12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت بسیار زیبا از حضور قلب در نماز توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🔴🔴 گزارشی از وضعیت بحرانی سد کمال صالح در پی خشکسالی های اخیر / مردم اراک صرفه جویی در مصرف آب را جدی بگیرند
خواهش می کنم از همه عزیزان که در مصرف آب صرفه جویی کنید.
✅
❤️ #امام_علی عليه السلام:
🍀 رَدعُ النَّفسِ عَن زَخارِفِ الدُّنيا ثَمَرَةُ العَقلِ
🍃 ميوه خردمندى، رهانيدن جان از زرق و برق دنيا است
📚 غررالحكم حدیث 5399
ﺁﻳﺎ می ﺩﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﺪ ﺧﺮﭼﻨﮓ ﺭﺍ حتی ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍی ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻴﺪ ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺑﺎقى می ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻌﺒﻪ ﺧﺎﺭﺝ نمی ﺷﻮﻧﺪ؟
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﺮﭼﻨﮓ ﻫﺎ می ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺭاحتی ﺍﺯ ﺟﻌﺒﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﺨﺰﻧﺪ ﻭ ﺁﺯﺍﺩ ﺷﻮﻧﺪ! ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ نمی ﺍﻓﺘﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮ ﺧﺮچنگی ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺎﺭی نمیﺩﻫﺪ
ﻭ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺁﻧﻜﻪ یکی ﺍﺯ ﺧﺮﭼﻨﮓ ﻫﺎ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺑﺎلاى ﺟﻌﺒﻪ ﺑﺮﻭﺩ، ﺧﺮچنگی ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﺎﻳﻴﻦ می ﻛﺸﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ، ﻫﻴﭻ یک ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻧمى ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻی ﺟﻌﺒﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺁﺯﺍﺩ ﺷﻮﺩ . ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ مى ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺁﺯﺍﺩ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺍﻣﺎ ﺳﺮﻧﻮشتی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ تک تک ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ.
اﻳﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎى ﺣﺴﻮﺩ ﻧﻴﺰ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺩﺍﺭﺩ ، ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧمى ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪگىﺷﺎﻥ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺑﺎز مى ﺩﺍﺭﻧﺪ
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
سلطان محمود غزنوی، دیوانه ای را گفت ای دیوانه، چیزی می خواهی؟
دیوانه گفت قدری دنبه می خواهم، می خواهم که بخورم.
سلطان محمود فرمان داد تا پاره ای تُرُب آوردند و به دست وی دادند.
دیوانه تُرُب می خورد و سر می جنبانید.
سلطان محمود گفت این چه سر جنباندنی است؟
دیوانه گفت از آن جهت که تا تو پادشاه شده ای، از دنبه ها چربی رفته است!
📚 منبع: لطائف الطوایف، فخرالدین علی صفی
کانال داستان بچههای مدرسه
☘️ @hamkalam
#طنز
آسیابان پیری بود که هر کس گندمی را نزد او برای آرد کردن می برد، علاوه بر دستمزد پیمانه ای از آن را برای خود برمی داشت.
مردم ده با وجود دزدی آشکارش، چاره ای نداشتند و فقط نفرینش می کردند.
پس از چندسال آسیابان پیر مُرد و آسیاب به پسرانش رسید.
شبی پیرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره ای بیاندیشید که به سبب دزدی گندم های مردم از نفرین آنها در عذابم!
پسران هر یک راه کاری ارائه دادند.
پسر کوچک گفت: مردم منصفانه رفتار کنیم و تنها دستمزد بگیریم؛
پسر بزرگتر گفت: اگر چنین کنیم مردم چون انصاف ما را ببینند، پدر را بیشتر لعن کنند که او بی انصاف بود. بهتر است هر کسی گندم برای آسیاب آورد؛ دو پیمانه از او برداریم.
با اینکار مردم به پدر درود می فرستند و می گویند، خدا آسیابان پیر را بیامرزد؛ او با انصاف تر از پسرانش بود!
پس چنین کردند و همان شد که پسر بزرگتر گفته بود!
مردم همواره پدرشان را دعا میکردند و . . . 🤔
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#کلام_نور
💎امام صادق علیه السلام فرمودند :
⚜نفرت انگیز ترین مخلوق خدا بنده ای است که مردم از شر زبان او ، از او دوری می کنند.
📚جهاد نفس ، حدیث 672
ـــــــــــــــــــــــــ
#کـانـالـ_پویش_فـرهـنـگـیـانـ
🌹بــا مـا بــروز بــاشـیـد👇
@newsfarhangian
سمور جوانی در دل کوهی لانه ساخت. به سنگی در ابتدای خانه رسید، اما پدرش نگذاشت سنگ را بردارد، سمور جوان گفت: می خواهم راحت به خانه ام بروم. سمور پدر گفت: اگر قدری نور آفتاب را کم ببینی و موقع آمدن به خانه اذیت شوی مهم نیست، تحمل کن.
سمور جوان حرف پدر را شنید و سنگ را برنداشت.روزی عقابی او را تعقیب کرد و او به خانه خود فرار کرد.عقاب نتوانست او را بگیرد و چون درب خانه رسید، سنگ بزرگ مانع ورود عقاب به لانه شد. پس عقاب ناامیدانه برگشت. و سمور جوان علت توصیه پدر را آنجا بود فهمید که اگر در زندگی کمی سختی ببیند و توقعات خود را کم کند و دنبال آسایش زیادی نباشد،سالم ترو بیشتر عمر می کند و از خطر در امان می ماند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
# داستان
💎روستای ما دو ارباب داشت که همیشه با یکدیگر اختلاف داشتند و هر کدام هم کلی چماقدار دور و بر خود جمع کرده بودند.
یک روز اختلافات بالا گرفته بود و قرار شده بود فردا برای چماق کشی با طرفداران اربابِ مقابل به صحرا برویم، اما من یک روز مانده به چماق کشی ، به در خانه ارباب خودمان رفتم، در نیمباز بود . با گفتن یاالله وارد حیاط خانه شدم دیدم دو ارباب در حال کشیدن قلیان هستند !
گفتم : ارباب مگر فردا چماق کشی نیست؟!
پس چرا با هم قلیان می کشید ؟ !
اربابمان گفت :
شماها قرار است دعوا کنید نه ما !
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam