شخصی به دوستش گفت مردم گمان می کنند من ریاکارم، در حالی که دیروز روزه داشتم و امروز نیز روزه دارم و به هیچ کس هم نگفته ام.
📚 منبع: کشکول طبسی، علینقی طبسی حائری
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
روزی از یک دکتر دعوت کردند تا در جمع معتادان به الکل سخنرانی کند. دکتر قصد داشت عملا به افراد حاضر در آن جمع نشان دهد که نوشیدن الکل برای سلامتی بسیار مضر و خطرناک است .
او دو لیوان برداشت. در یکی از لیوان ها آب مقطر و در لیوان دومی الکل ریخت.
سپس یک کرم خاکی را در لیوان آب مقطر انداخت. کرم آرام آرام شنا کرد و خود را به سطح آب رساند. آنگاه یک کرم خاکی دیگر داخل لیوان محتوی الکل خالص انداخت. کرم پیش روی همه تکه تکه شد .
دکتر رو به جمعیت کرد و پرسید چه نتیجهای میتوانند از این آزمایش بگیرند. یکی از حضار جواب داد: «اگه الکل بخورید، کرم وارد معده شما نمیشود!»
هنگامی که چیزی را، چه خوب و چه بد، باور داریم، سعی میکنیم به همه چیز از همان منظر نگاه کنیم.
ما همان حرفی را میشنویم که خواهان شنیدنش هستیم و بر همان اساس نیز استنباط میکنیم، تا اینکه شکل عادت به خود بگیرد.
مهم آن است که برای اتخاذ تصمیم عاقلانه، بر تمامی زوایای یک رخداد دقیق شویم.
گاهی هم حرف زدن با آدمی که خودش نمیخواهد بفهمد واقعا فایده ای ندارد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
خاطراتی از حضور چهار روز در مرزهای شمال غرب کشور
قسمت دوم
در تقابل کوه و صخره، سرما و گرما در مرزهای شمال غرب کشور، باید از دلاور مردی یاد کرد. که اسطوره صلابت و سختی است و جسم خود را همانند
کوههای سر به فلک کشیده تمرچین محکم استوار ساخته، بلی سخن از شیر صحرا ، یگانه مبارز ارتفاعات نوزده، بیست، حاج عمران و جبل السلطان، برنده مسابقات تکاوری جهان، در هم شکننده قوای بعث در دشت عباس و توانمند در نفوذ به عمق ۴۰ کیلومتری خاک عراق و اسارات سربازان دشمن در آن موقعیت است، سخن از معجزه نیست سخن از آمادگی در برابر دشمنی است که جهت نجات از خباثت گرفتار شده ناشی از درماندگی خود، اسرای ایرانی را با دست و پای بسته به دستور کامل مجید از بالگردبه بیرون پرتاب می کنند تا شاید خللی در اراده و عزم استوار رزمندگان پدید آید. آنها عملاً با این عمل به تمام کنوانسیونهای بینالمللی و اخلاق انسانی پشت پا می زنند
کسی که دشمنان را در سرزمین خود گرفتار کرد. مبارز دلاوری است به نام شهید حسن آبشناسان فرمانده ای که صدام شخصا برای سرش جایزه تعیین کرد!
🔹وی با کمک هشت کلاه سبز ایرانی در منطقه دشت عباس چنان بلایی بر سر نیروهای عراقی آورد که رادیو عراق اعلام کرد؛ یک لشکر از نیروهای ایرانی در دشت عباس مستقر شده است!
🔸 در سال 1335 وارد ارتش شد سریعا به نیروهای ویژه پیوست.
🔹 فارغ التحصیل اولین دوره رنجری در ایران بود.
🔸 دوره سخت چتربازی و تکاوری را در کشور اسکاتلند گذراند.
🔹در اسکاتلند در مسابقه نظامی بین تکاوران ارتشهای جهان ، اول شد و قدرت خود و ایران را به رخ کشورهای صاحب نام کشاند.
🔸 وی اولین کسی بود که در دوران دفاع مقدس توانست نیروهای عراقی را به اسارت بگیرد ، او طی نامه ای به صدام حسین وی را به نبرد در دشت عباس فرا خواند ، صدام یک لشکر به فرماندهی ژنرال "عبدالحمید" به منطقه دشت عباس فرستاد ، "عبدالحمید" کسی بود که در اسکاتلند از این ایرانی شکست خورده بود و هفتم شده بود. پس از نبردی نابرابر و طولانی عراقیها شکست خوردند و او شخصا ژنرال عبدالحمید را به اسارت گرفت.
🔹 درسال 1362 به فرماندهی قرارگاه حمزه و سپس فرماندهی لشکر 23 نیروهای ویژه منسوب شد. بخاطر رشادتش در جنگ به او لقب "شیرصحرا" دادند.
🔹وی در عملیات "قادر" در منطقه "سرسول" بر اثر اصابت ترکش توپ به شهادت🌹 رسید. بعداز شهادت او رادیو عراق با شادی مارش پیروزی پخش کرد.
سلام و صلوات و درود خدا بر شهید حسن آبشناسان و همه ی هم رزمانش
پایان قسمت دوم به قلم
سید ابوتراب میرهاشمی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
خاطراتی از چهار روز حضور در کردستان
قسمت سوم
وقتی صحبت از کردستان است نباید قساوتهای کومله و دموکرات را فراموش کرد که آنها نیز بخشی از تاریخ جنگ هستند ظلمی که در حق این مردم از طریق این مزدوران که دست پرورده استکبار جهانی هستند را باید در مکتوبات چند جلدی از سرقت اموال مردم کرد گرفته تا به خدمت گرفتن اجباری دختران کرد، از قتل، غارت و جنایت گرفته تا حبس نگاشت. صحبت از حبس به میان آمد شاید برای نسل جدید زندان دوله تو اسمی ناآشنا باشد زندانی که در آن، بچههای بسیجی، سپاهی و جهادی و هر آنکه با این شجره خبیثه همراهی نداشت اسیر میشد و سرنوشت مشخصی برایشان متصور نبود شهید علیرضا شاملو نمادی از این مظلومیت بود که برای رفع محرومیت و فعالیت در سازندگی کردستان در حال تلاش بود که به اسارت در آمد. چندین بار بین کومله و دموکرات مبادله شد و چون از روشنگری در اسارتگاه دست بر نمی داشت. به چوبه دار آویخته و شهادت را در اسارت نصیب خود کرد و در ارتفاعات دوله تو آرام گرفت اما نمیتوان نوشت و نگریست بر مظلومیت مادر این فرزند که ناچار شد جهت دریافت جسد پرپر شده مبالغی پول پرداخت کند و کوه به کوه جهت یافتن جسد فرزند شهید خود طی کند و با دستان خود فرزند پرپر شده از دل خاک بیرون بکشد و پیکر مطهر فرزند را سوار بر قاطر تا نقده و دیگر شهرها منتقل کند و به بهشت زهرای اراک منتقل نمایند تا لالایی مادرانه را، و داغ بر دل نشسته را، در کنار مزار فرزند التیام بخشد.
نمیدانم چگونه بنویسم زنده به گور کردن رزمندگان اسیر را توسط این سنگدلان تاریخ وقتی اسرا را زنده به گور میکردند و یا با ریختن موریانه بر سر آنها ذره ذره اما به وحشتناکترین شیوه ممکن جان این مجاهدان را میستاندند. اما سرانجام دوله تو چه شد، بعد از فرار این منافقان کوردل، زندان توسط هواپیماهای دشمن با خاک یکسان شد و حسرت دیدار مادران و پدران با چهرههای رشید فرزندانشان را در دل گذاشت. خدایا چگونه بغض نکنم و نگریم بر داغ دل ، مادرانی که مویه کنان قد و قامت علی اکبرهای خود را با اندوه و حسرت در دل زمین جا دادند. امروز دلتنگم دلتنگ کسانی که احساس میکنم در کنارشانم، دلتنگ کسانی که ما را میبینند و در حق ما دعا میکنند کسانی را که ندیدهام اما بخشی از زندگی من هستند
سلام، صلوات و درود خداوند بر روح ملکوتی شهدای مظلوم کردستان و مادران غم دیده آنها
پایان قسمت سوم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
اربعین؛ مدرسه ای برای تربیت تمام ساحتی انسان
در جهان امروز، آیینهای معنوی بسیاری مردم را به سفری روحانی فرا میخوانند؛ از «پیادهروی سانتیاگو» در اسپانیا تا «کومبهمیلا»ی هند و زیارت «گوادالوپ» در مکزیک. اما در میان تمام این آیینها، اربعین حسینی همچون خورشید نیمروز میدرخشد؛ نوری که نهتنها افق دلها را روشن میکند، بلکه راه تربیت انسانِ تمامساحتی را نیز میگشاید. اگر سانتیاگو سفری انفرادی برای خودشناسی است و کومبهمیلا آیینی برای تطهیر فردی، اربعین، مدرسهای زنده است که شش ساحت وجودی انسان را همزمان به حرکت درمیآورد. اینجا، هر زائر هم دانشآموز است و هم معلم؛ هر قدم، یک درس و هر نگاه، یک پیام.
🔸در ساحت اعتقادی وعبادی، ذکر «لبیک یا حسین» که از دل میلیونها عاشق برمیخیزد، تنها یک شعار نیست، بلکه پیمانی عاشقانه با حقیقت و تجلی ایمان است. در این سفر، اقامه نماز و دعا برای خود و دوستان، هم در فضای مجازی و هم در واقعیت، فضای مسیر را معطر میکند. این مسیر، کلاس عملی ایمان، عبادت و توکل است؛ جایی که یاد کربلا همچون نسیمی جان را تازه و دلها را به نور معرفت روشن میسازد.
در ساحت اخلاقی، لبخند خادمی که بیوقفه خدمت میکند، یا زائری که جای خواب خود را به دیگری میبخشد، درسی است عمیقتر از هزار خطابه. اینجا، مهربانی تمرین نمیشود، بلکه زیسته میشود. خدمت به زائر حسین، نه وظیفه که افتخار است، و پاداش آن، آرامش روح است.
🔸ساحت اجتماعی و سیاسی اربعین، تصویر عینی «امت واحده» و جلوهای از تعامل، همدلی و همگرایی انسانی است. میلیونها انسان از ملیتها و زبانهای مختلف، بیهیچ مرزی، دوشادوش هم گام برمیدارند؛ و این همگرایی، بیانیهای زنده و گویا است که پیام عدالت و آزادی را فراتر از قوم، مرز و جغرافیا به جهانیان منتقل میکند.
🔸مسیر طولانی اربعین، ساحت زیستی و بدنی را نیز پرورش میدهد. زائر با پای پیاده، گرما و سرما را تاب میآورد و بدنش را در خدمت هدفی والا به کار میگیرد. این ریاضت بدنی، درسی است از مقاومت، انضباط و توان مدیریت بر خویشتن.
🔸در ساحت علمی وفناوری، اربعین گنجینهای سرشار از فرصتهای یادگیری است؛ کاروانی که در آن، اطلاعات و تجربهها از زائرانی با فرهنگها و زبانهای گوناگون، بیهیچ مرز و محدودیتی، به یکدیگر منتقل میشود. هر موکب، خود جلوهای از پیوند دانشهای تجربی، ابتکارهای مردمی و بهرهگیری از فناوریهای کارآمد و درعین حال ساده است که رضایت را بر لبان زائران نشانده است.
🔸در ساحت اقتصادی اربعین، اقتصادی بر مدار انفاق و خدمت است. هزاران موکبدار، نان و آب و غذا و جای استراحت را بیهیچ چشمداشتی عرضه میکنند. این فرهنگ، مدرسهای است برای یادگیری کارآفرینی مبتنی بر وقف، تعاون و بخشش.
🔸و ساحت هنری و زیباییشناختی، از پرچمهای برافراشته و اشعار سوزناک گرفته تا طراحی خلاقانه ایستگاهها، همه پیامآور عشق و حماسهاند. در کنار آن، جلوههای ناب ایثار و صداقت- همچون یاری به سالمندان و همراهی با معلولان - چنان صحنههایی میآفرینند که زیبایی را از سطح ظاهر به عمق جان میبرند. این هنر، تنها چشم را نمینوازد، بلکه روح را بیدار و دل را متحول میسازد.
اربعین، تمرینی است برای زندگی بر مدار ارزشها؛ مدرسه ای بیدیوار که در آن، «آموزش» و «پرورش» درهم میآمیزند. هر گام، سلوکی فردی و اجتماعی است و هر لحظه، تلفیقی از دین، اخلاق و حیات. اینجا، تنها پاها در حرکت نیستند؛ دلها و اندیشهها نیز به پرواز درمیآیند. اربعین به ما میآموزد که معنویت اصیل، آن است که از حریم فردی عبور کرده و در بافت جامعه جاری شود. و شاید به همین دلیل است که این پدیده، نهتنها باقی مانده، بلکه جهانی شده است؛ چون فلسفهاش، تربیت انسان برای زیستن در افق حقیقت است.
التماس دعا
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
یکی از خانهای بختیاری هر روز هنگام فرستادن فرزندانش به مدرسه ، ابوالقاسم؛ خدمتکار خانه را نیز با آنها میفرستاد تا مراقب آنها باشد.
ابوالقاسم هر روز فرزندان خان را به مدرسه میبرد و همان جا میماند تا مدرسه تعطیل میشد و دوباره آنها را به منزل باز میگرداند.
دبیرستانی که فرزندان خان در آن تحصیل میکردند یک کالج آمریکایی به نام دبیرستان البرز بود که مدیریت آن بر عهده دکتر جردن بود.
دکتر جردن قوانین خاصی وضع کرده بود. مثلاً برای دروغ، ده شاهی کفاره تعیین کرده بود.
اگر در جیب کسی سیگار پیدا میشد یک تومان جریمه داشت. او میگفت "سیگار لوله بیمصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است."
القصه.. دکتر جردن از پنجره دفتر کارش میدید که هر روز جوانی قوی هیکل، چند دانشآموز را به مدرسه میآورد.
یک روز که ابوالقاسم در شکستن و انبار کردن چوب به خدمتگزار مدرسه کمک کرد، دکتر جردن از کار ابوالقاسم خوشش آمد و او را به دفتر فرا خواند و از او پرسید که چرا ادامه تحصیل نمیدهد؟
ابوالقاسم گفت چون سنم بالا رفته و پول کافی برای تحصیل ندارم و با داشتن سه فرزند قادر به انجام دادن این کار نیستم.
دکتر جردن با شنیدن این حرفها، پذیرفت که خودش شخصا، آموزش او را در زمانی که باید منتظر بچههای خان باشد بر عهده بگیرد.
او به علت استعداد بالا ظرف چند سال موفق به اخذ دیپلم شد و با کمک دکتر جردن برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و سرانجام در سن ۵۵ سالگی مدرک دکترای پزشکی خود را از دانشگاه نیویورک دریافت کرد.
دکتر ابوالقاسم بختیار، اولین پزشک ایرانی است که تا سن ٣٩ سالگی تحصیلات ابتدایی داشت. جالب اینکه فرزندان او نیز پزشک شدند.
دکتر ساموئل مارتین جردن معلم آمریکایی از سال ١٨٩٩ تا ١٩۴٠ ریاست کالج آمریکایی را در تهران بر عهده داشت.
به پاس خدمات ایشان ، خیابانی در تهران بنام خیابان جردن برای بزرگداشت و زنده نگاهداشتن نام او نامگذاری شد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#حکایت
من در کنار مدرس بودم که دو نفر آمدند که یکی از آنها فرنگی بود. پس از لحظه ای، مردی که مترجم بود،گفت: «ایشان یکی از مأمورین عالی رتبه سفارت انگلیسند. چکی تقدیم می دارند، برای اینکه هر نوع صلاح بدانید مصرف نمایید.» آقا گفتند: «چک چیست؟» مترجم گفت:«چک براتی است که بانک می گیرد و مبلغی که در آن قید شده می پردازد.» مدرس خندید و گفت: «به ایشان بگویید من پول و چک قبول ندارم. اگر خواست به من پول بدهد، باید تبدیل به طلا و بار شتر کند و ظهر روز جمعه و هنگام نماز به مدرسه سپهسالار بیاورد و آنجا اعلام کند که این محموله را مثلاً انگلستان یا هر جای دیگر بری مدرس فرستاده است تا آن وقت من قبول کنم.» بعد از ترجمه این سخنان، فرنگی چیزی گفت. مترجم رو به آقا کرد و گفت، «ایشان می گویند شما می خواهید در دنیا حیثیت ما را نابود کنید.» مدرس خندید و گفت، «به ایشان بگویید، از نابودی چیزی که ندارید نترسید.» (در گفت وشنود با دکتر محمد حسین مدرسی، ص51
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#مدرس