خاطراتی از چهار روز حضور در کردستان
قسمت سوم
وقتی صحبت از کردستان است نباید قساوتهای کومله و دموکرات را فراموش کرد که آنها نیز بخشی از تاریخ جنگ هستند ظلمی که در حق این مردم از طریق این مزدوران که دست پرورده استکبار جهانی هستند را باید در مکتوبات چند جلدی از سرقت اموال مردم کرد گرفته تا به خدمت گرفتن اجباری دختران کرد، از قتل، غارت و جنایت گرفته تا حبس نگاشت. صحبت از حبس به میان آمد شاید برای نسل جدید زندان دوله تو اسمی ناآشنا باشد زندانی که در آن، بچههای بسیجی، سپاهی و جهادی و هر آنکه با این شجره خبیثه همراهی نداشت اسیر میشد و سرنوشت مشخصی برایشان متصور نبود شهید علیرضا شاملو نمادی از این مظلومیت بود که برای رفع محرومیت و فعالیت در سازندگی کردستان در حال تلاش بود که به اسارت در آمد. چندین بار بین کومله و دموکرات مبادله شد و چون از روشنگری در اسارتگاه دست بر نمی داشت. به چوبه دار آویخته و شهادت را در اسارت نصیب خود کرد و در ارتفاعات دوله تو آرام گرفت اما نمیتوان نوشت و نگریست بر مظلومیت مادر این فرزند که ناچار شد جهت دریافت جسد پرپر شده مبالغی پول پرداخت کند و کوه به کوه جهت یافتن جسد فرزند شهید خود طی کند و با دستان خود فرزند پرپر شده از دل خاک بیرون بکشد و پیکر مطهر فرزند را سوار بر قاطر تا نقده و دیگر شهرها منتقل کند و به بهشت زهرای اراک منتقل نمایند تا لالایی مادرانه را، و داغ بر دل نشسته را، در کنار مزار فرزند التیام بخشد.
نمیدانم چگونه بنویسم زنده به گور کردن رزمندگان اسیر را توسط این سنگدلان تاریخ وقتی اسرا را زنده به گور میکردند و یا با ریختن موریانه بر سر آنها ذره ذره اما به وحشتناکترین شیوه ممکن جان این مجاهدان را میستاندند. اما سرانجام دوله تو چه شد، بعد از فرار این منافقان کوردل، زندان توسط هواپیماهای دشمن با خاک یکسان شد و حسرت دیدار مادران و پدران با چهرههای رشید فرزندانشان را در دل گذاشت. خدایا چگونه بغض نکنم و نگریم بر داغ دل ، مادرانی که مویه کنان قد و قامت علی اکبرهای خود را با اندوه و حسرت در دل زمین جا دادند. امروز دلتنگم دلتنگ کسانی که احساس میکنم در کنارشانم، دلتنگ کسانی که ما را میبینند و در حق ما دعا میکنند کسانی را که ندیدهام اما بخشی از زندگی من هستند
سلام، صلوات و درود خداوند بر روح ملکوتی شهدای مظلوم کردستان و مادران غم دیده آنها
پایان قسمت سوم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
اربعین؛ مدرسه ای برای تربیت تمام ساحتی انسان
در جهان امروز، آیینهای معنوی بسیاری مردم را به سفری روحانی فرا میخوانند؛ از «پیادهروی سانتیاگو» در اسپانیا تا «کومبهمیلا»ی هند و زیارت «گوادالوپ» در مکزیک. اما در میان تمام این آیینها، اربعین حسینی همچون خورشید نیمروز میدرخشد؛ نوری که نهتنها افق دلها را روشن میکند، بلکه راه تربیت انسانِ تمامساحتی را نیز میگشاید. اگر سانتیاگو سفری انفرادی برای خودشناسی است و کومبهمیلا آیینی برای تطهیر فردی، اربعین، مدرسهای زنده است که شش ساحت وجودی انسان را همزمان به حرکت درمیآورد. اینجا، هر زائر هم دانشآموز است و هم معلم؛ هر قدم، یک درس و هر نگاه، یک پیام.
🔸در ساحت اعتقادی وعبادی، ذکر «لبیک یا حسین» که از دل میلیونها عاشق برمیخیزد، تنها یک شعار نیست، بلکه پیمانی عاشقانه با حقیقت و تجلی ایمان است. در این سفر، اقامه نماز و دعا برای خود و دوستان، هم در فضای مجازی و هم در واقعیت، فضای مسیر را معطر میکند. این مسیر، کلاس عملی ایمان، عبادت و توکل است؛ جایی که یاد کربلا همچون نسیمی جان را تازه و دلها را به نور معرفت روشن میسازد.
در ساحت اخلاقی، لبخند خادمی که بیوقفه خدمت میکند، یا زائری که جای خواب خود را به دیگری میبخشد، درسی است عمیقتر از هزار خطابه. اینجا، مهربانی تمرین نمیشود، بلکه زیسته میشود. خدمت به زائر حسین، نه وظیفه که افتخار است، و پاداش آن، آرامش روح است.
🔸ساحت اجتماعی و سیاسی اربعین، تصویر عینی «امت واحده» و جلوهای از تعامل، همدلی و همگرایی انسانی است. میلیونها انسان از ملیتها و زبانهای مختلف، بیهیچ مرزی، دوشادوش هم گام برمیدارند؛ و این همگرایی، بیانیهای زنده و گویا است که پیام عدالت و آزادی را فراتر از قوم، مرز و جغرافیا به جهانیان منتقل میکند.
🔸مسیر طولانی اربعین، ساحت زیستی و بدنی را نیز پرورش میدهد. زائر با پای پیاده، گرما و سرما را تاب میآورد و بدنش را در خدمت هدفی والا به کار میگیرد. این ریاضت بدنی، درسی است از مقاومت، انضباط و توان مدیریت بر خویشتن.
🔸در ساحت علمی وفناوری، اربعین گنجینهای سرشار از فرصتهای یادگیری است؛ کاروانی که در آن، اطلاعات و تجربهها از زائرانی با فرهنگها و زبانهای گوناگون، بیهیچ مرز و محدودیتی، به یکدیگر منتقل میشود. هر موکب، خود جلوهای از پیوند دانشهای تجربی، ابتکارهای مردمی و بهرهگیری از فناوریهای کارآمد و درعین حال ساده است که رضایت را بر لبان زائران نشانده است.
🔸در ساحت اقتصادی اربعین، اقتصادی بر مدار انفاق و خدمت است. هزاران موکبدار، نان و آب و غذا و جای استراحت را بیهیچ چشمداشتی عرضه میکنند. این فرهنگ، مدرسهای است برای یادگیری کارآفرینی مبتنی بر وقف، تعاون و بخشش.
🔸و ساحت هنری و زیباییشناختی، از پرچمهای برافراشته و اشعار سوزناک گرفته تا طراحی خلاقانه ایستگاهها، همه پیامآور عشق و حماسهاند. در کنار آن، جلوههای ناب ایثار و صداقت- همچون یاری به سالمندان و همراهی با معلولان - چنان صحنههایی میآفرینند که زیبایی را از سطح ظاهر به عمق جان میبرند. این هنر، تنها چشم را نمینوازد، بلکه روح را بیدار و دل را متحول میسازد.
اربعین، تمرینی است برای زندگی بر مدار ارزشها؛ مدرسه ای بیدیوار که در آن، «آموزش» و «پرورش» درهم میآمیزند. هر گام، سلوکی فردی و اجتماعی است و هر لحظه، تلفیقی از دین، اخلاق و حیات. اینجا، تنها پاها در حرکت نیستند؛ دلها و اندیشهها نیز به پرواز درمیآیند. اربعین به ما میآموزد که معنویت اصیل، آن است که از حریم فردی عبور کرده و در بافت جامعه جاری شود. و شاید به همین دلیل است که این پدیده، نهتنها باقی مانده، بلکه جهانی شده است؛ چون فلسفهاش، تربیت انسان برای زیستن در افق حقیقت است.
التماس دعا
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
یکی از خانهای بختیاری هر روز هنگام فرستادن فرزندانش به مدرسه ، ابوالقاسم؛ خدمتکار خانه را نیز با آنها میفرستاد تا مراقب آنها باشد.
ابوالقاسم هر روز فرزندان خان را به مدرسه میبرد و همان جا میماند تا مدرسه تعطیل میشد و دوباره آنها را به منزل باز میگرداند.
دبیرستانی که فرزندان خان در آن تحصیل میکردند یک کالج آمریکایی به نام دبیرستان البرز بود که مدیریت آن بر عهده دکتر جردن بود.
دکتر جردن قوانین خاصی وضع کرده بود. مثلاً برای دروغ، ده شاهی کفاره تعیین کرده بود.
اگر در جیب کسی سیگار پیدا میشد یک تومان جریمه داشت. او میگفت "سیگار لوله بیمصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است."
القصه.. دکتر جردن از پنجره دفتر کارش میدید که هر روز جوانی قوی هیکل، چند دانشآموز را به مدرسه میآورد.
یک روز که ابوالقاسم در شکستن و انبار کردن چوب به خدمتگزار مدرسه کمک کرد، دکتر جردن از کار ابوالقاسم خوشش آمد و او را به دفتر فرا خواند و از او پرسید که چرا ادامه تحصیل نمیدهد؟
ابوالقاسم گفت چون سنم بالا رفته و پول کافی برای تحصیل ندارم و با داشتن سه فرزند قادر به انجام دادن این کار نیستم.
دکتر جردن با شنیدن این حرفها، پذیرفت که خودش شخصا، آموزش او را در زمانی که باید منتظر بچههای خان باشد بر عهده بگیرد.
او به علت استعداد بالا ظرف چند سال موفق به اخذ دیپلم شد و با کمک دکتر جردن برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و سرانجام در سن ۵۵ سالگی مدرک دکترای پزشکی خود را از دانشگاه نیویورک دریافت کرد.
دکتر ابوالقاسم بختیار، اولین پزشک ایرانی است که تا سن ٣٩ سالگی تحصیلات ابتدایی داشت. جالب اینکه فرزندان او نیز پزشک شدند.
دکتر ساموئل مارتین جردن معلم آمریکایی از سال ١٨٩٩ تا ١٩۴٠ ریاست کالج آمریکایی را در تهران بر عهده داشت.
به پاس خدمات ایشان ، خیابانی در تهران بنام خیابان جردن برای بزرگداشت و زنده نگاهداشتن نام او نامگذاری شد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#حکایت
من در کنار مدرس بودم که دو نفر آمدند که یکی از آنها فرنگی بود. پس از لحظه ای، مردی که مترجم بود،گفت: «ایشان یکی از مأمورین عالی رتبه سفارت انگلیسند. چکی تقدیم می دارند، برای اینکه هر نوع صلاح بدانید مصرف نمایید.» آقا گفتند: «چک چیست؟» مترجم گفت:«چک براتی است که بانک می گیرد و مبلغی که در آن قید شده می پردازد.» مدرس خندید و گفت: «به ایشان بگویید من پول و چک قبول ندارم. اگر خواست به من پول بدهد، باید تبدیل به طلا و بار شتر کند و ظهر روز جمعه و هنگام نماز به مدرسه سپهسالار بیاورد و آنجا اعلام کند که این محموله را مثلاً انگلستان یا هر جای دیگر بری مدرس فرستاده است تا آن وقت من قبول کنم.» بعد از ترجمه این سخنان، فرنگی چیزی گفت. مترجم رو به آقا کرد و گفت، «ایشان می گویند شما می خواهید در دنیا حیثیت ما را نابود کنید.» مدرس خندید و گفت، «به ایشان بگویید، از نابودی چیزی که ندارید نترسید.» (در گفت وشنود با دکتر محمد حسین مدرسی، ص51
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#مدرس
678.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴تلاش ستودنی والد پرنده برای حفاظت از فرزندانش
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
خواجهاى غلامش را ميوهاى داد . غلام ميوه را گرفت و با رغبت تمام می خورد. خواجه، خوردن غلام را می ديد و پيش خود گفت: كاشكى نيمهاى از آن ميوه را خود میخوردم .
بدين رغبت و خوشى كه غلام، ميوه را میخورد، بايد كه شيرين و مرغوب باشد. پس به غلام گفت: يك نيمه از آن به من ده كه بس خوش میخورى.
غلام نيمهاى از آن ميوه را به خواجه داد؛ اما چون خواجه قدرى از آن ميوه خورد، آن را بسيار تلخ يافت. روى در هم كشيد و غلام را عتاب كرد كه چنين ميوهاى را بدين تلخى، چون خوش میخورى . غلام گفت: اى خواجه! بس ميوه شيرين كه از دست تو گرفتهام و خوردهام. اكنون كه ميوهاى تلخ از دست تو به من رسيده است، چگونه روى در هم كشم و باز پس دهم كه شرط جوانمردى و بندگى اين نيست .
صبر بر اين تلخى اندك، سپاس
شيرينیهاى بسيارى است
كه از تو ديدهام و خواهم ديد.
همیشه از خوبی ادمها برای خودت دیوار بساز
هر وقت در حق تو بدی کردند
فقط یک آجر از دیوار بردار
بی انصافیست اگر دیوار را خراب کنی !!!.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
خاطراتی از چهار روز حضور در کردستان
قسمت چهارم
دلاور مرد کوههای سردشت و تکاوری دلیر که پس از سقوط بالگردش در زمان انجام شناسایی به ارتفاعات پناه برد و زمانی که بالگرد دوم برای نجات آنها تلاش کرد او از درب عقب وارد و هم رزمش از درب جلو پیاده می شود سپس اصغر در پی هم رزمش از درب جلو پیاده و او از درب عقب سوار می شود و عملا عملیات نجات ناکام می ماند در مرحله سوم با توجه به آتش دشمن، امکان فرود محقق نمی شود لذا با نزدیک شدن بالگرد به سطح زمین، اصغر نوری با چسبیدن به پایههای بالگرد از سردشت تا بانه را به همان شکل طی نموده و در بانه فرود می آید.
یا زمانی که برای دفع شر فرماندهان ضدانقلاب در ارتفاعات آر بابا به خاطر لو رفتن عملیات در پی شلیک بی موقع گلوله یک سرباز دستور حرکت به سمت ارتفاعات داده و جان همه را نجات میدهد و چه رشادتهایی را رقم زد این اسطوره جنگ و جهاد فرمانده اصغر نوری از سرزمین نور مازندران که خداوند ایشان را عزتمند و پایدار بدارد
وقتی، صحبت از امنیت است کلمه خون را، می توان بهترین مترادف آن دانست در مسیر سردشت، بانه فرمانده بزرگ لشگر 17 علی ابن ابیطالب آسمانی شده همان که گفت شبهای جمعه از شهدا یاد کنید تا آنها از شما در پیش سیدالشهدا یاد کنند فرمانده رشید شهید مهدی زین الدین و برادرش مجید زین الدین که برای عملیات شناسایی در منطقه حضور پیدا کرده بودند در حد فاصل این دو شهر در کمین کمولهها قرار گرفتند و شهید شدند و چه میدانی بر بچههای بسیج، سپاه و ارتش در محور بانه، سردشت برای آزاد سازی مسیر 60 کیلومتر ی طی دو ماه محاصره چه گذشت نیروهای فراری گارد شاهنشاهی با آموزشهای نظامی به کموله و دموکرات و پشتیبانی بی حد و حصر استکبار و فتوای یک زعیم کرد در خصوص جنگیدن با نظام جمهوری اسلامی ایران تمام نیروهای کرد مخالف را از سراسر جهان راهی این منطقه کرده بود طبق بیانات ارزشمند یکی از یادگاران جنگ کردستان در زمان محاصره آبی که توسط بالگرد در این محور ریخته شد پس از ترکیدن دبههای آب، آبهای جاری شده روی آسفالت را بخاطر تشنگی نوشیدیم تا بر تشنگی فائق آییم تا اینکه با درایت شهید صیاد شیرازی که همراه ما بود درخواست کمک از هوانیروز تبریز شد و هواپیماها مقر منافقین را به شدت بمباران کردند و این باعث تلفات سنگین شد و شبانه ناچار به عقب نشینی و این محور آزاد شد. و جالب اینکه در زمان محاصره رزمندگان اسلام خبر شروع جنگ تحمیلی توسط عراق را متوجه می شوند
یاد می کنیم از شهدا با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد
پایان قسمت چهارم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam