مردی از دهکده ای به شهر آمده بود. در بازار از دکه باروت سازی گذشت که شوره میپخت. هر دم آتش زیر دیگ را تیز میکرد و چون دیگ به کف مینشست با جارویی که در دست داشت بر کفها میکوفت تا فرو نشیند. یک چند در کار او نگریست و چون دید او خود با تیز کردن آتش سبب کف کردن دیگ میشود به نصیحت گفت: «برادر! نه آتش زیرش کن، نه جارو تو سرش بزن!»
پیامها
1. انسان باید از افراط و تفریط پرهیز کند.
2. زیادهروی و افراط همان مقدار کار را خراب میکند که تفریط و کوتاهی.
3. اعتدال و میانهروی بهترین راه به سرانجام رسیدن کارهاست.
موارد کاربرد:
1. برای کسی که در کارهای خود تعادل ندارد و یا افراط میکند و یا تفریط.
2. در مذمت و نکوهش افراط و تفریط در کارها.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌴روزی شخصی به #علی(ع) دشنام داد حضرت خود را به تغافل زد و از او گذشت.
🔸حضرت میفرماید : به گوش خودم شنیدم کسی را که به من #دشنام میداد من به روی خود نیاوردم و با خود گفتم:
🔹لابد به #علی دیگری بد میگفته است و این نحوه برخورد به روش اخلاقی قرآنی است که در آیه « و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما » آمده است.
#هزارویکداستاناززندگانیامیرالمؤمنینعلیهالسلام
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و سپاس پروردگار آفرینش را که احسن الخالقین است 👌👌
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
می گویند کشاورزی آفریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از آفریقا، معادن الماسی کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند. او که از شنیدن این خبر هیجان زده شده بود، تصمیم گرفت برای کشف معدنی الماس به آنجا برود. بنابراین زن و فرزندانش را به دوستی سپرد و مزرعه اش را فروخت و عازم سفر شد. او به مدت ده سال آفریقا را زیر پا می گذارد و عاقبت به دنبال بی پولی، تنهایی و یأس و نومیدی، خود را در دریا غرق می کند.
اما زارع جدیدی که مزرعه را خریده بود روزی در کنار رودخانه ای که از وسط مزرعه می گذشت، چشمش به تکه سنگی افتاد که درخشش عجیبی داشت. او سنگ را برداشت و به نزد جواهر سازی برد. مرد جواهر ساز با دیدن سنگ گفت که آن سنگ الماسی است که نمی توان قیمتی بر آن نهاد. مرد زارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود رفت و متوجه شد سرتاسر مزرعه پر از سنگهای الماسی است که برای درخشیدن نیاز به تراش و صیقل داشتند.
مرد زارع پیشین بدون آنکه زیر پای خود را نگاه کند، برای کشف الماس تمام آفریقا را زیر پا گذاشته بود حال آنکه در معدنی از الماس زندگی می کرد!
همیشه برای یافتن فرصت ها و موفقیت درزندگی ابتدا به داشته های خود نگاهی بیندازیم!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
لقمان حکیم گوید:
روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم
خوشه هایی از گندم که از روی تکبر
سر برافراشته و خوشه های دیگری که از
روی تواضع سر به زیر آورده بودند
نظرم را به خود جلب نمودند
و هنگامی که آنها را لمس کردم،
••• شگفت زده شدم •••
خوشه های سر برافراشته را تهی از دانه
و خوشه های سر به زیر را
پر از دانه های گندم یافتم
با خود گفتم: در کشتزار زندگی نیز
چه بسیارند سرهایی که بالا رفته اند
اما در حقیقت خالی اند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
ماهی مون هی می خواست یه چیزی بگه
تا دهنشو باز می کرد
آب می رفت تو دهنش ونمی تونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم
شروع کرد از خوشحالی
بالا و پایین پریدن..
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو،
انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید..
دیدم تا خوابه بهترین موقع س
بذارمش توی آکواریوم
ولی الان چند ساعته بیدار نشده..
یعنی فک کنم بیدار شده
دیده انداختمش اون تو قهر کرده
خودشو زده به خواب...!!
این داستان رفتار ما با بعضی از
آدم های اطراف مونه...
دوسشون داریم... دوسمون دارن...
ولی اونارو نمی فهمیم!!!!
فقط تو دنیای خودمون داریم
بهترین رفتار رو با اونا می کنیم..!
🖊خسرو شکیبایی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
891.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرویس مدرسه فقط این😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روزی یکی از پادشاهان به سیر و سیاحت رفت ،تا این که به روستایی رسید ،کمی در آنجا توقف کرد،تا قدری استراحت کند.
پادشاه به همراهان خود گفت :بساط طعام را آماده کنید کمی توقف می کنیم و سپس به راه خود ادامه می دهیم.
پادشاه گفت:آن پیرمرد هم که در حال کار کردن هست را بگویید تا بیاید(و با تعجب با خود زیر لب می گفت:چگونه این شخص با این کهولت سن هنوز سر پاست)
پیر مرد جلو امد و گفت :بله ،با من کاری بود!پادشاه گفت:ببینم تو چند سال از عمرت سپری شده؟
پیر مرد گفت:یکصد و بیست سال ،
پادشاه :و هنوزسر پا هستی و کار می کنی.
پیر مرد:بله.
پادشاه:ما با داشتن وسایل عیش و نوش و استراحت،نصف عمر شما را هم نداریم !!شما دهاتی ها که وسایل عیش و نوش به قدر ما ندارید ،چطور این همه عمر می کنید؟
پیرمرد در جواب پادشاه گفت:هر یک از انسانها سهم مشخصی از اطعام را دارند . هیچکس در این دنیا بیشتر از اندازه خود نمی تواند مصرف کند .شما در عرض چند سال با پر خوری و زیاده روی ،سهم خود را مصرف می کنید .
بنا بر این و قتی که تمام شد ۀدیگر سهمی ندارید و می میرید،ولی ما چون سهم خود را کم کم مصرف می کنیم .بیشتر از شما عمر می کنیم ،قربان!!!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
#تلنگر
شیری گرسنه از میان تپههای کوهستان بیرون پرید و گاوی را از پای درآورد
سپس در حالی که… شکمی از عزا درمی آورد، هرازگاهی یکبار سرش را بالا می گرفت و مستانه نعره می کشید.
صیادی که در آن حوالی در جستجوی شکار بود، صدای نعره های مستانه شیر را شنید و پس از ردیابی با گلوله ای آن را از پای درآورد...
هنگامی که مست پیروزی هستیم بهتر است دهانمان را بسته نگه داریم
🔸غرور، منجلاب موفقیت است
موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
زن جوان در حالی که دست کودک گریانش را می فشرد به او گفت : که گفتی امیر کتکت زده، حالا نشونش می دم...
عرض خیابان را با سرعت طی کرد و به در خانه مورد نظر رسید و آن را با شدت هرچه تمامتر کوبید.
زنی با قیافه طلبکارانه در را باز کرد و چند لحظه بیشتر نگذشته بود که دعوایی پر سر و صدا آغاز شد ...
اما ناگهان صدای خنده دو کودک در حال بازی ،تمام آن صداهای اضافه را خاموش کرد
در دعوا های بچه ها دخالت نکنیم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam