خواجهاى غلامش را ميوهاى داد . غلام ميوه را گرفت و با رغبت تمام می خورد. خواجه، خوردن غلام را می ديد و پيش خود گفت: كاشكى نيمهاى از آن ميوه را خود میخوردم .
بدين رغبت و خوشى كه غلام، ميوه را میخورد، بايد كه شيرين و مرغوب باشد. پس به غلام گفت: يك نيمه از آن به من ده كه بس خوش میخورى.
غلام نيمهاى از آن ميوه را به خواجه داد؛ اما چون خواجه قدرى از آن ميوه خورد، آن را بسيار تلخ يافت. روى در هم كشيد و غلام را عتاب كرد كه چنين ميوهاى را بدين تلخى، چون خوش میخورى . غلام گفت: اى خواجه! بس ميوه شيرين كه از دست تو گرفتهام و خوردهام. اكنون كه ميوهاى تلخ از دست تو به من رسيده است، چگونه روى در هم كشم و باز پس دهم كه شرط جوانمردى و بندگى اين نيست .
صبر بر اين تلخى اندك، سپاس
شيرينیهاى بسيارى است
كه از تو ديدهام و خواهم ديد.
همیشه از خوبی ادمها برای خودت دیوار بساز
هر وقت در حق تو بدی کردند
فقط یک آجر از دیوار بردار
بی انصافیست اگر دیوار را خراب کنی !!!.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
خاطراتی از چهار روز حضور در کردستان
قسمت چهارم
دلاور مرد کوههای سردشت و تکاوری دلیر که پس از سقوط بالگردش در زمان انجام شناسایی به ارتفاعات پناه برد و زمانی که بالگرد دوم برای نجات آنها تلاش کرد او از درب عقب وارد و هم رزمش از درب جلو پیاده می شود سپس اصغر در پی هم رزمش از درب جلو پیاده و او از درب عقب سوار می شود و عملا عملیات نجات ناکام می ماند در مرحله سوم با توجه به آتش دشمن، امکان فرود محقق نمی شود لذا با نزدیک شدن بالگرد به سطح زمین، اصغر نوری با چسبیدن به پایههای بالگرد از سردشت تا بانه را به همان شکل طی نموده و در بانه فرود می آید.
یا زمانی که برای دفع شر فرماندهان ضدانقلاب در ارتفاعات آر بابا به خاطر لو رفتن عملیات در پی شلیک بی موقع گلوله یک سرباز دستور حرکت به سمت ارتفاعات داده و جان همه را نجات میدهد و چه رشادتهایی را رقم زد این اسطوره جنگ و جهاد فرمانده اصغر نوری از سرزمین نور مازندران که خداوند ایشان را عزتمند و پایدار بدارد
وقتی، صحبت از امنیت است کلمه خون را، می توان بهترین مترادف آن دانست در مسیر سردشت، بانه فرمانده بزرگ لشگر 17 علی ابن ابیطالب آسمانی شده همان که گفت شبهای جمعه از شهدا یاد کنید تا آنها از شما در پیش سیدالشهدا یاد کنند فرمانده رشید شهید مهدی زین الدین و برادرش مجید زین الدین که برای عملیات شناسایی در منطقه حضور پیدا کرده بودند در حد فاصل این دو شهر در کمین کمولهها قرار گرفتند و شهید شدند و چه میدانی بر بچههای بسیج، سپاه و ارتش در محور بانه، سردشت برای آزاد سازی مسیر 60 کیلومتر ی طی دو ماه محاصره چه گذشت نیروهای فراری گارد شاهنشاهی با آموزشهای نظامی به کموله و دموکرات و پشتیبانی بی حد و حصر استکبار و فتوای یک زعیم کرد در خصوص جنگیدن با نظام جمهوری اسلامی ایران تمام نیروهای کرد مخالف را از سراسر جهان راهی این منطقه کرده بود طبق بیانات ارزشمند یکی از یادگاران جنگ کردستان در زمان محاصره آبی که توسط بالگرد در این محور ریخته شد پس از ترکیدن دبههای آب، آبهای جاری شده روی آسفالت را بخاطر تشنگی نوشیدیم تا بر تشنگی فائق آییم تا اینکه با درایت شهید صیاد شیرازی که همراه ما بود درخواست کمک از هوانیروز تبریز شد و هواپیماها مقر منافقین را به شدت بمباران کردند و این باعث تلفات سنگین شد و شبانه ناچار به عقب نشینی و این محور آزاد شد. و جالب اینکه در زمان محاصره رزمندگان اسلام خبر شروع جنگ تحمیلی توسط عراق را متوجه می شوند
یاد می کنیم از شهدا با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد
پایان قسمت چهارم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
859K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیطنت بچه ها 😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
مغز ایمی کادی روانشناس اجتماعی در ۱۹ سالگی در حادثهی رانندگی آسیب دید و باعث شد ۳۰ نمره از آیکیوی او کم شود. سطح آیکیوی او قبل از تصادف نزدیک به نابغهها بود، اما بعد از تصادف به حد متوسط نزول کرد.
بهعنوان کسی که هویتش حول محور هوشش شکل گرفته بود، این نزول قابل توجهِ هوش کادی، باعث شد احساس ناتوانی و کمبود اعتماد به نفس کند. اما علیرغم آسیبی که به مغزش وارد شده بود، کمکم تحصیلات دانشگاهی را گذراند و حتی در دورهی تحصیلات تکمیلی پرینستون هم پذیرفته شد
وقتی در پرینستون مشغول تحصیل بود، آنقدر تقلا کرد تا بالاخره متوجه شود عدم اعتماد به نفس است که او را از پیشرفت باز میدارد، نه کمبود توانایی ذهنی. این امر بیشتر در مکالمات پیچیده، سخنرانیها و سایر لحظات پرفشار و بسیار مهم خود را نشان میداد.
این کشف، باعث شد کادی که در آن موقع روانشناس هاروارد بود، پژوهشهای خود را به اثر زبان بدن روی اعتماد به نفس، تأثیرگذاری و در نهایت موفقیت اختصاص دهد. بزرگترین یافتههای او بر تأثیرات قدرتمند زبان بدن مثبت تمرکز دارند. زبان بدن مثبت شامل مواردی مانند ارتباط_چشمی مناسب، مشارکت و گوش دادن فعالانه و حرکات_هدفمند است که پیام مورد نظرتان را برجستهتر میکند.
تحقیقات نشان میدهند افرادی که زبان بدن مثبتی دارند، محبوبتر، شایستهتر، متقاعدکنندهتر و از لحاظ هیجانی باهوشتر هستند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
#سنگینی_گناه
مردی بار گندم بر دوش الاغ خود نهاد و بار گندم چنان زیاد شد که الاغ پاهایش لرزید زمین نشست. هر چقدر تلاش کردند نتوانست برخیزد.
مردی دور دست این صحنه دید گریست. پسرش علت را پرسید.
گفت: بر حال خود گریستم که مانند این الاغ باری از گناهان بر دوش میکشم و این بارِ گناهان حال عبادت را از من گرفتهاند. چنانچه این الاغ از سنگینی بار نتوانست برخیزد، سنگینی بار گناهان نیز مرا نمیگذارد برای نماز صبح از بسترم برخیزم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
خاطراتی از چهار روز در کردستان
قسمت پنجم
شاید نقش ستون پنجم را این گونه روایت نمود. تا هویت عناصر ضد انقلاب واضح تر هویدا شود. در نزدیکی های شهر بانه تعدادی از منافقین به بهانه رساندن آب و میوه به سربازان مستقر در ارتفاعات آربابا بدانجا رفته و به واسطه اعتماد فرماندهان و سربازان وارد مقر می شوند و همه را پس از خلع سلاح از دم تیغ می گذراندند. و اما مظلومیت شهدای سیران بند را چگونه میتوان به تصویر کشید. که خود یک محشر کبری است تعداد ۱۰ نفر از اسرا جهت تحویل به نیروهای بعث تا منطقه سیران بند با پای پیاده به این منطقه مرزی آورده میشوند. اسیرانی که بخاطر چندین مدت رنج و گرسنگی و اجبار در اردوگاههای کار اجباری به قدری نحیف و ضعیف شدهاند که حتی توان راه رفتن ندارند. این اسرا در کنار چشمه گوارای سیران بند توسط گروهک ها تشنه سلاخی می شوند و سپس پیکرهای مطهر را در آنجا رها نموده و این اجساد رها شده توسط مردم روستا در آن منطقه دفن میشوند.
اما با تمام این مرارتها کردستان همانند کوههای سربلندشان و رودهای زاینده و روندهاش و و سرسبزی بلوطهایش اکنون چون مردم استوارش، آرام و آرامش را در دامن ایران بزرگ در کنار هم وطنهای آذری، لر، بلوچ و فارس و سایر اقوام سپری میکند و امروز به سبب خون های ریخته شده و مقاومت مجاهدان اسلام در سایه امنیت گذرگاه زائرین اربعین گردیده است. گرامی می داریم یاد و خاطره شهیدان این وطن را با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد
پایدار و جاویدان بمانی کشور ایران، مهد دلیران، سرزمین شیران
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥جمعآوری مواکب و وداع همراه با اشک و اندوه موکبداران #اربعین 1447 در عراق
#نَشـــــــر=صَــــدَقِہ جاریِہ
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
آذری ها عبارتی دارند به نام هردنبیل یعنی نامنظم، هرچی هرجایی متأسفانه تعطیلات کشور آبشاری شده هر استانی هر روزی را که صلاح بداند تعطیل می کند. و این باعث هرج و مرج در امور اداری کشور می شود .
شنبه تهران و مشهد
و سایر استان ها هم بالطبع اعلام خواهند کرد اینکه چه روزی باید منتظر باشیم .
✨🌹 دیوانه واقعی 🌹✨
💟پیامبر اکرم صلی الله علیه واله از جایی عبور می کرد، چشمش به جمعیتی افتاد که دور شخصی را گرفتند، حضرت نزد آنها رفت و پرسید: برای چه اینجا جمع شده اید؟! عرض کردند: دیوانه ای در اینجا هست(حرکات او ما را به اینجا کشانده است).
💟پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمود: دیوانه حقیقی این شخص نیست؛ بلکه این شخص بینوا گرفتار و ( بیمار ) است. آیا می خواهید شما را به ویژگی های دیوانه حقیقی، آگاه کنم؟!
عرض کردند: آری ای رسول خدا.
✅فرمود: دیوانه حقیقی دارای این نشانه ها است:
❶ با کِبر و نَخوَت راه می رود. ( خود بزرگ بین و متکبر است )؛
❷ به دو طرف خود ( مکرر ) نگاه می کند. ( خود بین و معجب است )؛
❸ شانه های خود را بالا و پایین می آورد. ( خود نماست و عقده حقارت دارد )؛
❹ از درگاه خدا آرزوی بهشت می کند با اینکه به گناه خود ادامه می دهد؛
❺ جامعه، نه از شر او در امانند و نه به خیر او امیدوارند.
📚الخصال، ج ۱، ص ۳۳۲
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
تعدادی میمون در کوهستانی زندگی می کردند. یک شب بادی وزیدن گرفت و باعث شد تا دمای هوا به شدت کاهش یابد. میمون ها که از سرما به سختی افتاده بودند به دنبال راهی می گشتند تا خود را گرم نگه دارند. ناگهان چشم میمون ها به کرم شب تابی افتاد که در آنجا بود. میمون ها روشنایی کرم را با آتش اشتباه گرفتند. مقداری چوب جمع کردند و بر روی کرم شب تاب ریختند. سپس شروع به دمیدن در چوب ها کردند تا آتش بگیرند.
پرنده ای که از روی درخت شاهد ماجرا بود به میمون ها گفت: خودتان را اذیت نکنید. این فقط یک کرم شب تاب است. آتشی در وجودش ندارد تا هیزم ها را شعله ور کند. میمون ها به حرف پرنده توجهی نکردند و به کار خود ادامه دادند.
مرد رهگذری از آن جا می گذشت و نصیحت پرنده را نسبت به میمون ها شنید. او به پرنده گفت: نصیحت اینها فایده ای ندارد. اینها نه می فهمند و نه قصدی برای فهمیدن حرف های تو دارند. بی جهت خود را به زحمت نینداز! نصیحت کردن میمون ها مانند کار کسی است که شمشیر خود را بر سنگی می کوبد تا تیزی اش را امتحان کند در حالی که سنگ بر اثر آهن تیز نمی شکند. این تلاش تو فایده ای ندارد و مانند کسی که شکرهایش را در آب پنهان می کند نتیجه ای نخواهی گرفت.
پرنده نصیحت های مرد رهگذر را نادیده گرفت. او برای این که حرف خود را بهتر به میمون ها بفهماند از درخت پایین آمد تا از نزدیک با آنها صحبت کند اما میمون ها با عصبانیت سر پرنده را از تنش جدا کردند.
#کلیله_و_دمنه
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam