eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
🟢 👈حرص نخورید. قدیما یه شاگرد کفاشی بود هر روز میرفت لب رودخونه چرم میشست برای کفش درست کردن. اوستاش هر روز قبل رفتن بهش سیلی میزد میگفت: اینو میزنم تا چرم رو آب نبره. یه روز شاگرد داشت میشُست که چرم رو آب برد. با خودش گفت اوستا هر روز به من چَک میزد که آب نبره چرم رو، الان بفهمه قطعا زنده م نمیذاره. با ترس و لرز رفت و هرجوری بود به اوستاش گفت جریان رو ولی اوستاش گفت: باشه عیب نداره. شاگرد با تعجب پرسید: نمیزنیم؟ اوستاش گفت :من میزدم که چرم رو آب نبره، الان که آب برده دیگه فایده ای نداره. زندگیم همینه، تمام تلاش‌تون رو بکنید چرم رو آب نبره، وقتی چرمتون رو آب برد دیگه فایده نداره، حرص نخورید... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
مـــے گــویند تقـــوا از تخــصــص لازم تر اســـت، آ نــرا مــے پـذیرم، اما مے گویم: آنڪس ڪہ تخصـص ندارد و ڪـــارے را مــے پــذیـــرد، بـــے تقــــواســـــت. «شهید دڪتر چمران» کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
هدایت شده از .
💢 مقایسه تصویر ماهواره‌ای امسال و ۴ سال پیش سد کمال صالح اراک 🟥 || @talangor_aums1
پيامبر صلي الله عليه و آله : آيا شما را از شبيه ترينتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر كس خوش اخلاق تر، نرم خوتر، به خويشانش نيكوكارتر، نسبت به برادراندينى اش دوست دارتر، بر حق شكيباتر، خشم را فروخورنده تر و با گذشت تر و درخرسندى و خشم با انصاف تر باشد. كافى، ج 2، ص 240، ح 35 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
✅ حضرت عیسی ع در سفري سه قرص نان به همراه خود سپرد. آن شخص يكي از آن سه قرص نان را مخفیانه خورد، در وقت بازخواست گفت: همین دوقرص بیشتر نبوده است. حضرت عیسی خاموش ماندند. ✅حضرت با دعا كوري را شفا داد و گاو مرده اي را زنده كرد و سپس رو به همراه خود کرد و پرسید: به حق آن خدايي كه چنين معجزاتی ارائه كرد، راست بگو آن قرص نان چه شد؟ گفت خبر ندارم. حضرت عیسی دوباره خاموش ماندند. ✅پس آن حضرت به خرابه اي رسيدند، سه خشت طلا آنجا ديدند، حضرت فرمود« از اين سه خشت يكي از آن تو و يكي از آن من و ديگري براي آن کسی كه قرص نان را خورده است. همراه گفت: من آن نان را خورده ام حضرت هر سه خشت طلا را به وي داد و از او جدا شد. از قضا چهار نفر به وي رسيدند، به طمع آن خشتهاي طلا او را كشتند و دو نفر از دزدان عازم خرید طعام شدند آنها طعامی را خریده و به زهر آغشته کردند و چون بازگشتند، آن دو دزد ديگر براي آن خشتهاي طلا برخاسته و آن دو را به قتل رسانيدند و خودشان نيز از طعام زهرآلوده خوردند و هلاك گرديدند. ✅بار ديگر حضرت روح الله(ع) به آن مكان رسيدند از كشته شدن آن پنج كس متعجب گرديد، وحي آمد كه بر سر اين سه خشت طلا هزار و ششصد (1600) كس كشته شده اند و اين خشتها از موضع خود نجنبيده اند، «فاعتبروا يا اولي الابصار» مجموعه ورّام، ج 1، ص 179 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
📣امیرالمومنین على عليه السلام : قَليلٌ تَدومُ عَلَيهِ ، أرجى مِن كَثيرٍ مَملولٍ مِنهُ . 📣عمل اندك كه بر آن مداومت ورزى، از عمل بسيار كه از آن خسته شوى اميدوار كننده تر است. 📚نهج البلاغه حکمت ۲۷۸
📖 آقا و نوکر یک نفر از انگلیسی ها که می خواست از منزل بیرون برود، نیم چکمه های خود را از نوکر خواست. وقتی که آورد، دید خیلی کثیف و پاک نکرده است. پرسید چرا پاک نکردی؟ گفت لزومی نداشت، برای اینکه حالا باز بیرون می روید و دوباره کثیف می کنید. آقا حرف نزده، کفش ها را پوشید و عازم رفتن شد. نوکر گفت آن کلید گنجه را که خوراکی ها در آن است به من بدهید؛ گرسنه ام، می خواهم غذا بخورم. آقا گفت لزومی ندارد حالا غذا بخوری، برای اینکه باز دو ساعت دیگر گرسنه می شوی. 📚 منبع: صد حکایت، میرزا خلیل خان اعلم الدوله کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ☘ @hamkalam
کوتاه‌ترین داستان غمگین دنیا یک بیت از سعدی است: شخصی همه شب بر سر بیمار گریست چون صبح شد او بمرد و بیمار بِزیست @hamkalam
⭕️یکی از علمای معروف می گوید: یکی از بزرگان و وارستگان را دیدم، می‌گفت: «شخصی را دیدم یخ می‌فروخت و مکرر فریاد می زد «ارحموا من یذوب رأس ماله، به کسی که سرمایه اش ذوب می‌شود رحم کنید». 🌷 انسانی که از عمرش، روز به روز می‌ کاهد و در برابر آن، کسب فضایل نمی‌ نماید، مانند یخی است که آب می‌ شود و هیچ می‌ گردد. 🌷چنان که حضرت علی (ع) می‌ فرمایند: «انه لیس لا نفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها الا بها» بدانید که جان شما بهایی جز بهشت ندارد پس به کمتر از آن نفروشید.» 📗منبع: «داستان دوستان» ✍️اثر محمدی اشتهاردی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
جهت پرداخت آسان از طریق سایت مقام معظم رهبری اقدام نمائید. وارد لینک زیر شوید و از قسمتی که در عکس مشخص شده کمک به مردم غزّه را انتخاب کنید. هرچه می‌توانید و در توانتان است کمک کنید!حتی ۱۰ هزار تومان. اصلاً به این موضوع فکر نکنید که راه بسته است یا نه؟ به دستشان می‌رسد یانه؟ فقط بگوئید خدایا من تماشاچی نبودم، من کمک کردم. 🔹لینک پرداخت آسان👇 https://www.leader.ir/fa/monies
💠 امام كاظم عليه السلام: اَلْمُؤْمِنُ قَليلُ الْكَلامِ كَثيرُ الْعَمَلِ، وَ الْمُنافِقُ كَثيرُ الْكَلامِ قَليلُ الْعَمَلِ؛ مؤمن كم حرف و پر كار است منافق پر حرف و كم كار است
📖 وزیر عادل مأمون مأمون، حاضر جواب بود. گوید روزی در جایگاهی نشسته بودم. اول قصه که به من دادند، اهل کوفه داده بودند و از عامل خود شکایت داشتند. گفتم یک کس اختیار کنید تا سخنی که دارید بگوید. پیری را اختیار کردند، اما گفتند گوش او گران است. گفتم سهل است سخن بلند گوییم. او سخن آغاز کرد و گفت یا امیرالمؤمنین، بر ما امیری فرستادی ظالم و بیدادگر. سال اول، پیرایه های (زیورآلات) زنان بفروختیم و سال دوم خانه ها و اثاثیه بفروختیم و سال سوم زمین و ملک زراعتی فروختیم و دادیم و دیه ها (روستاها) همه خراب شد. اگر ما را از دست او رها نسازی، جز به خدا به کس پناه نداریم. من از آن تنگ دل شدم، ولی به ظاهر گفتم تو دروغ می گویی. او را بر شما امیر کرده ام، به نزدیک من مردی عادل و پارسا و امین است. گفت اگر او به نزدیک تو بدین صفت است، پس بر تو واجب است که نصیب عدل به همه مردمان برسانی، نه چنان که ما بدان مخصوص باشیم و دیگران از فایده عدل او محروم مانند. مرا از آن خنده آمد، او را معزول کردم و امارت به دیگری دادم و بدین جمله لطیف، آن جماعت به مقصود رسیدند. 📚 منبع: جوامع الحکایات، محمد عوفی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ☘ @hamkalam