📖 نصیحت و سرعت
شخصی به گرگ نصیحت می کرد که به گوسفندان حمله نکن که خداوند تو را مجازات می کند.
گرگ گفت زودتر حرفت را تمام کن که گله گذشت.
منبع: کشکول نبوی (عهد عتیق)، سید ابراهیم نبوی، صفحه 22
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
تاجر ثروتمندی با غلام خود از قونیه به سفر شام رفتند. تا بار بخرند و به شهر خود برگردند. مرد ثروتمند برای غلام خود در راه که به کارونسرایی میرفتند، مبلغ کمی پول میداد تا غذا بخرد و خودش به غذاخوری کارونسرا رفته و بهترین غذاها را سرو میکرد.
غلام جز نان و ماست و یا پنیر، چیزی نمیتوانست در راه بخرد و بخورد.
چون به شهر شام رسیدند، بار حاضر نبود. پس تاجر و غلاماش به کارونسرا رفتند تا استراحت کنند.
غلام فرصتی یافت در کارونسرا کارگری کند و ده سکه طلا مزد گرفت.
بار تاجر از راه رسید و بار را بستند و به قونیه برگشتند.
در مسیر راه، راهزنان بار تاجر را به یغما بردند و هر چه در جیب تاجر بود از او گرفتند اما گمان نمیکردند، غلام سکهای داشته باشد، پس او را تفتیش نکردند و سکه دست غلام ماند. با التماس زیاد، ترحم کرده اسبها را رها کردند تا تاجر و غلام در بیابان از گرسنگی نمیرند.
یک هفته در راه بودند، به کارونسرا رسیدند غلام برای ارباب خود غذای گرم خرید و خود نان و پنیر خورد. تاجر پرسید: «تو چرا غذای گرم نمیخوری؟» غلام گفت: «من غلام هستم به خوردن تکه نانی با پنیر عادت دارم و شکم من از من میپذیرد اما تو تاجری و عادت نداری، شکم تو نافرمان است و نمیپذیرد.»
تاجر به یاد بدیهای خود و محبت غلام افتاد و گفت: «غذای گرم را بردار، به من از عفو و معرفت و قناعت و بخشندگی خودت هدیه کن که بهترین هدیه تو به من است.»
من کنون فهمیدم که سخاوت به میزان ثروت و پول بستگی ندارد، مال بزرگ نمیخواهد بلکه قلب بزرگی میخواهد. آنانکه غنی هستند نمیبخشند آنانکه در خود احساس غنیبودن میکنند میبخشند. من غنی بودم ولی در خود احساس غنی بودن نمیکردم و تو فقیری ولی احساس غنی بودن میکنی.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
قتل عام انقلابی گنجشکها به دستور مائو !
در جریان برنامه جهش بزرگ در چين، حوزه های حزبی به ️مائو رهبر انقلاب چین گزارش دادند که گنجشکها بخش زیادی از محصولات کشاورزی را می خورند. مائو با جمع بندی نظرات ماموران حزبی ، فرمان قتل عام گنجشکها را صادر کرد و از توده های مردم خواست که به عنوان وظیفه انقلابی گنجشکها را نابود کنند.
معلمان در مدرسه با حرارت دانش آموزان را علیه گنجشکها تحریک و گنجشکها را عامل گرسنگی و کمبود مواد غذایی اعلام می کردند. دانش آموزان مدارس و نظامیان نقش مهمی در این جنبش ایفا کردند. هر دانش آموز به عنوان وظیفه انقلابی روزانه با تیرکمان تعداد معینی گنجشک را شکار می کرد. بچه ها لانه های گنجشکها را ویران و تخم های انها را ازبین می بردند . نظامیان در سراسر کشور با زدن شیپور و طبل مانع نشستن گنجشکها روی شاخه درختان می شدند. گنجشکها روی هوا در اثر خستگی هلاک می شدند و سقوط می کردند.
تقریبا تمام گنجشکها در چند ماه قتل عام شدند و لاشه های آنها با کامیون به حوزه های حزبی منتقل و پس از شمارش به دبیرخانه حزب در پکن گزارش می شد. اما داستان مطابق تئوری انقلابی صدر مائو پیش نرفت! ناگهان سر وکله ملخ ها در مزارع پیدا شد. در غیبت گنجشکها تعادل اکوسیستم به هم خورده بود و جمعیت ملخ ها و دیگر آفات نباتی به صورت انفجاری افزایش یافته بود !
معلوم شد که گنجشکها فقط از دانه غلات تغذیه نمی کردند بلکه حشراتی مانند ملخ ها را هم می خوردند. به دنبال قتل عام گنجشکها ، تولید محصولات کشاورزی به شدت پایین آمد و میلیونها نفر بر اثر گرسنگی مردند. از بالا دستور آمد که گنجشکها را نکشید، اما دیگر گنجشکی باقی نمانده بود! مائو به اشتباه خود اعتراف نکرد. اما تا چندسال یکی از واردات چین از اتحاد شوروی گنجشک زنده بود تا دوباره تعادل را به طبیعت برگردانند و جمعیت حشرات را با افزایش تعداد گنجشکها کنترل کنند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی میگی: «حالا این کار من چه تاثیری روی بقیه داره...»!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
تاریخ نگار زندگی امام حسن علیه السلام
۳ هجری
تولد حضرت
شکست مسلمانان در احد و شهادت حمزه
۳۵ هجری
معترضان به خلافت عثمان خانه اورا محاصره می کنند ، امام حسن(ع) به دستور امام علی(ع) با همراهی جوانان بنی هاشم از خانه عثمان دفاع می کند و مجروح می شوند
عثمان کشته شد و در بقیع دفن شد
امام حسن در ۳۲ سالگی نقش عمده ای در آماده سازی جامعه برای خلافت پدر دارند
۳۶ هجری
امامحسن به عنوان سفیر پدر به همراه مالک و عمار به کوفه می روند و ابو موسی اشعری را از حکومت کوفه به علت نفرستادن نیرو برای نبرد جمل عزل می کنند سخنان تاثیر گذار امام حسن در آماده شدن کوفه بسیار مهم بود.
امام حسن فرمانده سمت راست و امام حسین فرمانده سمت چپ لشکر امام در نبرد جمل هستند برخی می گویند شمشیر امام حسن در جنگ جمل پای جمل را برید او به شیر جمل معروف شد
امام حسن برای دومین بار به کوفه می رود .این بار همراه پدر برای اینکه آنجا مرکز خلافت شود او در طول چهار سال خلافت چنان جایگاهی پیدا می کند که کوفیان پس از مولا در بیعت با او تردید نکردند
امام حسن در صفین فرمانده قلب سپاه است معاویه سعی می کند او را وسوسه کند تا با خلع پدر ،او خلیفه شود
۴۰ هجری
امام حسن پیکر پدر را غسل و در مکانی نامعلوم دفن می کنند ،بعدها مشخص شد نجف بوده
بیعت اهالی کوفه ،عراق ،حجاز و ایران با او . شام و مصر بیعت نمی کند
امام در ۳۷ سالگی جوان ترین خلیفه مسلمین می شود
امام دستور می دهد تعدادی از جاسوسان معاویه اعدام می شوند و نامه ای به معاویه می نویسند و در آن او را تهدید می کنند ، معاویه از نظر سن و تجربه خود را برتر می داند .
۴۱ هجری
ران امام با خنجری توسط یک خارجی (خوارج) در مدائن زخمی می شود
صلح نامه امضا می شود
معاویه وارد کوفه می شود و مسلمانان را تهدید می کند
تاسیس سلسله بنی امیه اولین خلافت موروثی به مرکزیت دمشق
امام حسن و بنی هاشم کوفه را ترک و به مدینه باز می گردند
۴۲ هجری
زیادبن ابیه مسئول خراج امام علی در فارس با معاویه دیدار می کند .
برخی شیعیان به امام حسن زخم زبان می زنند .
۴۳ هجری
معاویه جنگ با خوارج را مانند کفار نمی داند .
عمروعاص در نود سالگی در مصر مُرد.
مناطقی از افغانستان به دست مسلمانان می افتد .
۴۴ هجری
تولد حسن مثنی ،او در عاشورا در کنار عمویش می جنگد و مجروح می شود
۴۵ هجری
معاویه حکومت بصره را به زیادبن ابیه می دهد او مادرش ایرانی بود و به روش حاکمان ایرانی لباس می پوشید و با پانصد محافظ به مسجد می رفت.
۴۷ هجری
به روایتی تولد حضرت قاسم
امام به عنوان یکی از فقهای صحابه میان میان مسلمانان جوان تر محل رجوع هستند
اعراب از چند مسیر به روم حمله می کنند
۴۸ هجری
امام حسن برای دومین بار همه اموالش را در راه خدا خرج کرد او نقس مهمی در پوشش بنی هاشم از نظر مالی داشت.
۵۰ هجری
شهادت در ۴۷ سالگی توسط همسرش
@dohhol
#در_سوگ_رحمت_للعالمین
✏ احترام به کودکان
🔸پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم برای اقامه ی نماز عازم مسجد بود. در راه به کودکانی برخورد کرد که به بازی مشغول بودند.
بچهها با دیدن پیامبر(ص) دست از بازی کشیدند و به سوی ایشان رفتند و به پیامبر(ص) گفتند؛ «کن جملی»! شتر من باش.
رسولخدا(ص) درخواست کودکان را اجابت کردند و مشغول بازی با آنها شدند و این درحالی بود که مردم در مسجد در انتظار ایشان بودند.
🔹بلال که در مسجد همراه مردم منتظر ورود رسولخدا(ص) بود، با مشاهدۀ تاخیر پیامبر(ص) به سمت خانه ایشان حرکت کرد. او در راه به رسولخدا(ص) رسید و با دیدن صحنۀ بازی کردن ایشان با کودکان خواست تا بچهها را از اطراف ایشان دور کند؛ اما رسولخدا(ص) مانع شدند و فرمودند: برای من دیر شدن زمان اقامۀ نماز از ناراحتی کودکان بهتر است.
🔸سپس از بلال خواستند تا به خانۀ ایشان برود و برای کودکان چیزی تهیه نماید تا به این ترتیب بچهها حضرت را رها کنند. بلال رفت و از منزل پیامبر(ص) تعدادی گردو پیدا کرد و به محضر ایشان بازگشت. رسولخدا(ص) گردوها را از بلال گرفتند و به بچهها فرمودند: (اتبیعون جملکم بِهَذِه الجوزات )
آیا شتر خود را به این گردوها میفروشید؟
کودکان نیز با دیدن گردوها، آنها را از دست پیامبر گرفتند و ایشان را رها کردند.
↙ منبع: عوفی، سدید الدین محمد ؛ جوامع الحکایات و لوامع الروایات، تهران، نشر ابن سینا 1340ه.ش چاپ اول؛ باب دوم از قسم دوم، ص30.
https://eitaa.com/hamkalam