eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
909 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطراتی ناب و خنده دار از دوران دفاع مقدس کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔻 علیه السلام: هر که دوستی غذاهای رنگارنگ را در نفس خویش بنشاند، میوه‌ی بیماری های گوناگون را می‌چیند‌.
مرد بینوایی در زمستان، جامه‌ ای یک‌ لا پوشیده بود. از قضا، خرسی را سیل از کوهستان به داخل جوی آورده بود و سرش در آب پنهان بود. مردم پشتش دیدند و گفتند هی فلانی، پوستینی در جوی افتاده، آن را بگیر و بپوش. مرد بینوا در جست که پوستین را بگیرد، خرس چنگال در وی زد و مرد گرفتار خرس شد. مردم بانگ برداشتند که یا پوستین را بیاور یا رها کن و بیا. مرد بینوا گفت من پوستین را رها می‌ کنم، پوستین مرا رها نمی‌ کند. 📚 منبع: فیه ما فیه‌، مولوی کانال داستان بچه‌های مدرسه ☘️ @hamkalam
وقتی کوره های آهنگری برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن روشن می شود، لازم است که درجه ی حرارت کم کم بالا برود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته و مذاب شود، زیرا آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صداهای مهیبی منفجر و به بیرون کوره پرتاب می شود، یعنی " از کوره در می رود ". از این رو برای توصیف رفتار افرادی که ناگهانی و به سختی خشمگین شده و از کوره ی اعتدال خارج شده با از کوره در رفتن آهن ِ ناگهان گداخته شده تشابه دارد، از این اصطلاح آهنگری استفاده می شود . کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
موضوع انشا: بُز! در دبیرستانی در شیراز که آقای دکتر "مهدی حمیدی" دبیر ادبیات آن بود، ثبت نام کرده بودم. اولین انشا را با این مضمون دادند: دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟ برداشتم نوشتم: من یک بچه قشقایی هستم. بهتر است از بنده بپرسید: میش چند ماهه می‌زاید؟ اسب بیشتر بار می‌برد یا خر؟ تا برای من کاملاً روشن باشد! تقریبا شرح مفصلی از حیوانات که جزء لاینفک زندگی عشایر بود، ارائه دادم و قلم‌فرسایی کردم و در پایان نوشتم: من دیوان حافظ و مولوی را بیشتر در ویترین کتاب‌فروشی‌ها دیده‌ام. چگونه می‌توانم راجع به فرق و برتری این با آن انشاء بنویسم؟ وقتی شروع به خواندن انشا کردم، خنده ی بچه‌ها گوش فلک را پر کرد، ولی آقای حمیدی فکورانه به آن گوش کرد و به من نمره بیست داد. در کمال تعجب و ناباوری گفت: اتفاقاً این جوان، نویسندهٔ بزرگی خواهد شد... محمّد_بهمن_بیگی پایه‌گذار (آموزش و پرورش عشایر ایران) کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چگونه ماشینی که باطریش خوابیده را روشن کنیم؟ این ترفندو یاد بگیرید، ی روز مسلمأ به دردتون میخوره ارسالی از مخاطبین کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: 🔵 مهدی جان ! روزی که بیایی حتی کودکانِ در گهواره دوست دارند از جا برخيزند و به سوی تو بيايند. 📚 کمال الدین ج ۲ ص ۴۴۹
🏴 نامه امیدبخش امام 👈 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «عده‌ای از شیعیان فکر میکردند که امام عسکری (علیه‌السّلام) از راه پدرانش منصرف شده. امام عسکری(علیه‌السّلام) در نامه‌ای به آنها میفرمایند: «نیّت و عزم ما همچنان مستحکم است. ما دلمان به خوش‌نیّتی و خوش‌فکری شما آرام است.»؛ ببینید چقدر این نیروبخش است برای شیعیان... این همان ارتباط مستحکم تشکیلاتی است میان امام و پیروانش.» 📓 کتاب همرزمان حسین(علیه‌السلام)، گفتار دهم، ص۳۴۶. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
"ماسابومی هوسونو" (Masabami hosono ) کارمند وزارت حمل و نقل ژاپن تنها مسافر ژاپنی کشتی تایتانیک بود که در شب حادثه به طرز معجزه آسایی از قسمت درجه دو کشتی ، خود را به عرشه کشتی رساند و در تاریکی شب و دور از چشم مامورین به داخل قایق نجات شماره 10 که تنها یک جای خالی داشت پرید و نجات یافت...! وی به محض ورود به ژاپن مورد حمله مردم و رسانه ها قرار گرفت ، مردم ژاپن بخاطر اینکه او نتوانسته بود روح از خود گذشتگی و ایثار را آنگونه که در وجود ژاپنی ها هست را نشان دهد،به او پشت کردند و او را ترسویی نامیدند که با نادیده گرفتن زنان و کودکان توانسته بود جان خود را نجات دهد! دولت به دلیل رفتار دون شان یک کارمند دولت ژاپن او را از کار اخراج کرد ! از جامعه طرد شد ، و حتی داستان بزدل بودن و ترسو بودنش را در کتابهای درسی ژاپن گنجاندند ... و از او به عنوان کسی که نتوانسته بود روح مردم ژاپن را نشان دهد انتقاد شده بود! تا سرانجام در فقر و تنهایی و سرافکندگی بدرود حیات گفت...! در هر جامعه ایی این تفاوت فرهنگهای غنی است که باعث پیشرفت و تمدن ملتها میشود ...! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟ راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و ... او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت. به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مصدوم مرحوم شد 🤔 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam