گویند سیصد نفر را سه نفر سرباز لاغر اندام به اسارت گرفته و به صف کرده و می بردند . تعدادی نظاره گر بر این جماعت اسیر می خندیدند . یکی از تماشاچیان به آنان گفت :
ای بیچاره ها ! چگونه است این سه نفر نحیف برشما چنین چیره گشته و این چنبن خوار شدید ؟؟
یک جهاندیده درمیان آن اسیران فریاد زد که:
ای مردم ! بر ما نخندید که آن سه نفر با هم هستند و ما سیصد نفر، تنها !!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
میگویند که پادشاهی روزی برای سرکشی مناطق مختلف شهر و دیار خود لباس مبدل پوشید و از قصر بیرون شد.
چندی نگذشته بود که در میانه راه شخصی را دید که گلیم کهنهای را روی زمین انداخته و بر آن خوابیده است. چنان خود را جمع و مچاله کرده بود که حتی نوک انگشتی از گلیم بیرون نبود.
پادشاه این صحنه را که دید، دستور داد مشتی سکه زر برای او بگذارند.
آن شخص ماجرا را برای دوستانش تعریف کرد. در میان آنها فردی بود که طمع بسیار داشت. از همین رو برای کسب مشتی زر، گلیمی برداشت و خود را در مسیر بازگشت شاه قرار داد. آن هنگام که فهمید شاه و افرادش در مسیر عبور هستند، بر گلیم خوابید چنان دستها و پاهایش را از دو طرف دراز کرد که نیمی از بدنش روی زمین بود و درازتر از گلیم.
پادشاه این صحنه را که دید مکدر شد، دستور داد که بلافاصله آن قسمت از دست و پای مرد طماع را که بیرون مانده است، قطع کنند.
یکی از نزدیکان شاه که این حرکت را دید، گفت: پادشاها، شخصی را بر گلیم خفته دیدی و او را انعام دادی و اینبار دست و پای بریدی؟! چه رازی در اینها نهفته است؟
پادشاه در پاسخ گفت: اولی پایش را به اندازه گلیمش دراز کرده بود و حد و حدودش را شناخته بود اما این یکی پا را بیش از گلیمش دراز کرده.
از این رو این ضربالمثل را زمانی به کار میبرند که بخواهند به کسی گوشرد کنند که به قاعده حد و تواناییهای خودش قدم بر دارد و شأن خود را در امور بشناسد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مداحی { زینب زینب }
با صدای: مرحوم موذن زاده اردبیلی
یک روز وقتی که مدرّس از مجلس به خانه بازگشت، عدّهای از مردم به منزل مدرّس ریخته با سر و صدای زیاد گفتند: آقا! این چه لایحهای بود که امروز تصویب شد؟ خلاف مصلحت است.
مدرّس پاسخ داد: اگر بیست رأس اسب و الاغ و یک آدم را در مجلسی جمع کنند و از آنها بپرسند که ناهار چه میخورید، جواب چه میدهند؟
همه گفتند: جو!
مدرّس گفت: آن یک نفر هم ناچار است سکوت کند. این وکلایی که شما انتخاب کردهاید، شعورشان همین است. بروید آدم انتخاب کنید.
برگرفته از كتاب "حاضر جوابيهای شهيد مدرس"
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
ناصرالدین شاه در سفر به اروپا، نوع دار زدن در انگلیس را شنیده بود و برای تماشا اصرار داشت، لیکن در آن روزها محکومی نبود.
در موقع بازدید زندان نیوگیت، مسئولین زندان به عرض رساندند مجرمی در دسترس نداریم تا در پیشگاه ملوکانه آویخته شود.
شاه به سوی یکی از ملتزمین رکاب برگشته و با او صحبت کرد.
به محض ختم کلام، مهمانداران متوجه شدند دو تن از درباریان، شخص ثالث رعیتی را که به شدت رنگش پریده و ناله و تضرع می کرد، کشان کشان می آوردند تا سبک اعدام انگلیسی را بچشد.
مهماندار به زحمت و با کوشش بسیار، توانست ناصرالدین شاه را از این فکر منصرف سازد و مرد بی گناه را حیات دوباره ببخشد.
📚 منبع: خاطرات سیاسی سر آرتور هاردینگ، جواد شیخ الاسلامی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
بسم رب الشهداء و الصدیقین
خاطراتی ازچهار روز حضور در مرزهای شمال غرب کشور
امروز تاریخ قدری به عقب برمیگردد. تا رقص زیبای عشق در برابر معبود بی همتا را به نمایش بگذارد. شاید روایتها گویای اندیشهها و رنجهای مبارزان فی سبیل الله نباشد. تا وقتی وجودت سوزش سرمای شدید کوهستان را نچشیده باشد و دندانهایت را به هم نساییده باشی و سر انگشتان دست و پا از سوز سرما بیحس نشده باشد نمیتوانی و نخواهی توانست رنج مظلومانه مجاهدان را در سرمای کردستان درک کنی. و یا در تاریکی شب در دل خوف و خطر در سنگر سرد در لابه لای صخره های سخت با ترس دست و پنجه نرم نکرده باشی. نمیتوانی، بدانی مسیح کردستان، شهید والامقام محمد بروجردی چه رنجها کشید. به راستی محمد بروجردی کیست؟ جوانی که در بین پیر و جوان، زن و مرد، محبوبیتی پیدا میکند، محبوبیتی خدایی، شب و روز نمیخوابد تا بچههای کردستان آرام بخوابند. او هم زمان از سلاح وصلاح استفاده می کند و از بین بردن جهل را سرلوحه خود قرار میدهد و با بیدار کردن فطرت خدایی و خط بطلان کشیدن بر عقاید خرافی، مرزهای عقیدتی را روشن میکند این روشنگری، منافقین را مستاصل و درمانده میکند اما عاشقان خدا که مشق عشق کردهاند تحفه بهشتی را از معبود خود دریافت نموده و مظلومانه در بیابانها نقده بر اثر انفجار مین آسمانی میشوند اما غمی سوزناک در فراغ مسیح کردستان بر دل و جان این سرزمین باقی میماند.
پایان قسمت اول به قلم سید ابوتراب میرهاشمی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به آذری زبان ها ،
بقدری صحنه ها زیباست، که با هر زبانی ،با دیدن این مناظر و مداحی حال خوبی پیدا میکنی،
🌹🦚🦚🦚🦚🦚🌹
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
شخصی به دوستش گفت مردم گمان می کنند من ریاکارم، در حالی که دیروز روزه داشتم و امروز نیز روزه دارم و به هیچ کس هم نگفته ام.
📚 منبع: کشکول طبسی، علینقی طبسی حائری
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
روزی از یک دکتر دعوت کردند تا در جمع معتادان به الکل سخنرانی کند. دکتر قصد داشت عملا به افراد حاضر در آن جمع نشان دهد که نوشیدن الکل برای سلامتی بسیار مضر و خطرناک است .
او دو لیوان برداشت. در یکی از لیوان ها آب مقطر و در لیوان دومی الکل ریخت.
سپس یک کرم خاکی را در لیوان آب مقطر انداخت. کرم آرام آرام شنا کرد و خود را به سطح آب رساند. آنگاه یک کرم خاکی دیگر داخل لیوان محتوی الکل خالص انداخت. کرم پیش روی همه تکه تکه شد .
دکتر رو به جمعیت کرد و پرسید چه نتیجهای میتوانند از این آزمایش بگیرند. یکی از حضار جواب داد: «اگه الکل بخورید، کرم وارد معده شما نمیشود!»
هنگامی که چیزی را، چه خوب و چه بد، باور داریم، سعی میکنیم به همه چیز از همان منظر نگاه کنیم.
ما همان حرفی را میشنویم که خواهان شنیدنش هستیم و بر همان اساس نیز استنباط میکنیم، تا اینکه شکل عادت به خود بگیرد.
مهم آن است که برای اتخاذ تصمیم عاقلانه، بر تمامی زوایای یک رخداد دقیق شویم.
گاهی هم حرف زدن با آدمی که خودش نمیخواهد بفهمد واقعا فایده ای ندارد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam