eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
904 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
گل آقا در خاطرات خود از رئیس جمهور شهید ایران محمدعلی رجایی چنین می گوید: در زیر عکس معروفی که یک پیرمرد چانه ایشان را گرفته است، ما از قول آن پیرمرد نوشته بودیم من از تو حمایت می کنم ولی از تو می خواهم که بروی و اسلام را پیاده کنی. این تنها پوستر انتخاب ریاست جمهوری او بود. طرح و متن این پوستر از من بود. من دیدم اگر این متن را از زبان آن پیرمرد بیاورم خیلی گیرایی دارد، ولی ایشان با متن مخالفت کرد و گفت: این دروغ است. چون این پیرمرد در این دیدار چیز دیگری به من گفت و مطلبش این نبود. هرچه ما با اصرار زیاد به او گفتیم این یک کار تبلیغی است. ایشان گفت: نه! چاپ این عکس به تنهایی و بدون متن کافی است.[1] سیاستمداران دو چهره ایشان در خاطره دیگری می گوید: وقتی که شهید رجایی به ریاست جمهوری رسید، فرانسوا میتران رئیس جمهور فرانسه مثل خیلی از روسای جمهور کشورهای جهان، به او تبریک گفت: آقای رجایی در پاسخ وی نوشت: این عرف دیپلماسی که شما به آن معتقدید، من به آن معتقد نیستم، شما از یک طرف به عراق میراژ می دهید و از طرف دیگر به من به عنوان ریاست جمهوری کشور ایران که کشورش مورد تهاجم عراق واقع شده تبریک می گویید از این دو کار شما یکی درست است و دیگری نادرست. عدّه ای اعتراض کردند و گفتند: این نحو پاسخ دیپلماسی نبود ولی رجایی گفت: ما رئیس جمهور و نخست وزیر نشده ایم که به سیاستمداران باج بدهیم و از آنها باج بگیریم. 📚پاک نیا، عبدالکریم؛ خاطرات ماندگار از خوبان روزگار، ص: 35 پی نوشت: [1] سيره شهيد رجايى، ص 392 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
در اوايل انقلاب فرانسه سه نفر محكوم به اعدام با گيوتين شدند سه نفر عبارت بودند از؛ کشیش وكيل دادگسترى و يك فيزيكدان. ابتدا کشیش پيش قدم شد، سرش را زير گيوتين گذاشتند و از او سؤال شد حرف آخرت چيست؟ گفت: خدا خدا او مرا نجات خواهد داد. تيغ گيوتين پايين آمد و نزديك گردن او متوقف شد. مردم با تعجب فرياد زدند آزادش كنيد! خدا حرفش را زد! به اين ترتيب نجات يافت. نوبت وكيل رسيد پرسيدن آخرين حرفت چيست؟ گفت: من مثل کشیش خدا را نمى شناسم، درباره عدالت بيشتر مى دانم. عدالت عدالت مرا نجات خواهد داد. گيوتين پايين رفت اما نزديك گردن وكيل ايستاد. اين بار هم مردم متعجب فرياد زدند؛ آزادش كنيد! عدالت حرف خودش را زد! وكيل هم نجات پيدا كرد در آخر نوبت به فيزيكدان رسيد؛ از او سؤال شد؛ آخرين حرفت چيست؟ گفت: من نه خدا را مى شناسم و نه عدالت را اما من اين را مى دانم كه روى طناب گيوتين گره اى هست كه مانع پايين آمدن تيغه مى شود ! طناب را بررسى كردند و مشكل را يافتند، گره را باز كردند و تيغ برّان بر گردن فيزيكدان فرود آمد و آن را از تن جدا كرد .. چه فرجام تلخى دارند كسانى كه به «گره ها» نزد کسانی اشاره مى کنند که ظرفیت انتقاد پذیری ندارند کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
993.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه زیادی اوج گرفتن کار دست ادم میده😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
بسم الله الرحمن الرحیم اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ يَوْمَ الْقِيامَةِ. / امام صادق (ع) 👈 معاشرت و رفت و آمد با خويشاوندان، حساب روز قيامت را بر انسان آسان مى‌كند. 📚 بحار الأنوار ، ج ۷۴ ، ص ۱۰۲ -------------------------- کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam --------------------------
معروف است سفرای روس و انگلیس و عثمانی، قوسِ صعودِ امیرکبیر را که دیدند، برای او پیغام دادند که ایران به خودی خود نمی تواند حدود خویش را نگاه دارد و باید به دستور دُوَل همجوار رفتار کند. امیرکبیر مجلسی فراهم آورد و پنج صندلی گذارد و آنها را وعده خواسته، یک صندلی را بالای مجلس خالی گذارد و چهار صندلی را خود و سه سفیر نشست. آنگاه فرمود درست سخنی گفته اید، ما هم محتاج معلمی هستیم؛ اما چون قوانین شما مختلف است، ما از یک دولت بیش نمی توانیم بپذیریم. حالی از شما سه نماینده، یکی را انتخاب کنید از خود برای معلمی ما و روی آن صندلی نشسته و هر چه قانون دولت متبوعه اوست بگوید، ما می شنویم. هر سه به هم نظر کردند و به واسطه رقابتشان به همدیگر، راضی نشده و صرف نظر کردند. منبع: داستان هایی از زندگی امیرکبیر، میرزا حسن خان صابری انصاری کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
ریشه‌ی چند اصطلاح عامیانه 🔹زپرتی: واژه‌ی روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است. در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم‌کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش به هم ریخته است. 🔹هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله‌ی انگلیسی I shall have به معنی من خواهم داشت را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژه‌ی مسخره‌آمیز را برای هر واژه‌ی عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند. 🔹چُسان فسان: از واژه‌ی روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است. 🔹شر و ور: از واژه‌ی فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سر و صدا گرفته شده است. 🔹اسکناس: از واژه‌ی روسی Assignatsia که خود از واژه‌ی فرانسوی Assignat به معنی برگه دارای ضمانت گرفته شده است. 🔹فکسنی: از واژه‌ی روسی Fkussni به معنای بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنای بی‌خود و مزخرف به کار برده شده است. 🔹نخاله: Nakhal یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی‌ادب و گستاخ می‌گفتند و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند. 🔹آکبند: آیا می‌دانستید کلمه آکبند نه کلمه‌ای لاتین است و نه فارسی؟ قدیما که بندر آبادان بهترین بندر ایران بود و کشتی‌های تجاری اونجا بارشون رو تخلیه می‌کردند روی بعضی از اجناس که خیلی مرغوب بودند نوشته شده بود UK BAND یعنی «بسته‌بندی شده انگلیس» ولی آبادانی‌های عزیز اون‌رو آکبند می‌خوندند و همین طوری شد که این تلفظ اشتباه در تمام ایران منتشر شد و همه به جنسی که بسته‌بندی شده میگن آکبند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------
‍ ماهــــے یک بار،بچہ هاے مدرســــــہ جبل عامل (دانش آموزان ایتام لبنانی) رو جمع میکرد، می رفتند زبالہ هاے شہر رو جمـــــع آورے مےکردند ، مےگفت : " با این کار هم شهر تمیز میشه، هم بچہ ها مــــی ریزه ... " شهید_دکتر_مصطفی_چمران کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
21.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😎🎥دوربین مخفی😎🎥 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🌺 پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: تَكَلَّفُوا فِعلَ الخَيرِ وَ جاهِدوا نُفوسَكُم عَلَيهِ، فَاِنَّ الشَّرَّ مَطبوعٌ عَلَيهِ الاِنسانُ، در انجام كار خير، خود را به زحمت اندازيد و در اين راه با هوا و هوس خود مبارزه كنيد، زيرا انسان به بدى متمایل است. 📚 تنبيه الخواطر، ج ۲، ص ۱۲۰
وارد خانه اش که شدم عطر بهارنارنج مستم کرد، خانه بوی بهشت می داد، دو فنجان چای ریخت و سینی را روی میز گذاشت. لبخند زد و با ابرو به فنجان های توی سینی اشاره کرد: «این قانون من است، چای که مرغوب نباشد چیزی به آن اضافه می کنم، چوب دارچینی، هِلی، نباتی، شده چند پَر بهار نارنج، چیزی که آن مزه و بوی بی خاصیت اش را تبدیل به عطر خوش و طعم خوب کند...» فنجان را برداشتم و کمی از چای چشیدم، خوب بود، هم عطرش هم مزه اش. لبخند زدم: «قانون کارآمدی داری...» بعد با خودم فکر کردم زندگی هم گاهی می شود مثل همین چای بی خاصیت، باید با دلخوشی های کوچک طعم و رنگش را عوض کنی، یک چیزی که امید بدهد به دلت، انگیزه شود، بنزین باشد برای حرکت ماشین زندگی ات، بعد ماشین تخته گاز می رود تا آنجایی که باید. یک جایی اما کار سخت تر می شود، برای آرامش خیال گاهی لازم است چیزی از زندگی کم کنی، سبک اش کنی. مثل کیسه شن های آویزان از بالون، بالون برای اینکه بالا برود باید سبک شود، باید کیسه شن ها را پرت کنی پایین، بعد اوج می گیرد، بالا می رود. توی زندگی هم گاهی لازم می شود چیزهایی را از خود دور کنی یک حرفهایی را، فکرهایی را، خاطراتی را... یک آدمهایی را... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
جاى ساعت دیوارى خونتون رو عوض کنید، می‌بینید که تا ماه ‌ها هنوز روى دیوار ناخودآگاه دنبالش می‌گردین ! ذهن شما براى قبول و پردازش تغییر یک ساعت ساده و بى ‌احساس به زمان زیادی نیاز داره پس انتظار نداشته باشید تغییرات بزرگتر رو در زمان کوتاه و بدون مشکل قبول کنه ... پس هرگز، هرگز و هرگز نا امید نشوید!!! صبر داشته باشيد. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا