شعری به ترتیب حروف الفبا در وصف حضرت معصومه سلام الله علیها 🖤
ا) ای خاک درت تاج سرم خواهر سلطان
ب) بیمه شده با فیض دمت کشورِ ایران
پ) پیوسته به پابوسِ تو آیند ملائک
ت) تردید ندارم که توئی مریم دوران
ث) ثابت قدمم کرده دعاهای تو بانو
ج) جبریل برد سجده به خاکِ تو کماکان
چ) چون بوسه زنم بر در و دیوار حریمت
ح) حس میکنم اینجاست همان مرقدِ پنهان
خ) خوبانِ جهان در حرمت جمله گدایند
د) دم می زند از نام تو سلطانِ خراسان
ذ) ذکرش همه دم نَقلِ کرامات تو گشته است
ر) رَه یافته هر کس که در آن روضهی رضوان
ز) زوار تو آری همه از اهل بهشتند
ژ) ژرف است کلامِ تو چنان آیهی قران
س) سائل نکند ثانیه ای رو به اجانب
ش) شد زانکه نمکگیر تو ای حضرتِ باران
ص) صحن تو جلا داده دل و دیده ی ما را
ض) ضمنا شده حاتم ز کراماتِ تو حیران
ط) طوفِ حرمت را ز خدا خواسته مریم
ظ) ظاهر شده تا اینکه مقاماتِ تو بر آن
ع) عمریست که از قلبِ محبانِ خود از لطف
غ) غم بردهای ای مرجعِ تقلیدِ کریمان
ف) فرمود چه خوش عالمی از جنس حقیقت
ق) قم گشته ز فیض حرمت مرکز ایمان
ک) کی دم بتوان زد ، زِ تو با مصرع شعری
گ) گر إذن به شاعر ندهد خالقِ منان
ل) لطف و کرم و جود تو هرگز مگذارد
م) محشر بشود دیده ی ما چون همه گریان
ن) نتوان که مرا خواند غلامِ تو یقینا
و) وقتی که غلامانِ تو هستند بزرگان
ه) هستیِ غریب الغربا ، عمهی سادات
ی) یک لحظه از این بی سر و پا روی مگردان
#فاطمه_معصومه(س)
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
محمد ابراهيم خان معمار باشی ملقب به وزير نظام مردي زيرك بود و مدتی حكومت تهران را بر عهده داشت. در طول مدت حكومتش شهر تهران در نهايت نظم و آرامش بود...
روزی يكی به وزير نظام شكايت كرد كه چون عازم زيارت مشهد بودم، خانه ام را براي نگهداری به فلان شخص معتمد دادم.
اكنون كه مراجعت كردم مرا به خانه راه نمی دهد و می گوید كه من متصرفم و تصرف قاطع ترين دليل مالكيت است.
وزير نظام بر صحت ادعای شاكی يقين حاصل كرد و غاصب را احضار نمود تا اسناد مالکیت را ارائه دهد.
او شانه بالا انداخت و گفت:
سند و مدرك لازم ندارد، خانه مال من است زيرا متصرفم.
حاكم گفت: در تصرف تو بحثي نيست، فقط مي خواهم بدانم كه چگونه آن را تصرف كردی؟
او كه خيال می كرد وزير نظام از صدای كلفت و کلمات
مسجعی که از ته گلو می گفت از وی حساب می برد، با بی پروايی دوباره جواب داد:
از آسمان افتادم توي خانه و متصرفم. از متصرف مدرك نمی خواهند!
وزير نظام ديگر تأمل را جايز نديد و فرمان داد او را همان جا به چوب و فلک بستند تا از هوش رفت...
پس از آنكه به هوش آمد به وی گفت:
میداني كه چرا مجازات شدی؟ برای اینکه من بعد هر وقت خواستی از آسمان بيفتی، به خانه خودت بيفتی نه خانه مردم!...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
🔹روباهی با شتری رفاقت ڪرد. هر دو دو بچه داشتند.
شرط ڪردند، روباه صبح تا ظهر نزد بچهها بماند تا شتر به چرا برود و عصر شتر در نزد بچهها بماند و روباه به شڪار برای بچههایش رود.
🔹شتر چون بیرون رفت، روباه پریده و شڪم یڪی از بچه شترها رو درید و خود و بچههایش خوردند.
شتر از بیابان برگشت و روباه جلوی شتر پرید و گفت: «ای شتر مهربان! من نگهبان خوبی نبودم، مرا ببخش، گرگی آمد و یڪی از بچهها راخورد.»
🔹 شتر پرسید: بچه تو یا بچه من؟روباه گفت: «ای برادر! اول صحبت من و تو ڪردی؟؟؟ چه فرقی دارد بچه من یا تو!!!؟
نتیجه اخلاقی
به هرکسی نمی شود اعتماد کرد علی الخصوص آن کس بیگانه باشد
در عالم سیاست پشت خنده ها خنجرهای تیزی در کمین است که باید مواظب بود
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طنز دکتر عزیزی راجع به آموزش احکام به فرزندان 😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🎥 دبیرکل حزبالله خطاب به دولتهای عربی: ای کاش مثل اسپانیا بودید
🔹اگر به مقاومت کمک نمیکنید حداقل به مقاومت فشار وارد نکنید.
بسم الله الرحمن الرحیم
وَبِمَهْدِیِّنا تَنْقَطِعُ الحُجَجُ، فَهُوَ خاتَمُ الأئِمَّةِ وَمُنْقِذُ الأمَّةِ وَمُنْتَهَی النُّورِ وَغامِضُ السِّرِّ. / امام علی (ع)
با مهدیِ ما حجّتها گسسته میشود؛ او پایانبخش سلسلۀ امامان، نجاتبخش امّت و اوج نور است و رازی پیچیده دارد.
📚 بحار الأنوار ، ج ۷۷ ، ص ۳۰۰
-------------------------
@hamkalam
-------------------------
#حدیث
وقتی کریستف کلمب، از سفر معروف و پرماجرایش برگشت، ملکهی اسپانیا به افتخارش مهمانیِ مفصلی ترتیب داد.
درباریان که سر میز ناهار حاضر بودند با تمسخر گفتند: کاری که تو کردهای هیچ کار مهمی نیست. ما نیز همه میدانستیم که زمین گرد است و از هر سویی بروی و به رفتن ادامه دهی، از آن سوی دیگرش برمیگردی.
ملکهی اسپانیا پاسخ را از کریستف کلمب خواست، کریستف تخم مرغی را از سر میز برداشت و به شخص کناری خود داد و گفت: این را بر قاعده بنشان ..!
او نتوانست.
تخم مرغ دست به دست مجلس را دور زد و از راست ایستادن و بر قاعده نشستن اِبا کرد.
گفتند: تو خودت اگر میتوانی این کار را بکن!
کریستف ته تخممرغ را بر سطح میز کوبید، تهِ آن شکست و تخم مرغ به حالت ایستاده ایستاد.
همگی زدند زیر خنده که ما هم این را میدانستیم.
گفت: آری شاید میدانستید اما انجام ندادید، من میدانستم و عمل کردم.
انجام دادن چیزی که میدانیم احتیاج به شهامتی دارد که هر کسی توان انجامش را ندارد...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غیر قابل باور از بز های کوهی 😢
اینا جاذبه زمین را زیر سوال بردن!!!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
✍️️استادمرتضی مطهری
✅ خوارج در نماز جماعت به علی اقتدا نمیکردند زیرا او را کافر میپنداشتند. به مسجد میآمدند و با علی نماز نمیگزاردند و احیاناً او را میآزردند. علی روزی به نماز ایستاده و مردم نیز به او اقتدا کردهاند. یکی از خوارج به نام ابن الکوّاء فریادش بلند شد و آیهای را به عنوان کنایه به علی، بلند خواند:
«وَ لَقَدْ اوحِی الَیک وَ الَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِک لَئِنْ اشْرَکتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُک وَ لَتَکونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ.»
✅این آیه خطاب به پیغمبر است که به تو و همچنین پیغمبران قبل از تو وحی شد که اگر مشرک شوی اعمالت از بین میرود و از زیانکاران خواهی بود. ابن الکوّاء با خواندن این آیه خواست به علی گوشه بزند که سوابق تو را در اسلام میدانیم، اول مسلمان هستی، پیغمبر تو را به برادری انتخاب کرد، در لیلة المبیت فداکاری درخشانی کردی و در بستر پیغمبر خفتی، خودت را طعمه شمشیرها قراردادی و بالأخره خدمات تو به اسلام قابل انکار نیست، اما خدا به پیغمبرش هم گفته اگر مشرک بشوی اعمالت به هدر میرود، و چون تو اکنون کافر شدی اعمال گذشته را به هدر دادی.
✅علی در مقابل چه کرد؟! تا صدای او به قرآن بلند شد، سکوت کرد تا آیه را به آخر رساند. همینکه به آخر رساند، علی نماز را ادامه داد. باز ابن الکوّاء آیه را تکرار کرد و بلافاصله علی سکوت نمود. علی سکوت میکرد چون دستور قرآن است که:
اذا قُرِئَ الْقُر انُ فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ انْصِتوا
هنگامی که قرآن خوانده میشود گوش فرا دهید و خاموش شوید.
و به همین دلیل است که وقتی امام جماعت مشغول قرائت است مأمومین باید ساکت باشند و گوش کنند.
✅بعد از چند مرتبهای که آیه را تکرار کرد و میخواست وضع نماز را بهم زند، علی این آیه را خواند:
فَاصْبِرْ انَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا یسْتَخِفَّنَّک الَّذینَ لایوقِنونَ
صبر کن، وعده خدا حق است و فرا خواهد رسید. این مردم بیایمان و یقین، تو را تکان ندهند و سبکسارت نکنند.
دیگر اعتنا نکرد و به نماز خود ادامه داد.
* #استاد_مرتضی_مطهری، کتاب جاذبه و دافعه علی(ع)، ص ۱٢۴ و ۱٢۵
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam