#وعده_سر_خرمن
می گویند روزی مالک یک آبادی به خانه کدخدا می رود. ساززن آبادی پیش مالک می آید و یک پنجه عالی ساز می زند. مالک که خوشش آمده بود، وعده می دهد، سر خرمن که شد، یک خروار گندم به ساززن بدهد. ساززن هم خوشحال شده و تا موعد خرمن روزشماری می کند. رفته رفته سر خرمن می رسد و مالک برای برداشت محصول به آبادی می آید و ساززن با خوشحالی پیش مالک می رود و بعد از عرض سلام به یادش می اندازد که: من همان ساززن هستم که وعده نمودید، سر خرمن یک خروار گندم می دهید لطف بفرمایید.
مالک خنده ای می کند و می گوید:« ساده دل، تو یک چیزی زدی، من خوشم آمد، من هم یک چیزی گفتم که تو خوشت بیاید. حوصله داری؟» و ساززن بیچاره را محروم می کند.
از آن روز اگر کسی به یکنفر جهت راه
انداختن کارش و یا چاپلوسی پیش دیگری قولی بدهد ومعلوم شود که قصد عمل کردن به قولش را ندارد این ضرب المثل استفاده میشود
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
501.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی گوشی اوردم مدرسه😂🤣
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عناوینی از صحبت های ولی امر مسلمین در جمع ورزشکاران
برگزیده حضرت سبحان ، جناب سلیمان با بساط شاهی و سلطنت و عظمت و مکنت بر دهقانی گذر کرد . دهقان چون شأن سلیمان را دید گفت : خدای مهربان به پسر داود پادشاهی عظیم و سلطنتی کبیر کرامت فرموده . باد این سخن را به گوش سلیمان رسانید . حضرت از بساط عظمت به زیر آمد و نزد او رفت و فرمود : چیزی را که توانایی آن را نداری و تحمل مسئولیتش را برایت قرار نداده اند آرزو مکن ؛ اگر یک تسبیح تو را خدا بپذیرد ، برای تو از آنچه حشمت دنیا به سلیمان عنایت شده بهتر است ، زیرا ثواب تسبیح باقی و ملک سلیمان فانی است !
منع:ربیع الآثار
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
✅در ماه صفر سال 1267 ه.ق. به امیر کبیر اطلاع دادند که در پایتخت، چند بیمار مبتلا به آبله پیدا شده است که سعی و کوشش برای بهبود آنها مؤثر واقع نشده است و آنها مرده اند.
🔹امیر از شنیدن این خبر به شدت نگران شد و بی درنگ دستور داد که در تمام شهر تهران و ولایات نزدیک، برنامه آبله کوبی اجرا شود تا بیماری گسترش پیدا نکند.
در آن روزها تزریق واکسن آبله و بیماری های دیگر مرسوم نبود و مردم راضی نبودند که واکسن پیشگیری این بیماری به آنها تزریق شود.
🔸از طرفی چند تن از مارگیرها و دعا نویس ها شایع کرده بودند که تزریق واکسن، موجب نفوذ اجنه در خون می شود و ممکن است شخص به جنون مبتلا شود.
📌چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیرکبیر خبردادند که مردم به علت جهل حاضر نیستند که واکسینه شوند.
امیرکبیر دستور داد که هرکس حاضر نشود آبله بکوبد، باید پنج تومان جریمه به صندوق دولت بپردازد.
✒روزی پاره دوزی را که طفلش بر اثر بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند.
امیر که جسد طفل را نگریست فریاد زد: ما که برای نجات بچه هایتان آبله کوب فرستادیم، وای از جهل و نادانی شما مردم!
✔ پس از آن امیرکبیر را گریه مجال نداد و هق هق گریست.
👈چندتن از اطرافیان خواستند او را آرام کنند، اما او گفت: ما مسؤول مرگ این مردم هستیم.اینها فرزندان حقیقی من هستند.
مسؤول نادانی آنها نیز ما هستیم.
اگر در هر کوی و برزن، مدرسه و کتابخانه دایر شود، جهل و نادانی ریشه کن می شود و مارگیرها و دعانویس ها می روند دنبال کارشان.
↙داستانهایی از زندگی امیر کبیر،ص47
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فارسی را پاس بدارید😄😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روزی کفاشی در حال تعمیر کفشی بود ناگهان سوزن کفاشی در انگشتش فرو رفت از شدت درد فریادی زد سوزن را چند متر دور تر پرت کرد .
مردی حکیم که از ان مسیر عبور می کرد ماجرا را دید سوزن را اورد به کفاش تحویل داد و شعری را زم زمه کرد
درختی که پیوسته بارش خوری
تحمل کن انگه که خارش خوری .
این سوزن منبع درآمد توست این همه فایده حاصل کردی یک روز که از ان دردی برایت آمد آن را دور می اندازی!
نکته اخلاقی اینکه اگر از کسی یا وسیله ای رنجشی آمد بیاد آوریم خوبی های که از جانب آن شخص یا فوایدی که از آن حیوان ، وسیله یا درخت در طول ایام به ما رسیده ,
آن وقت تحمل آن رنجش آسان تر می شود ...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
نادرشاه و مرد نابینا
نقل است که نادرشاه در سال ۱۱۵۶ به نجف آمد. او در این سفر زیارتی دستور داد تا گنبد حرم مطهر و ملکوتی حضرت امیرالمومنین علیه السلام طلایی شود.
در یکی از این روزها که نادرشاه قصد تشرف به حرم داشت دید در کنار درب حرم یک پیرمرد نابینایی در حال گدایی است؛ نادر پیش پیرمرد رفت و در کنارش نشست. گفت: چند وقت است اینجا گدایی میکنی؟
پیرمرد که فهمید نادرشاه کنارش نشسته خوشحال شد. گمان کرد قرار است صلهای از نادرشاه بگیرد. عجز و لابهاش را بیشتر کرد و گفت: حدودا بیست سال جناب نادر.
نادرشاه که مرد خشن و سرسختی بود گفت: مردک! بیست سال است در کنار حرم مولا علی علیه السلام نشستهای و شفای چشمانت را از شاه مردان نگرفتهای؟ من الان میروم به حرم برای زیارت و بر میگردم. اگر در این فاصله شفای چشمانت را نگرفته باشی همین جا گردنت را میزنم.
نادر رفت و این نابینای بیچاره که امید صله داشت، ماند با بیچارگی خودش. صله که نگرفت هیج جانش هم به خطر افتاد.
او از ترس جانش به استیصال و بیچارگی افتاد و از عمق وجود شروع به صحبت با امیر مومنان کرد و چون چارهای نداشت با تمام وجود درخواست شفا میکرد. اگر تا حال حرم وسیلهی معاش او شده بود حالا فقط توسل به صاحب حرم میتوانست هم چشمش را بینا کند هم جانش را نجات دهد.
نادرشاه برگشت. کوری که بیست سال در کنار حرم مولا نشسته و به اندک صدقات زائران دلخوش کرده بود شفا یافت. هم جانش هم چشمش.
چه این داستان حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد تمثیل حال و روز ماست. ما نابینایان واقعی، ما که دلهایمان کور است و سالهاست بر در این سرای با عظمت او نشستهایم و به گدایی مشغولیم و به اندک حطام دنیا راضی. دنبال شفای حقیقی نیستیم و از او طلب حقیقی نداریم.
یک نادرشاهی میخواهد تا به ما بفهماند که بر در سرای چه کسی نشستهایم و او چه اعجازهایی میکند. بیچارهایم ما. حتی بیچارهتر از آن نابینا.
📚 کتاب کهکشان نیستی به نقل از کتاب آیت الحق جلد اول (با تلخیص)
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#داستان
ثروت واقعی
هرگز فکر نکنید با داشتن پول زیاد شما ثروتمند خواهید بود.
در دنیای امروزی ثروت فراتر از پول است.
ناپلون هیل در کتاب کلید طلایی، ١٥ نوع ثروت را معرفی میکند که داشتن آنها ما را ثروتمند میکند:
١- نگرش مثبت
٢- ارتباط مؤثر
٣- ادب
٤- یادگیری مادامالعمر
٥- انضباط شخصی
٦- تندرستی واقعی
٧- آرامش خاطر
٨- خلاقیت
٩- عشق ورزیدن به کار
١٠- داشتن برنامه و هدف
١١- داشتن قلب و زبان شاکر
١٢- درک دیگران
١٣- استفاده موثر از زمان
١٤- بخشندگی
١٥- اعتماد به نفس
كمى بيشتر تأمل كنيم و برگهاى برنده زندگىمان را ببينيم.
شاد و ثروتمند باشید.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#مشاوره
حتماً اصطلاح متعصب يا طرفدار «دو آتشه» را شنيدهايد. يعنی طرفداری سخت و انعطافناپذير و خشك.
اين صفت از دو منشاء برخاسته است. نخست نانوايیها. شايد شنيده باشيد كه در صف نانوایی پيرمردی به شاطر گفته: «شاطر جوون! دو آتيشهاش كن! خمير نباشه» و منظورش آن است كه شاطر وقتی نان را از ديوار تنور جدا كردند همچنان كه بر سر چنگك است بار ديگر آن را روی آتش گرفته تا كاملاً خشك و برشته شود.
مأخذ دوم اين اصطلاح از صنعت توليد عرقيات سنتی است. شايد در زمان خريد عرق نعنا يا بيدمشك از جناب عطار شنيده باشيد كه: «اين عرق دو آتيشه است» و يعنی اينكه اين محصول نتيجه دو بار تقطير و حرارت ديدن بوده و بسيار خالصتر و اثربخشتر از ساير عرقيات و طبعاً گرانتر است.
امروزه به متعصبان خشك و تلخرفتار كه هيچ انعطافی در رفتار و گفتار خود نداشته و خود را مُحِق بر تعصب خود میدانند «طرفدار دو آتشه» میگويند. مانند عرق دو آتشه تلخ و مانند نان دو آتشه خشك و البته شكننده.
-------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#ضرب_المثل