eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
901 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
گویند سیصد نفر را سه نفر سرباز لاغر اندام به اسارت گرفته و به صف کرده و می بردند . تعدادی نظاره گر بر این جماعت اسیر می خندیدند . یکی از تماشاچیان به آنان گفت : ای بیچاره ها ! چگونه است این سه نفر نحیف برشما چنین چیره گشته و این چنبن خوار شدید ؟؟ یک جهاندیده درمیان آن اسیران فریاد زد که: ای مردم ! بر ما نخندید که آن سه نفر با هم هستند و ما سیصد نفر، تنها !! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
می‌گویند که پادشاهی روزی برای سرکشی مناطق مختلف شهر و دیار خود لباس مبدل پوشید و از قصر بیرون شد. چندی نگذشته بود که در میانه راه شخصی را دید که گلیم کهنه‌ای را روی زمین انداخته و بر آن خوابیده است. چنان خود را جمع و مچاله کرده بود که حتی نوک انگشتی از گلیم بیرون نبود. پادشاه این صحنه را که دید، دستور داد مشتی سکه زر برای او بگذارند. آن شخص ماجرا را برای دوستانش تعریف کرد. در میان آن‌ها فردی بود که طمع بسیار داشت. از همین رو برای کسب مشتی زر، گلیمی برداشت و خود را در مسیر بازگشت شاه قرار داد. آن هنگام که فهمید شاه و افرادش در مسیر عبور هستند، بر گلیم خوابید چنان دست‌ها و پاهایش را از دو طرف دراز کرد که نیمی از بدنش روی زمین بود و درازتر از گلیم. پادشاه این صحنه را که دید مکدر شد، دستور داد که بلافاصله آن قسمت از دست و پای مرد طماع را که بیرون مانده است، قطع کنند. یکی از نزدیکان شاه که این حرکت را دید، گفت: پادشاها، شخصی را بر گلیم خفته دیدی و او را انعام دادی و این‌بار دست و پای بریدی؟! چه رازی در این‌ها نهفته است؟ پادشاه در پاسخ گفت: اولی پایش را به اندازه گلیمش دراز کرده بود و حد و حدودش را شناخته بود اما این یکی پا را بیش از گلیمش دراز کرده. از این رو این ضرب‌المثل را زمانی به کار می‌برند که بخواهند به کسی گوشرد کنند که به قاعده حد و توانایی‌های خودش قدم بر دارد و شأن خود را در امور بشناسد کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مداحی { زینب زینب } با صدای: مرحوم موذن زاده اردبیلی
امام حسن علیه السلام:اَلإخاءُ الوَفاءُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ؛ امام حسن علیه السلام:نشانه برادرى، وفادارى در سختى و آسایش است.[ بحار الأنوار، ج. ۷۸، ص. ۱۱۴.] 🍃اللَّهُمَّ صَلِّ‌عَلَى مُحَمَّدٍوآلِ مُحَمَّدٍوعَجِّلْ فَرَجَهُمْ🍃
یک روز وقتی که مدرّس از مجلس به خانه بازگشت، عدّه‌ای از مردم به منزل مدرّس ریخته با سر و صدای زیاد گفتند: آقا! این چه لایحه‌ای بود که امروز تصویب شد؟ خلاف مصلحت است. مدرّس پاسخ داد: اگر بیست رأس اسب و الاغ و یک آدم را در مجلسی جمع کنند و از آن‌ها بپرسند که ناهار چه می‌خورید، جواب چه می‌دهند؟ همه گفتند: جو! مدرّس گفت: آن یک نفر هم ناچار است سکوت کند. این وکلایی که شما انتخاب کرده‌اید، شعورشان همین است. بروید آدم انتخاب کنید. برگرفته از كتاب "حاضر جوابيهای شهيد مدرس" کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
ناصرالدین شاه در سفر به اروپا، نوع دار زدن در انگلیس را شنیده بود و برای تماشا اصرار داشت، لیکن در آن روزها محکومی نبود. در موقع بازدید زندان نیوگیت، مسئولین زندان به عرض رساندند مجرمی در دسترس نداریم تا در پیشگاه ملوکانه آویخته شود. شاه به سوی یکی از ملتزمین رکاب برگشته و با او صحبت کرد. به محض ختم کلام، مهمانداران متوجه شدند دو تن از درباریان، شخص ثالث رعیتی را که به شدت رنگش پریده و ناله و تضرع می‌ کرد، کشان کشان می‌ آوردند تا سبک اعدام انگلیسی را بچشد. مهماندار به زحمت و با کوشش بسیار، توانست ناصرالدین شاه را از این فکر منصرف سازد و مرد بی‌ گناه را حیات دوباره ببخشد. 📚 منبع: خاطرات سیاسی سر آرتور هاردینگ، جواد شیخ‌ الاسلامی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
بسم رب الشهداء و الصدیقین خاطراتی ازچهار روز حضور در مرزهای شمال غرب کشور امروز تاریخ قدری به عقب برمی‌گردد. تا رقص زیبای عشق در برابر معبود بی همتا را به نمایش بگذارد. شاید روایت‌ها گویای اندیشه‌ها و رنج‌های مبارزان فی سبیل الله نباشد. تا وقتی وجودت سوزش سرمای شدید کوهستان را نچشیده باشد و دندان‌هایت را به هم نساییده باشی و سر انگشتان دست و پا از سوز سرما بی‌حس نشده باشد نمی‌توانی و نخواهی توانست رنج مظلومانه مجاهدان را در سرمای کردستان درک کنی. و یا در تاریکی شب در دل خوف و خطر در سنگر سرد در لابه لای صخره های سخت با ترس دست و پنجه نرم نکرده باشی. نمی‌توانی، بدانی مسیح کردستان، شهید والامقام محمد بروجردی چه رنج‌ها کشید. به راستی محمد بروجردی کیست؟ جوانی که در بین پیر و جوان، زن و مرد، محبوبیتی پیدا می‌کند، محبوبیتی خدایی، شب و روز نمی‌خوابد تا بچه‌های کردستان آرام بخوابند. او هم زمان از سلاح وصلاح استفاده می کند و از بین بردن جهل را سرلوحه خود قرار می‌دهد و با بیدار کردن فطرت خدایی و خط بطلان کشیدن بر عقاید خرافی، مرزهای عقیدتی را روشن می‌کند این روشنگری، منافقین را مستاصل و درمانده می‌کند اما عاشقان خدا که مشق عشق کرده‌اند تحفه بهشتی را از معبود خود دریافت نموده و مظلومانه در بیابان‌ها نقده بر اثر انفجار مین آسمانی می‌شوند اما غمی سوزناک در فراغ مسیح کردستان بر دل و جان این سرزمین باقی می‌ماند. پایان قسمت اول به قلم سید ابوتراب میرهاشمی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به آذری زبان ها ، بقدری صحنه ها زیباست، که با هر زبانی ،با دیدن این مناظر و مداحی حال خوبی پیدا میکنی، 🌹🦚🦚🦚🦚🦚🌹 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
حضرت امام حسن مجتبیٰ عليه السّلام فرمودند:در مجازات خطاكار شتاب مكن و ميان خطا و مجازات، راهى براى عذرخواهى قرار ده. 📚بحار الأنوار، جلد ۷۸، صفحه‌ی ۱۱۳
شخصی به دوستش گفت مردم گمان می ‌کنند من ریاکارم، در حالی که دیروز روزه داشتم و امروز نیز روزه‌ دارم و به هیچ‌ کس هم نگفته‌ ام. 📚 منبع: کشکول طبسی، علینقی‌ طبسی‌ حا‌ئری کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
روزی از یک دکتر دعوت کردند تا در جمع معتادان به الکل سخنرانی کند. دکتر قصد داشت عملا به افراد حاضر در آن جمع نشان دهد که نوشیدن الکل برای سلامتی بسیار مضر و خطرناک است . او دو لیوان برداشت. در یکی از لیوان ها آب مقطر و در لیوان دومی الکل ریخت. سپس یک کرم خاکی را در لیوان آب مقطر انداخت. کرم آرام آرام شنا کرد و خود را به سطح آب رساند. آنگاه یک کرم خاکی دیگر داخل لیوان محتوی الکل خالص انداخت. کرم پیش روی همه تکه تکه شد . دکتر رو به جمعیت کرد و پرسید چه نتیجه‌ای می‌توانند از این آزمایش بگیرند. یکی از حضار جواب داد: «اگه الکل بخورید، کرم وارد معده شما نمی‌شود!» هنگامی که چیزی را، چه خوب و چه بد، باور داریم، سعی می‌کنیم به همه چیز از همان منظر نگاه کنیم. ما همان حرفی را می‌شنویم که خواهان شنیدنش هستیم و بر همان اساس نیز استنباط می‌کنیم، تا اینکه شکل عادت به خود بگیرد. مهم آن است که برای اتخاذ تصمیم عاقلانه، بر تمامی زوایای یک رخداد دقیق شویم. گاهی هم حرف زدن با آدمی که خودش نمیخواهد بفهمد واقعا فایده ای ندارد کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
خاطراتی از حضور چهار روز در مرزهای شمال غرب کشور قسمت دوم در تقابل کوه و صخره، سرما و گرما در مرزهای شمال غرب کشور، باید از دلاور مردی‌ یاد کرد. که اسطوره صلابت و سختی است و جسم خود را همانند کوه‌های سر به فلک کشیده تمرچین محکم استوار ساخته، بلی سخن از شیر صحرا ، یگانه مبارز ارتفاعات نوزده، بیست، حاج عمران و جبل السلطان، برنده مسابقات تکاوری جهان، در هم شکننده قوای بعث در دشت عباس و توانمند در نفوذ به عمق ۴۰ کیلومتری خاک عراق و اسارات سربازان دشمن در آن موقعیت است، سخن از معجزه نیست سخن از آمادگی در برابر دشمنی است که جهت نجات از خباثت گرفتار شده ناشی از درماندگی خود، اسرای ایرانی را با دست و پای بسته به دستور کامل مجید از بالگردبه بیرون پرتاب می‌ کنند تا شاید خللی در اراده و عزم استوار رزمندگان پدید آید. آنها عملاً با این عمل به تمام کنوانسیون‌های بین‌المللی و اخلاق انسانی پشت پا می زنند کسی که دشمنان را در سرزمین خود گرفتار کرد. مبارز دلاوری است به نام شهید حسن آبشناسان فرمانده ای که صدام شخصا برای سرش جایزه تعیین کرد! 🔹وی با کمک هشت کلاه سبز ایرانی در منطقه دشت عباس چنان بلایی بر سر نیروهای عراقی آورد که رادیو عراق اعلام کرد؛ یک لشکر از نیروهای ایرانی در دشت عباس مستقر شده است! 🔸 در سال 1335 وارد ارتش شد سریعا به نیروهای ویژه پیوست. 🔹 فارغ التحصیل اولین دوره رنجری در ایران بود. 🔸 دوره سخت چتربازی و تکاوری را در کشور اسکاتلند گذراند. 🔹در اسکاتلند در مسابقه نظامی بین تکاوران ارتشهای جهان ، اول شد و قدرت خود و ایران را به رخ کشورهای صاحب نام کشاند. 🔸 وی اولین کسی بود که در دوران دفاع مقدس توانست نیروهای عراقی را به اسارت بگیرد ، او طی نامه ای به صدام حسین وی را به نبرد در دشت عباس فرا خواند ، صدام یک لشکر به فرماندهی ژنرال "عبدالحمید" به منطقه دشت عباس فرستاد ، "عبدالحمید" کسی بود که در اسکاتلند از این ایرانی شکست خورده بود و هفتم شده بود. پس از نبردی نابرابر و طولانی عراقیها شکست خوردند و او شخصا ژنرال عبدالحمید را به اسارت گرفت. 🔹 درسال 1362 به فرماندهی قرارگاه حمزه و سپس فرماندهی لشکر 23 نیروهای ویژه منسوب شد. بخاطر رشادتش در جنگ به او لقب "شیرصحرا" دادند. 🔹وی در عملیات "قادر" در منطقه "سرسول" بر اثر اصابت ترکش توپ به شهادت🌹 رسید. بعداز شهادت او رادیو عراق با شادی مارش پیروزی پخش کرد. سلام و صلوات و درود خدا بر شهید حسن آبشناسان و همه ی هم رزمانش پایان قسمت دوم به قلم سید ابوتراب میرهاشمی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam