eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
908 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
جوانی می گوید: با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت. از هم جداشدیم. شب به تخت خوابم رفتم. به خدا قسم اندوه قلب و عقلم را فرا گرفته بود... مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم. چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم... روز بعد از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم. در آن نوشتم: شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است. آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم؟ به خانه رسیدم و در را باز کردم. دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست... پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی !! ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام داده‌ام. وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم. اشک از چشمانم سرازیر شد... یک روز پدرتان به سرای آخرت می رود ... قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید... اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید و بر او رحمت و درود بفرستید🌹 ‎‌کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam
🔴 ی که نمیخواند! یکی از رزمندگان اسلام نقل کرده که در گردان ما رزمنده ای بود که شایعه شده بود نماز نمےخواند! بمن گفتند: تو ڪه با او رفیق هستی به او تذکربده ! من باور نڪردم و گفتم : لابد میخواهد ریا نشودو پنهانے نمازمی خواند! وقتےدو نفرے در سنگر ڪمین جزیره‌مجنون ²⁴ ساعت نگهبان شدیم با چشمان خودم دیدم نماز نمےخواند !! درطول ڪمین ، دنبال فرصت بودم تا سر حرف را با او باز ڪنم .. وقتی فرصت مناسب پیش آمد به او گفتم : تو ڪه برای خدا مےجنگے حیف نیست نماز نمی خوانی ؟! لبخندے زد و گفت : نماز خواندن را یادم می دهی ؟ گفتم : مگربلد نیستی ؟ گفت: نه تا حالا نماز نخوانده ام . نماز خوندن را زیر آتش توپ و خمپاره دشمن یادش دادم ... اولین نماز صبحش را با من اول وقت خواند . تا اینکه دونفر نگهبان بعدے آمدند و جاے مارا گرفتند ماهم سوار قایق شدیم تا برگردیم .. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره‌ای توی آب خورد و پارو از دستش افتاد. ترکش به قفسه سینه و زیر گردنش خورده بود، سرش را توی بغلم گرفتم.‌ با هر نفسی که می‌کشید خون گرم از کنار زخم سینه‌اش بیرون می‌زد. گردنش را روی دستم نگه داشته بودم، ولی دیدم فایده‌ای نداشت. با هر نفس ناقصی که می‌کشید، هق‌هقی می‌کرد و خون از زخم گردنش بیرون می‌جهید. تنش مثل یک ماهی تکان می‌خورد. کاری از دستم ساخته نبود و فقط داشتم اسم خانم حضرت زهرا(س) را صدا می‌زدم. چشم‌های زاغش را نگاه می‌کردم که حالا حلقه‌ای خون تویشان جا گرفته بود. خِرخِر می‌کرد و راه نفسش بسته شده بود. قلبم پاره‌پاره شده بود. لبخند کم‌رنگی روی لبانش مانده بود. در مقابل نگاه مطمئن، مصمم و زیبایش، هیچ دفاعی نداشتم. کم آورده بودم، تحمل نداشتم. آرام کف قایق خواباندمش و پارو را به دست گرفتم که دیدم به سختی انگشتش را حرکت داد و روی سینه‌اش صلیبی کشید و چشمش به آسمان خیره ماند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 زیباترین خاطرات یک رزمنده از دوران دفاع مقدس😭😭 گرامی باد هفته دفاع مقدس کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: السُّكوتُ ذَهَبٌ و الكلامُ فِضّةٌ سكوت، طلاست و سخن، نقره بحارالأنوار جلد71 صفحه 294
🔵 بهار دانایی و توانایی گرامی باد 🔹آغاز سال تحصیلی جدید بر تمامی فرهنگیان شریف و دانش آموزان عزیز مبارک
🍃🌺هر موقع در مناطق جنگی راه رو گم کردید نگاه کنید آتش دشمن کدام سمت را می کوبد همان جبهه خودی است🌺🍃 https://eitaa.com/hamkalam
🔸ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ می‌کند؟ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ! 🔹ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ‌ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ گران‌بها ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ! ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ می‌کنید؟ 🔸ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: می‌بینید؟! ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍن‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ! ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ انسان‌ها ﺩﯾﺮ ﺭﻭ می‌شود.. 🔻بترسیم از : يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ از روزی که راز ها و درون ها آشکار خواهد شد کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
🔴ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود ازش پرسیدم: چه حرفی برای مردم داری با لبخند گفت: از مردم کشورم میخوام وقتی برای خط کمپوت میفرستن، عکس روی کمپوت ها رو نکنن!! گفتم داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو با همون طنازی گفت: اخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده ...!! "هفته دفاع مقدس مبارک" کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شوخی های رفاقتی 🤣🤣🤣🤣🤣🤣 آخرش 🤣🤣🤣 کانال داستان بچه‌های مدرسه https://eitaa.com/hamkalam
هدایت شده از KHAMENEI.IR
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 رهبر انقلاب: قبول مذاکره‌ای که با تهدید همراه است را هیچ ملت با شرفی انجام نمی‌دهد 🔹️ رهبر انقلاب در سخنرانی تلویزیونی خطاب به ملّت ایران: ✏️ طرف تهدید کرده که اگر مذاکره نکنید چنین و چنان خواهد شد، حالا نمیدانم بمباران میکنیم، چه میکنیم، از این حرفها و یک‌خرده مبهم،‌ یک‌خرده صریح تهدید. یا مذاکره کنید اگر مذاکره نکردید چنین و چنان خواهد شد، این تهدید است. خب قبول چنین مذاکره‌ای نشانه‌ی تهدیدپذیری ایران اسلامی است، اگر چنانچه شما رفتید با این تهدید مذاکره کردید، معنایش این است که ما در مقابل هر تهدیدی فوراً می‌ترسیم،‌ می‌لرزیم و به طرف، و تسلیم طرف مقابل میشویم، معنایش این است. ✏️ این تهدیدپذیری اگر بوجود آمد، دیگر انتها نخواهد داشت.‌ امروز میگویند اگر چنانچه غنی‌سازی داشته باشید، ما چنین و چنان میکنیم، فردا میگویند اگر موشک داشته باشید ما چنین و چنان میکنیم.‌ بعد میگویند اگر با فلان کشور ارتباط نداشته باشید ما چنین و چنان میکنیم، اگر با فلان کشور ارتباط داشته باشید، ما چنین و چنان. ✏️ همه‌اش تهدید، مجبوریم که در مقابل تهدیدهای دشمن عقب‌نشینی کنیم، یعنی قبول مذاکره‌ای که با تهدید همراه است را هیچ ملتِ با شرفی انجام نمیدهد،‌ هیچ سیاستمدار خردمندی هم آن را تصدیق نمیکند. ۱۴۰۴/۰۷/۰۱ 🖼 📽پخش اینترنتی: 💻 Farsi.khamenei.ir/live
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: مـا خاندانى هستـيم كه مـردانگى مـا گذشت از كسى است كه به ما ستم كرده است. 📚امالى صدوق، صفحه‌ی ۲۳۸
از بخشنده‌ ای پرسیدند که از آن‌ چه به نیازمندان می‌ بخشی، در باطن خود احساس خودپسندی و خرسندی می‌ کنی؟ گفت هرگز. گفتند چرا؟ گفت چون بخشش من مانند بخشش غذا از کفگیر است که در دست آشپز و طباخ است. به ظاهر غذا از کفگیر می‌ ریزد اما دهنده‌ غذا طباخ است، کفگیر چگونه احساس بخشندگی و خرسندی کند؟ 📚 منبع: بهارستان، عبدالرحمن جامی https://eitaa.com/hamkalam