی دعوت کردین؟ -آره همونطور که شما رو اشتباه دعوت کردیم😂 @hamin_bond
بچه ها یه توضیحی بدم؛ این عکسا دیالوگ محوره یعنی همشون دیالوگ های خود اساتیده عکسشم مربوط به همون لحظه هاست آره خلاصه✨️🤍
.𝐡𝐚𝐦𝐢𝐧 𝐛𝐨𝐧𝐝.
+منظورش چی بوده؟ -همونی که شنیدی مستقیم عرض کردم😂 @hamin_bond
+اگه شما امر بفرمایید دیگه دعوا نمیکنیم... -شما امر بفرمایید منم آشتی نمیکنم😂😂😂 @hamin_bond
عملیات احیای مارمولک 😂😂😂
این قسمت اول که بودیم؛ یکی دوتا چیزای جزئی حذفی داشت که شوخی با مهمان بود ولی چون قول دادیم همه چیز رو تعریف کنیم انشاءالله تا فردا شب میزارم براتون🩵
.𝐡𝐚𝐦𝐢𝐧 𝐛𝐨𝐧𝐝.
#ضبط از اونجایی که هنوز این قسمت پخش نشده (قسمت مورد علاقمه*) کامل تعریف نمیکنم که اسپویل نشه ؛ کلی
قسمت آقای سعید ملکی ؛ وقتی مهمون اومد نرفت بشینه استاد رسالت بهش گفت که نمیشینی؟ بعد گفت به من گفتن چون خوشتیپی وایسا😂😂😂 بعد سلام علیک و اینا استاد رسالت بهشون گفتن که میشینی لطفا و اینا بعد گفت بشینیم چشم و نشست؛ حاج احمد 😂😂😂 گفت ؛ ما اینجوری خیلی می‌ترسیم 😂😂😂 (چون طرف واقعا از نزدیک قد و هیکل قوی ای داشت ماشاءالله*) بعد استاد رسالت به حاج احمد گفت من و شما محلمون نزدیک به آقا سعیده که😂😂 حاج احمدم با یه بالاخره خب کار رو جمع کرد😂 بعد رسیدیم به ماجرای دعوا که شوخی حاجی هم پخش شد ولی یکم ادامه داشت ؛ وقتی حاجی گفت بعد کارت دارم ، دوباره حاجی گفت که یه نفر هست که میخوام چیزش کنی،بعد اشاره میزد حاجی به حاج احمد 😂😂😂 بعد حاج احمد گفت آقا ما از الان دستامون بالاست اگه برا من داری میگی😂😂😭 بعد استاد رسالت گفت که بابا الان اهل این حرفا نیست(که این پخش شد* ، ولی شوخی حاجی بعدش پخش نشد*) بعد حاجی گفت حالا خورده کاری قبول میکنه😂😂 تا رسیدیم به بخش گلریزون؛ تا قبلش هرچی دیگه حذف شد از خاطره ها و صحبت های مهمان و اینا بود ... گلریزون از میز داوری با چراغ حاج احمد شروع شد دیگه ؛ حاج احمد گفت 5 تومن بعد سید گفت ماهم مثل حاج احمد میدیم دیگه 😂 بعد استاد رسالت گفتن که شاید بخواین مثل حاج احمد نباشین شما همیشه میخواین مثل حاج احمد نباشین😂😂😂 بعد حاج احمدم گفت اینجا از من بهترن😂😂 سیدم یه همچین چیزی گفت که اینجا الگوی من حاج احمده😂بعد حاج آقا طباطبایی گفت ما چون پدربزرگمون حاج احمده و زشته ازش بیشتر بدیم ماهم 5 تومن😂😂 سیدم ذوق کرده بود سر این حرف حاج آقا 😂😂 بعد دیگه گذشت و اینا بچه ها زیاد بودن اصلا اون ضبط بچه ها خیلی زیاد بودن🥲 بعد آقا رسالت هم دیدش کلا برعکس میزبانا بود یعنی چون روبه‌رو روی هم بودن استاد رسالت جاهای دیگه رو میدید اساتید یا بهتر بگم حاجی و سید اون پشتا رو میدیدن بچه ها رو که دستاشون بالا بود رو میدیدن هی میگفتن که بچرخ و اینا حاجی میگفت یه دور شمسی قمری بزن😂😂😂 کلا حاجی و سید سر این تیکه خیلی تلاش میکردن و خیلی حرص می‌خوردن که استاد رسالت ببینه همه رو😂😂🥲 بعد یجای دیگه خب این بچه کوچیکا که پامیشدن عدد میگفتن اسمشون رو میپرسیدن ما براشون دست میزدیم اسم یکی رو پرسیدن درست متوجه نشدن؛ اولش رضا شنیدن بعد حصان بعد رسال😂😂😭 بعد سید گفت خدا میدونه اسمش چیه دیگه😂😂😂😭 سر اینم خیلی خندیدیم سید کلا کار رو راحت کرد براشون که هی دونه دونه اسم نپرسن و کلی معطلن شن تا بفهمن اسم چی بوده😂 وقتی هم آقا سعید داشت میرفت حاجی کلی بهشون توصیه کردن درباره‌ ی بعد محفل و دیده شدن و این حرفا که خلاصه بگم این بود که خیلی مراقب باش همین :)✨️