1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سبکی جالب برای متفرق کردن صف غذای نذری!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
👈ایران در زمان واقعه عاشورا چه خبر بود ؟
⛔️ بخش سوم ؛ آذربایجان
سپاه اعراب پس از پیروزی در نبرد نهاوندیان آذربایجان رسید . حدیقه بن یمان اولین سردار عرب بود که بعد از جنگی کوتاه با اهالی این سرزمین صلح کرد. قرار شد آنها بر دین خود باشند و خراج بدهند بعد ازحُدَیقه افراد دیگری مانند مغیره بن شعبه و اشعث بن قیس کندی هم فتوحاتی در آذربایجان داشتند . اشعث مدت کوتاهی در زمان خلافت امام علی حاکم این منطقه بود عرب ها کوشیدند مانند خراسان اقوامی را در آذربایجان ساکن کنند که نتوانستند .کشمکش دائمی بین مهاجران عرب و مردم محلی تلاش های معاویه برای ساخت شهری مانند کوفه یا بصره در آذربایجان را ناکام گذاشت معاویه می خواست راه جدیدی از آذربایجان برای حمله به روم شرقی باز کند که نتوانست .
نقل از کانال
@dohhol
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
میگن آمریکایی ها از طریق ماهواره دیدنش یک هفته هست توی شک هستن که این چیه؟
به نظر شما چیه؟
آخر فهمیدن نیسان بار کاه زده 😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
✍حضرت امام سجّاد علیهالسّلام فرمودن:هيچ جرعهاى سرنكشيدم كه نزد من خوشتر از جرعه خشمى باشد كه با آن طرف مقابل را تلافى نكنم (كيفر ندهم).
📚کافی، جلد ۲، صفحه ۱٠۹
🎴به کانال #اخبار2020 بپیوندید 👇
@bisto20_irib @bisto20_irib
@bisto20_irib @bisto20_irib
👈ایران در زمان واقعه عاشورا چه خبر بود ؟
⛔️ بخش چهارم ؛ خراسان
این سرزمین با کشته شدن یزدگرد سوم در مرو به دست مسلمانان افتاد. در سال ۳۱ شهرهای نیشابور ،هرات و مرو فتح شدند .مدتی بعد این سرزمین شاهد مهاجرت گسترده عرب ها بود . این مهاجرت در دوران معاویه اوج گرفت طوری که در سال ۵۱ زیادبن ابیه حاکم عراق و ایران ،پنجاه هزار عرب را با زن و بچه از بصره به خراسان کوچاند . در سال ۵۶ سعیدبن عثمان پسر خلیفه سوم تعدادی خلافکار عرب را با خود از عربستان به خراسان برد تا شر آنها را از حجاز و عرب ها کم کند . وقتی یزید خلیفه شد عبدالرحمن بن زیاد را حاکم خراسان کرد (برادر ابن زیاد) او ۲۰ میلیون درهم معادل ۷ تُن طلا از مردم خراسان مالیات گرفته بود .او پیشنهاد یزید برای ادامه حکومت در آنجا را رد کرد چون به اندازه کافی خراسانیان را سرکیسه کرده بود .
@dohhol
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
جاماندگان کربلا
عبیداله بن حر جوفی از کوفه خارج شد ومسیری را انتخاب نمود تا به اردوی امام حسین و عمر سعد برخورد نکند وبی طرف بماند اما بالاخره در مسیرکاروان امام قرا ر گرفت امام با تعدادی از کودکان به چادر او رفت و از او خواست تا به او بپیوندد اما او قبول نکرد وگفت من اسب تیز رو وشمشیر برنده دارم آنها را می دهم امام نپذیرفت بعد از حادثه کربلا دیدند عبیداله بن حر به حالت دیوانه وار در خرابه های کوفه می گردد و حسین حسین می گوید
خدایا ما را همیشه در کنار امام قرا ر ده
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
آنتون بارا (انديشمند مسيحي):
اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر ميافراشتيم و در هر روستايي براي او منبري برپا ميكرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا ميخوانديم .
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای شنیدنی از جوانی که با زور راهی سفر اربعین شد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
❇️ داستان خوارج اين حقيقت را به ما مى آموزد كه در هر نهضتى اول بايد سپرها را نابود كرد و با حماقتها جنگيد همچنان كه على پس از جريان تحكيم، اول به خوارج پرداخت و سپس خواست تا باز به سراغ معاويه رود.
📚 مجموعه آثار استاد شهيد #مطهرى ج: 16
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
حکایت می کنند که روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت: «این سبد گردو را هدیه می دهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه میرسد.»
مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکییکی از داخل سبد گردو برداشتند. پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمیداشت و پی کار خود میرفت. مردی که خیلی احساس زرنگی میکرد با خود گفت: «نوبت من که رسید دو تا گردو برمیدارم و فرار میکنم. در نتیجه به این پسر باهوش چیزی نمیرسد.»
او چنین کرد و دو گردو برداشت و در لابهلای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند، پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت: «من از همان اول گردو نمیخواستم. این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد.»
این را گفت و با خوشحالی راهی منزل خود شد.
*
خیلیها دلشان به گردوبازی خوش است و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شدهاند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
شخصی از خدا دو چیز خواست. یک گل و یک پروانه. اما چیزی که به دست آورد یک کاکتوس و یک کِرم بود.
غمگین شد. با خود اندیشید شاید خداوند مرا دوست ندارد و به من توجهی ندارد.
چند روز گذشت. از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و آن کِرم تبدیل به پروانهای زیبا شد.
✅ اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید به او اعتماد کنید. خارهای امروز گلهای فردایند.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#قدری_تأمل