خطبه فدک(خطبه حضرت فاطمه الزهرا)(س)
قسمت سوم
در آن دليل هاي روشن الهي بيان شده است. تفسير فرايض و واجبات و حدود محرمات و روشنايي بينات و دلايل كافي و فضائل نيك و موهبات و رخصت ها و شرايع نوشته شده قرآن آن را متيين ساخته و بواسطه قرآن مشخص مي شوند.
و خدا ايمان را بر شما واجب ساخت براي پاكي از شرك و نماز را براي زدودن و تنزيه شما از كبر و روزه را براي ثبات شما در اخلاص و پاكي و زكات را براي زياد شدن رزق شما و حج را براي پايداري دينتان و عدل را براي تنظيم دلهايتان واطاعت از مارا واجب ساخت براي حفظ نظم و امان از فرقه فرقه شدن و دوستي ما را ( در بعضي مصادر جهاد آمده) براي عزت اسلام و صبر را وسيله نجات و قصاص را سبب بقا در زندگي قرار داد.
از شرابخواري بازداشت براي پاكي از رجس و پليدي و از تهمت ناروا به زنان مومنه پرهيز داشت براي دوري خويشتن از لعنت و غضب الهي و از سرقت بر حذر داشت تا به وادي عفت وارد شوند.
خداوند عزوجل شرك را حرام ساخت براي اخلاص در يگانه پرستي پس تقواي الهي پيشه كنيد آنچنانكه سزد و جز به دين اسلام نميريد و طاعت خدا را به جاي آوريد در آنچه بدان امر شده ايد و يا از آن نهي گشته ايد. كه همانا تنها بندگان عالم و انديشمند خدا به درجه خشيت الهي رسند.
(ادامه در قسمت بعدی)
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
خطبه فدک (خطبه حضرت فاطمه الزهرا)
قسمت چهارم
اي مردم من فاطمه ام و پدرم محمد است. حرف اول و آخرم همين است.
همانا پيامبري از ميان شما به سوي شما آمد كه رنج شما براو دشوار بود وبه هدايت شما حريص و با مومنان رئوف و مهربان بود.
اگر او رامي شناسيد مي دانيد كه او پدر من است نه پدر شما و برادر پسر عموي من است نه مردان شما.
پس او رسالتش را پايان رسانيد و انذار كرد وازمشركان روي گرداند و دوري كرد و برآنان شمشير كشيد و فرق مشركان را شكست و آنها را به بهترين گونه موعظه كرد و به سوي خدا فراخواند. آنقدر كمرشان را به خاك ماليد تا متفرق گشتند و جمعشان به تباهي رفت. شب گريخت و سپيدي صبح پديدار گشت و حق جلوه كرد.
و زمامداران دين لب به سخن گشودند و عربده هاي شياطين خاموش گشتند و شما در لب پرتگاهي از آتش بوديد، خوار بوديد و در نظر همگان بي مقدار. به جرعه اي آب و يا لقمه اي نان مي مانديد كه هر كسي به آن طمع كند. گنداب مي نوشيديد و غذاي پست مي خورديد. از ترس هجوم همسايه مي لرزيديد و هميشه هول و هراس در دلتان بود تا خدا شما را با رسولش رهائي داد كه درود خدا بر او باد. چه بلاهايي كه از مردم كشيديد از گرگان عرب گرفته تا سران اهل كتاب. هر گاه آتش جنگ بر مي افروختند خدا خاموشش مي كرد. و هر اژدهاي گمراهي كه دهان باز مي كرد پيامبر برادرش علي را به كام اژدها مي فرستاد و او تا پشت ايشان را به خاك نمالد و آتش كينه هايشان را خاموش نكند باز نمي گشت.
(ادامه درقسمت بعد)
#خطبه_فدک
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
روزی، وثوق الدوله پس از تنظیم قرارداد معروف خود با انگلیس به خانة مدرس آمد و گفت: «آقا! شنیده ام شما با قرارداد تنظیمی بین ما و دولت انگلیس مخالفت كردهاید.»
مدرس: «بلی.»
وثوق الدوله: «آیا قرارداد را خوانده اید؟»
مدرس: «نه.»
وثوق الدوله: «پس به چه دلیل مخالفید؟»
مدرس: «قسمتی از آن قرارداد را برای من خواندهاند. جملة اولش كه نوشته بودید دولت انگلیس استقلال ما را به رسمیت شناخته است. انگلیس كیست كه استقلال ما را به رسمیت بشناسد؟ آقای وثوق! چرا شما این قدر ضعیف هستید؟»
وثوق الدوله: «آقا! به ما پول هم داده اند.»
مدرس: «آقای وثوق اشتباه كردید، ایران را ارزان فروختید.»
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
💎یاد دارم که در ایام کودکی، اهل عبادت بودم و شب ها بر می خاستم و نماز می گزاردم و به زهد و تقوا، رغبت بسیار داشتم.
شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامی را بر کنار گرفته، می خواندم.
در آن حال دیدم که همه آنان
که گرد ما هستند، خوابیده اند.
پدر را گفتم: از اینان کسی سر بر نمی دارد که نمازی بخواند. خواب غفلت، چنان اینان را برده است که گویی نخفته اند، بلکه مرده اند.
پدر گفت: تو نیز اگر می خفتی، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر خود ببالی!
📚 گلستان سعدی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
خطبه فدک (خطبه حضرت زهرا س)
قسمت پنجم
كه علي غوطه ور بود در عشق خداو پر تلاش و تحرك در مسير خدا و نزديك ترين به رسول خدا و مردي بود از دوستان خدا، سيد اولياء خدا بود.
و در آن هنگام شما خوب خوشگذراني كرديد و آسوديد.
تا هنگامي كه خداجايگاه پيامبران را براي او ترجيح داد و او را به سوي خود برد، نفاق شما آشكار گشت و حجاب دين برايتان بي تفاوت گشت و سردسته گمراهان زبان بازكرد و آنهايي كه هيچ گاه از سرناچيزي مجال حرف زدن نداشتند زبان باز كردند و نعره هاي جويندگان باطل دلهاي شما را گرفت و شيطان از سوراخ خود سرجنبانيد و بلافاصله با شما همنشين و همدم شد و شما دعوتش را اجابت كرديد و او ديد چه زود به ياري اش شتافتيد و در پي اش دويديد به دام فريبش خزيديد و هم سازاو گشتيد.
پس به تحريك و فريب شيطان شتري را نشانه رفتيد كه از آن شما نبود و به آبشخوري را نديد كه غصبي بود و از آن شما نبود. خطايي خواسته واشتباهي از روي علم و اين زماني بود كه چيزي از عهد پيغمبر نگذشته بود. هنوز زخم مصيبتش تازه بود و سر جراحت هنوز مداوا نشده بود و پيامبر(ص) هنوز بيرون قبر بود. به بهانه ترس از فتنه خليفه برگزيديد. واي كه خود را در فتنه انداختيد و حال در قعر فتنه ايد و را ستي كه جهنم بر كافران احاطه دارد. پس واي بر شما! شما را چه شد! به كجا مي رويد!؟
و اين كتاب خدا در ميان شما به روشني حكم مي كند. احكامش روشن ومشخص است و نشانه هايش چشمگير است. شواهدش مشخص و اوامرش آشكار است. اما شما آن را پشت سرانداخته ايد و زيرپا گذاشته ايد. آيا از آن گريزانيد؟ يا غير از آن را به حكميت مي طلبيد كه ظالمين جانشين بدي براي قرآن برگزيدند و آن كه غير از اسلام ديني جويد از او پذيرفته نمي شود و او در قيامت از زيانكاران است.
(ادامه در قسمت بعدی)
#خطبه فدک
خطبه فدک
قسمت ششم
چندان درنگ نكرديد كه فتنه ها آرام گيرد و اين ستور سركش رام گردد ناقه خلافت را به سوي خود كشيد، آتش فتنه ها را برافروختيد و هيزم به آتش آن افزوديد با شيطان و همدست او، در خاموش كردن نور دين خدا و سنت نبي برگزيده او شديد.
نوائي ديگر ساخته و سخني جز آنچه در دل داريد آغاز کرديد.
و ما براين ستم ها صبر كرديم و تاب آورديم دم نزديم؟ تا جايي كه گفتيد ما ارثي نمي بريم. آيا به دوران جاهليت خود بازگشته ايد و راه گمراهي مي پيماييد و چه حكمي بهتر از حكم خداست براي كساني كه ايمان دارند؟
اي مسلمانان، آيا اين حق من است كه ارثم را به زور گيرند؟ اي پسر ابي قحافه! آيا كتاب خداگفته كه تو از پدر خود ارث بري و من از پدر خودم ارث نبرم؟ عجب بدعت زشتي نهادي! مگر از خدا نمي ترسيد! مگر از داور روز رستاخيز بي خبريد؟
آري ديدار ما به قيامت. تا آن روز اين شتر آماده و زين شده ترا ارزاني و چه خوش وعده گاهي است قيامت كه هر خبري را جايگاهي است و هر مظلومي را پناهي.
سپس فاطمه(س) در نهايت حزن رو به سوي روضه رضوان پدر انداخت و فرمود:
پدرجان رفتي و پس از تو فتنه برپا شد. كينه هاي ديرينه و نهفته آشكار شد، باغ رضوان و دل فاطمه خزان گرفت و بي برگ شد و اين جمع بهم ريخت و در هم افتاد. ببين و شاهد باش. اي گروه مومنين اي ياوران دين اي پشتيبانان اسلام چرا حق مرا نمي گيريد؟ چرا ديده به هم نهاديد و ستمي را كه به من مي رود مي پذيريد؟ مگر نشنيديد كه پدرم گفت حرمت پدر را با احترام به فرزندانش بايد نگه داشت؟ مگر توصيه هاي پدرم در رابطه با من را نشنيديد؟ چه زود رنگ عوض كرديد و غفلت را بر هوشياري مقدم دانستيد.
(ادامه دارد)
#خطبه_فدک
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
اجساد مطهر ﺳﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﻦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﻬﺮ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﯾﮏ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﻣﯿﺴﭙﺎﺭﻧﺪ .
ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻓﻠﺠﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﻮﻩ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺤﻠﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﯿﻤﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﺂﯾﺪ ﻭ ....
ﺷﺐ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻣﯿﺂﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﻫﺴﺘﻢ، ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻃﻮﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺳﻢ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ، ﺷﻔﺎﻋﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺷﻔﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﯾﺎﻓﺖ . ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﻭ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺖ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺧﺪﺍ ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ .
ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺷﻔﺎ ﯾﺎﻓﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻦ ﻓﻼﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﻭﺳﻄﯽ ﺁﺭﻣﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻣﺤﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭﻡ ﻓﻼﻥ ﺍﺳﺖ ﺧﺒﺮ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻨﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺳﺎﻥ .
ﺯﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺷﻔﺎﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﯾﻘﯿﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ .
ﺑﻪ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺷﻬﯿﺪ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﻼﻥ ﮐﺲ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯽ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢ، ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯼ؟
ﻣﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﮔﺸﺘﯿﻢ، ﻣﺮﺩ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺴﺮﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﭘﺪﺭ ﺟﺎﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ . ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺁﻣﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺧﺒﺮ ﺑﻮﺩﻡ.
وآن کسی نیست جز شهیدسید میرحسین امیره خواه
برای شادی ارواح طیبه شهدای گمنام صلوات🌷
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا فاطمه من عقدهی دل وا نکردم ...
🎙مداحی بسیار دلنشین زنده یاد حاج سلیم موذن زاده بمناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مداحی حاج رضا بذری در حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
خطبه فدک
قسمت هفتم
پيش خود مي گوييد محمد(ص) مرد و جان به جان آفرين سپرد. مصيبتي است بزرگ و اندوهي است فراوان ولي محمد(ص) جز پيامبري نبود كه پيش از آن نيز پيامبراني آمده اند اگر بميرد يا كشته شود به گذشته جاهليت خود بازخواهيد گشت؟
آه پسران قيله( نصب انصار كه نشانه احترام آنها بوده) پيش چشم شما ميراث پدرم را بردند و حرمتم را شكستند و شما فرياد مرا شنيديد و به ياري ام نشتافتيد؟ در حاليكه مي توانستيد ياري ام كنيد؟
امروز شما پشتيبان دين خدا و پيغمبر و حامي اهل بيت رسول الله هستيد. شما بوديد كه با بت پرستان حرب درافتاديد و نام اسلام را بلند كرديد. پس حال شما را چه شده كه وانشسته ايد؟ از اينان بيم مداريد تا هستيد و بترسيد از خدا. از دين خدا خسته ايد و از جهاد در راه خدا باز ايستاده ايد؟ بدانيد كه اگر جمله كاينات به خدا كافر گردند هيچ گردي بر دامن كبريايش ننشيند. من آنچه گفتني بود گفتم اما چه كنم كه خواريد و زبون، چه كنم و چه گويم كه دلم خون است. من از پايان كار نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مي ترسانم به انتظار بنشينيد تا ميوه درختي كه كشتيد بچينيد و كيفر كاري را كه كرديد ببينيد.
( ادامه دارد)
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam