3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیا می شود محبوب خدا شد؟
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست میکرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى فروخت.
آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش درازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید.
روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.
هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است.
او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمى خرم، توکره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:
راستش ما ترازویی نداریم که کره ها رو وزن کنیم ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیریم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
✅مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصیرالدین را نیز دعوت کرده بودند .
وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی بدین مضمون: از این درب عروس و داماد وارد می شوند و ازدرب دیگر دعوت شدگان.
ملا از درب دعوت شدگان وارد شد.
در انجا هم دو درب وجود داشت و اعلانی دیگر : از این درب دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از درب دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.
ملا طبعا از درب دومی وارد شد.
ناگهان خود را در کوچه دید،همان جایی که وارد شده بود. !!!
این داستان حکایت زندگی ماست.
👈کسانی را به زندگی مان دعوت می کنیم(رابطه هایی را آغاز می کنیم) اما وقتی متوجه می شویم از آنها چیزی عایدمان نمی شود ، رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها می کنیم.
👈روابط عاطفی ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست. عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گراست. اگر محبتی می کنیم توقع جبران داریم دوست داشتن های ما قید و شرط و تبصره دارد.حساب و کتاب دارد .
👈اگر کسی را دوست داریم به خاطر این است که لیوان نیازمان پر شود .اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم.
✔چه ستمگر است انکه از جیبش به تو می بخشد، تا از قلب تو چیزی بگیرد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
🌷حوالی ظهر بود، گرما بیداد میکرد، دشمن که از ارتفاعات قلاویزان تارانده شده بود با تمام قوا سعی در بازپسگیری ارتفاعات داشت، نور آفتاب به سود آنها بود، رزمندهها که تمام شب مشغول عملیات بودند در این ساعات کمی خسته به نظر میآمدند. تدارکات نرسیده بود و بچهها تشنه بودند. در جاییکه فرمانده مقرر کرده بود، خسته و تشنه کیسههای شن را پر میکردند تا از گزند ترکشهای توپ و خمپاره در امان باشند. سنگرها بدون سقف بود، چون نه فرصتی برای این کار بود و نه خبری از تدارکات بود. دوربینم را برداشتم و برای گرفتن عکس در مسیر خاکریز حرکت کردم.
🌷صدای سوت توپ و خمپاره باعث میشد دائم که خیز بروم، بچههای رزمنده دیگر به خوبی با این صداها آشنا هستند. گوشها عادت میکند و میتوانی بفهمی که این صدای توپ از طرف خودیهاست یا دشمن تا بیجا خیز نروی! نمیدانم برای چند دقیقه چه شد که عراقیها جهنمی به پا کردند و آنچنان آتشی روی ما ریختند که مدتی درازکش روی زمین ماندم و با اصابت هر خمپاره و توپی بالا و پایین میشدم. کمی آرامش که ایجاد شد بلند شدم تا اطرافم را بینم. در ابتدا دود حاصل از این همه انفجار و خاک باعث شد درست متوجه اوضاع نشوم، گوشهایم تقریباً چیزی نمیشنید.
🌷به نظرم آمد که زمان از حرکت باز ایستاده و متوقف شده، از موج انفجارها کمی گیج بودم. دیدم بچههای زیادی به روی زمین افتادهاند، در همین زمان نگاهم به صورت نوجوانی افتاد که صورتش از برخورد خمپاره به نزدیکیاش سیاه شده بود و ترکشهای آن تمامی صورتش را گرفته بود. بیاختیار دوربینم را بالا آوردم و عکسی از او گرفتم. در حال حرکت بود و برای اینکه به زمین نیفتد از لبههای سنگرهای شنی کمک میگرفت. جلو رفتم، صدای زمزمهاش را میشنیدم، به آرامی میگفت: “آقا اومدم. حسین جان اومدم.”
🌷وقتی به او رسیدم دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود و به زمین افتاد. او را به آرامی بغل کردم، همچنان نجوا میکرد. با تمام وجود امدادگر را صدا زدم. صورتش را بوسیدم و به او گفتم: عزیزم، فدات بشم، چیزی نیست و ناامیدانه برگشتم و باز امدادگر را به یاری خواستم. حالا اشکهایم با خونهای زلال او در هم آمیخته شده بود، دیگر نجوا نمیکرد و به آسمان چشم دوخته بود. امدادگر آمد، اما.... لحظهای بعد گفت: “کاری از دستم برنمیاد، شهید شده، برادر زحمت میکشی ببریش معراج شهدا.
🌷(معراج شهدا جایی بود که وقتی بچهها شهید میشدند، آنها را کنار هم میگذاشتند تا بچههای گردان تعاون آنها را به عقب منتقل کنند.) درحالیکه تمام بدنم میلرزید او را بغل کردم، انگار فرشتگان زیر پیکر پاکش را گرفته بودند. آنقدر سبک بود که به راحتی در بغلم جای گرفت و از زمین بلندش کردم. امدادگر با دست محل معراج شهدا را نشان داد. قبل از اینکه او را در کنار سایر شهدا بگذارم. صورتش را بارها و بارها بوییدم و بوسیدم، به خدا بوی عطر گل یاس میداد....
#راوی: آقای سید مسعود شجاعی طباطبایی، کاریکاتوریست فعلی و عکاس دوران دفاع مقدس
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
❤️ اللهم عجل لولیک الفرج
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
31.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم ی پست انگیزشی ❤️
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
همسایهمون با شوهرش دعواش شده، داشت میگفت میذارم از این خونه میرم، بچهشون گفت نه مامان من بهت احتیاج دارم...
مادره گفت چی چی رو احتیاج داری تو هم برای شکم من رو میخوای! بچههه گفت نه مشقهای ریاضیم هم هست😄
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
💎در سال 1890 آمریکا با رکود بزرگی مواجه شد. شرکت ها یکی پس از دیگری ورشکست و کارکنان دسته دسته از کار بیکار می شدند. یکی از تاجران نیز هتلش را از دست داد و تنها چیزی که برایش باقی ماند، اندکی پول و وقت فراوان بود. وی تصمیم گرفت کتابی بنویسد و به مردم انگیزه بدهد که حتی در دشواری ها نیز به تلاش خود ادامه دهند.
نام او "اریسون سوت ماردِن" بود. او اتاق کوچکی روی یک اصطبل اجاره کرد و به مدت یکسال شبانه روز مشغول نوشتن شد . کتاب او با عنوان "حرکت رو به جلو" به صدها نفری اشاره داشت که علیرغم تمام ناملایمات به تلاش خود ادامه داده و به موفقیت رسیده اند.
سرانجام کار کتاب به پایان رسید. صبح روز بعد، صفحه آخر کتاب را نوشت و خسته و گرسنه به رستورانی رفت تا غذا بخورد. وقتی غذا می خورد، اصطبل آتش گرفت و اتاق او هم به کلی سوخت و کتاب نیز به خاکستر تبدیل شد. 5500 صفحه دست نویس او ناگهان از بین رفت.
او ابتدا به شدت دچار ناامیدی شد، اما بعد فکر کرد که کتابش درباره پشتکار بوده است. پس بار دیگر قلم به دست گرفت و نوشتن را شروع کرد. یک سال دیگر را نیز صرف نوشتن کتاب کرد و وقتی کتاب تکمیل شد، آن را به ناشر های مختلف داد.
اما در سال سوم بحران اقتصادی ، کسی به کتاب های الهام بخش اعتقادی نداشت. اریسون رد شدن کتاب را پذیرفت و منتظر ماند تا شرایط بهتر شود. سپس به شیکاگو رفت و شغل دیگری پیدا کرد.
یک روز موضوع کتاب را با دوستانش در میان گذاشت. دوستش ناشری را می شناخت. ناشر کتاب را خواند و بسیار هیجان زده شد و به این نتیجه رسید که این کتاب دقیقا همان چیزی است که مردم به آن احتیاج دارند. کتاب "حرکت به جلو " منتشر شد و در ردیف پرفروش ترین کتاب های آن زمان قرار گرفت. این کتاب منبع الهامی برای هزاران نفر بود.
بسیاری از بازرگانان و سیاستمداران معتقدند این کتاب ، آمریکا را به قرن بیستم رساند و تاثیر فراوانی بر افکار مردم داشت. اشخاصی مانند هنری فورد ، توماس ادیسون ، هاروی فایرستون و جی پی مورگان از این کتاب بهره های فراوانی گرفتند.
اوریسون در کتاب خود می نویسد : « دو چیز لازمه موفقیت است: یکی دست به کار شدن و دیگری ادامه دادن». او در کتابش نوشته است : « برای کسی که به قدرتش واقف باشد، شکستی در کار نیست. برای کسی که تلاش می کند ، شکست بی معناست. برای مردمی که در پی هر بار زمین خوردن برمی خیزند، شکست مفهومی ندارد. آدم موفق کسی است که وقتی همه دست از تلاش بر می دارند، او به تلاش خود ادامه می دهد.»
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
موری را دیدند به زورمندی كمر بسته و ملخی را ده برابر خود برداشته.
به تعجب گفتند:"این مور را ببینید كه با این ناتوانی باری به این گرانی چون مى كشد؟"
مور چون این سخن بشنید بخندید و گفت:"مردان, بار را با نیروی همّت و بازوی حمیت كشند, نه به قوّت تن و ضخامت بدن..."
#بهارستان_جامی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
۳۰ جمله فوقالعاده برای قدردانی از کار همکاران یا کارمندان تان ....👇
شما میدانید که به عنوان یک مدیر یا همکار باید در ازای کار خوبی که تحویل گرفتهاید، تشکر کنید. یک قدردانی ساده باعث میشود که فرد مورد نظر تا مدتها انگیزهی خوبی برای ادامه کار داشته باشد. اما گاهی استفاده از جملات تکراری برای تشکر کردن باعث از بین رفتن مفهوم آن جمله میشود؛ به ویژه اگر مدیریت گروه بزرگی را به عهده دارید و به طور مرتب جملات تشکرآمیز به کار میبرید.
در زیر جملات قدردانی وجود دارد که میتوانید برای تاثیرگذاری بیشتر از آنها استفاده کنید :
👌برای کارهایی که به شکل خارقالعاده و استثنایی انجام شدهاند.
شما باید همیشه کارهای عالی را قدر بدانید و از دیگر کارها متمایز کنید. افرادی که چنین کارهایی را انجام میدهند، انگیزه زیادی برای ارائه کارهای استثنایی دارند و میخواهند چیزی تولید کنند که دیگران را تحت تأثیر بگذارند. اگر به آنها نشان ندهید که تحت تأثیر کار خوبشان قرار گرفتهاید، در طول زمان آنها تلاش بیوقفهشان را بیفایده دانسته و تمرکزشان را بر روی کار دیگری قرار خواهند داد. بنابراین از کلمات و جملات خاص و کمتر استفاده شده مانند جملات زیر استفاده کنید تا قدردانی ویژهای از آنها ترتیب داده باشید.
۱. کارتان خارقالعاده است!
۲. کار درخشانی بود! آفرین!
۳. واقعاً فراتر از حدانتظار بود.
۴. از این که شما در تیم ما هستید، هیجانزده شدیم. ما دقیقاً به چنین کاری احتیاج داشتیم.
۵. فوقالعاده است! اصلاً فکرشو نمیکردم که بشه انقدر خوب کاری رو انجام داد.
۶. اگر راستش رو بخواهید، من اول کار فکرش را نمیکردم که بتونیم از پس کار بربیایم اما الان میبینم که شما به خوبی تونستید این کار رو انجام بدید.
۷. ما خیلی خوش شانسیم که چنین فرد خلاقی رو در تیم داریم.
۸. این کار واقعاً عالیه. فکر میکنم که دیگران هم باید این کار رو یاد بگیرند. اجازه دارم که کارتون رو در جلسه گروهی/با همکاران و با رییسم در میون بگذارم؟
۹. رکورد جدیدی با این کار زدید!
۱۰. این کار نشون میده که شما یک الگوی واقعی و یک رهبر در سازمان ما هستید.
👌برای کارهایی که به خوبی، به درستی و به موقع انجام شدهاند.
انجام دادن درست و به موقع کار یکی از وظایف شغلی کارمندانتان است. اما باز هم شما باید در سطحی متعادل به تحسین و قدردانی از آن فرد بپردازید. قرار نیست که از عبارات و جملات خاص استفاده کنید، اما باید نشان دهید که تلاش و زحمت آن فرد را درک کرده و از او سپاسگزار هستید. میتوانید بنا به موقعیتهای مختلف از جملات زیر استفاده کنید.
۱. ممنونم / متشکرم / سپاسگزارم.
۲. کار خوب، مثل همیشه.
۳. از این که این کارو انجام دادید، ممنونم.
۴. شما در اینجا فرد مفیدی هستید.
۵. سپاسگزارم که با یک اشاره همه کارها رو انجام دادهاید.
۶. از این که این کار رو سر موقع تحویل دادید تا من فرصت بازبینی اونو داشته باشم، متشکرم.
۷. از کمک امروزتون متشکرم.
۸. از کار این هفته تون کمال تشکر رو دارم.
۹. ممنونم که پا پیش گذاشتید و این کار رو انجام دادید.
۱۰. اگر شما نبودید نمیدونستم که چطور این کار رو انجام بدم.
👌آخرین مورد، اما نه کم اهمیتترین آن این است که برای تقریباً تمامی کارهای انجام شده میتوانید از جملات زیر استفاده کنید. هدف این بخش این است که نشان دهید شما از کار آن فرد رضایت دارید اما نمیخواهید که کار او را در دو بخش قبلی بگنجانید.
۱. کار کاملیه!
۲. ممنونم، این دقیقاً همون چیزیه که دنبالش بودم.
۳. عالیه، بیش از اون چیزی که انتظارشو داشتم.
۴. اونقدر خوبه که اصلاً نیاز به بازبینی نداره.
۵. تفکر انتقادیتون برای این پروژه رو تحسین میکنم.
۶. آفرین! زودتر از موعد!
۷. شما واقعاً در گروه خوب عمل میکنید.
۸. شما خیلی خلاق هستید. همیشه دیدگاهتون نسبت به امور رو دوست داشتم.
۹. شما همیشه نهایت توانتون رو به کار اختصاص میدهید و من این ویژگیتونو ستایش میکنم.
۱۰. من خیلی مفتخرم/خوشحالم/خوش شانسم که شما در تیم کاری ما هستید.
شما میتوانید هر کدام از موارد بالا را برای قدردانی استفاده کنید، اما هیچگاه قدردانی را فراموش نکنید. بازخورد مثبت به ما احساس به رسمیت شناخته شدن و مورد تحسین قرار گرفتن را میدهد و باعث میشود که راحت تر و به شکل سازنده تری بتوانیم با بازخوردهای منفی برخورد کرده و اشتباهاتمان را اصلاح نماییم...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam