💥شش یا هفت ساله که بودم
دست چک پدرم را با دفتر نقاشی ام، اشتباه گرفتم.
و تمام صفحاتش را خط خطی کردم!
مادرم خیلی هول شده بود.
دفترچه را از دست من کشید وبه همراه کت پدرم به حمام برد.
آخر شب صدایشان را می شنیدم،
حواست کجاست زن؟
میدانی کار من بدون آن دفترچه، لنگ است؟؟
می دانی باید مرخصی بگیرم و تا شهر بروم؟
میدانی چقدر باید دنبال کارهای اداری اش بدوَم؟
"صدای مادرم نمی آمد!"
می دانستی ، سر به هوا بودی؟
"بازهم صدای مادرم نمی آمد!"
سالها از اون ماجرا می گذرد،،،،
شاید پدرم اصلاً یادش نیاید چقدر برای دوباره گرفتن آن دفترچه، اذیت شد!؟
مادرم هم یادش نمی آید چقدر برای کار نکرده اش، شرمندگی کشید.
اما من خوب یادم مانده است که مادرم آن شب، سپر بلای من شد تا آب در دل من تکان نخورد.
خوب یادم مانده است تنها کسی که قربانت شوم هایش واقعیست ،اسمش مادر است....
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
میگویند روزی یک نقاش بزرگ در عرض سه دقیقه یک نقاشی کشید و قیمت هنگفتی بر روی آن گذاشت!؟
خریدار با این قیمت گذاری مخالفت کرد و این قیمت را برای سه دقیقه کار ، منصفانه ندانست ....
نقاش بزرگ در پاسخ او گفت :
این کار در واقع در سی سال و سه دقیقه انجام گرفته ،
سی سالی که به #آموزش و پیشرفت فردی و #تجربه اندوختن گذشت و تو ندیدی به اضافهی این سه دقیقه که تو دیدی!
برخی افراد گمان میکنند که افراد موفق از خوش شانسی، استعداد ذاتی، یا نعمت الهی خاصی برخوردارند، اما در واقع پشت هر #موفقیت پایدار ، مدتها #تلاش طاقت فرسا وجود دارد .
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍به مناسبت روز شعر و ادب فارسی(سالروز استاد محمدحسین شهریار شاعر بزرگ معاصر) این کلیپ کوتاه را از یکی از اشعار زیبای وی ببینید
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
امام صادق(ع) درباره یاران حضرت مهدی (عج) میفرمایند:
♦️ رِجَالٌ کَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِیدِلَا یَشُوبُهَا شَکٌّ فِی ذَاتِ اللَّهِ أَشَدُّ مِنَ الْحَجَرِ لَوْ حَمَلُوا عَلَى الْجِبَالِ لَأَزَالُوهَا
🔷 یاران امام زمان کسانی هستند که دلهای آنان همچون پاره آهن سخت و محکم است و تردیدی در ایمان الهی آنها ایجاد نمیگردد. دلشان قویتر ازسنگ است و اگر به کوه حملهور گردند آن را از جای برکنند.
📚 بحارالانوار ج ۵۲ ص ۳۴۰
🆔 @hamkalam
توصیف خارق العاده دنیا از زبان امام علی (ع)
بیشترین ضربه هارا خوبترین آدمها می خورند ؛ برای خوبیهایتان حد تعیین کنید و هر کس را به اندازه لیاقتش بها دهید نه به اندازه مرامتان ؛ زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است ! تا می تازی با تو می تازند ؛ زمین که خوردی ؛ آنهایی که جلوتر بودند ؛ هرگز برای تو به عقب باز نمی گردند ! و آنهایی که عقب بودند ؛ به داغ روزهایی که می تاختی تو را لگد مال خواهند کرد ! در عجبم از مردمی که بدنبال دنيايی هستند که روز به روز از آن دورتر مي شوند ؛ و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزديکتر مي شوند
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
🌹در فرهنگ فارسی اشعار و ابیاتی وجود داره که به صورت ضرب المثل در آمده ولی مصرع اول آنها مشخص نیست و فقط مصرع دوم معروف شده! مشهورترینِ این ابیات:
🔻زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
(صائب اصفهانی)
🔻با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ
(سعدی)
🔻هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
(حافظ)
🔻چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
(فردوسی)
🔻امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان
(سعدی)
🔻صوفی نشود صافی، تا در نکشد جامی
بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی
(سعدی)
🔻گر دایره ی کوزه زگوهر سازند
از کوزه همان برون تراود که در اوست.
(بابا افضل)
🔻در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب مباد آن که گدا معتبر شود
(حافظ)
🔻در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را
(قائم مقام)
🔻مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز
به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است
(صائب اصفهانی)
🔻خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
مردي تخم عقابي پيدا كرد و آن را در لانه مرغي گذاشت. عقاب با بقيه جوجه ها از تخم بيرون آمد و با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگيش ، او همان كارهايي را انجام داد كه مرغ ها مي كردند ؛ براي پيدا كردن كرم ها و حشرات زمين را مي كند و قدقد مي كرد و گاهي با دست و پا زدن بسيار ، كمي در هوا پرواز مي كرد.
سال ها گذشت و عقاب خيلي پير شد.
روزي پرنده باعظمتي را بالاي سرش بر فراز آسمان ابري ديد . او با شكوه تمام ، با يك حركت جزئي بالهاي طلاييش برخلاف جريان شديد باد پرواز مي كرد.
عقاب پير بهت زده نگاهش كرد و پرسيد : « اين كيست ؟»
همسايه اش پاسخ داد: « اين يك عقاب است. سلطان پرندگان. او متعلق به آسمان است و ما زميني هستيم.»
عقاب مثل يك مرغ زندگي كرد و مثل يك مرغ مرد. زيرا فكر مي كرد يك مرغ است.
باید باور کنیم که با همت وتلاش می توانیم برقلل رفیع کرامت و عزت بنشیم .واگر تلقین های بیگانگان را مبنی بر عدم توانایی ، یاس و نا امیدی بپذیریم بطور یقین ذلیل خواهیم شد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
#عنکبوت / آیه ۲
🔹أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ
🔸آیا مردم پنداشتهاند که چون بگویند مؤمن شدهایم رهایشان میکنند؟ و امتحان نمیشوند؟
در زمانهای دور، مرد خسیسی زندگی می کرد. او تعدادی شیشه برای پنجره های خانه اش سفارش داده بود .
شیشه بر، شیشه ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداکن تا این صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر برای نصب شیشه ها می آیم .
از آنجا که مرد خسیس بود ، چند باربر را صدا کرد ولی سر قیمت با آنها به توافق نرسید. چشمش به مرد جوانی افتاد ، به او گفت اگر این صندوق را برایم به خانه ببری ، سه نصیحت به تو خواهم کرد که در زندگی بدردت خواهد خورد.
باربر جوان که تازه به شهر آمده بود ، سخنان مرد خسیس را قبول کرد. و صندوق را بر روی دوشش گذاشت و به طرف منزل مرد راه افتاد.
کمی که راه رفتند، باربر گفت : بهتر است در بین راه یکی یکی سخنانت را بگوئی.
مرد خسیس کمی فکر کرد. نزدیک ظهر بود و او خیلی گرسنه بود . به باربر گفت : اول آنکه سیری بهتر از گرسنگی است و اگر کسی به تو گفت گرسنگی بهتر از سیری است ، بشنو و باور مکن.
باربر از شنیدن این سخن ناراحت شد زیرا هر بچه ای این مطلب را می دانست . ولی فکر کرد شاید بقیه نصیحتها بهتر از این باشد.
همینطور به راه ادامه دادند تا اینکه بیشتر از نصف راه را سپری کردند . باربر پرسید: خوب نصیحت دومت چه است؟
مرد که چیزی به ذهنش نمی رسید پیش خود فکر کرد کاش چهارپایی داشتم و بدون دردسر بارم را به منزل می بردم .
یکباره چیزی به ذهنش رسید و گفت : بله پسرم نصیحت دوم این است ، اگر گفتند پیاده رفتن از سواره رفتن بهتر است ، بشنو و باور مکن.
باربر خیلی ناراحت شد و فکر کرد ، نکند این مرد مرا سر کار گذاشته ولی باز هم چیزی نگفت.
دیگر نزدیک منزل رسیده بودند که باربر گفت: خوب نصیحت سومت را بگو، امیدوارم این یکی بهتر از بقیه باشد.
مرد از اینکه بارهایش را مجانی به خانه رسانده بود خوشحال بود و به مرد گفت : اگر کسی گفت باربری بهتر از تو وجود دارد ، بشنو و باور مکن
مرد باربر خیلی عصبانی شد و فکر کرد باید این مرد را ادب کند بنابراین هنگامی که می خواست صندوق را روی زمین بگذارد آنرا ول کرد و صندوق با شدت به زمین خورد ، بعد رو کرد به مرد خسیس و گفت اگر کسی گفت که شیشه های این صندوق سالم است ، بشنو و باور مکن.
از آن پس، وقتی کسی حرف بیهوده می زند تا دیگران را فریب دهد یا سرشان را گرم کند ، گفته میشود که بشنو و باور مکن.
#خواندنی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطرست یا دزد به یک بار ببرد، یا خواجه به تفاریق(اندک اندک) بخورد. امّا هنر چشمة زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.
وقتی افتاد فتنه ای در شام
هر کس از گوشه ای فرا رفتند
روستا زادگان دانشمند
به وزیری پادشا رفتند
پسران وزیر ناقص عقل
به گدایی به روستا رفتند
#گلستانسعدی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam