هدایت شده از کانال حمید کثیری
🔴 وقتی #عدالت_آموزشی پشت درهای بستهی آلودگی هوا میماند!
این روزها که آلودگی هوا مدرسهها رو به تعطیلی کشونده، نباید از کنار واقعیتی که زیر پوست شهر در جریانه ساده بگذریم! گزارشهای اخیر نشون میده ما با یک تعطیلیِ ساده روبرو نیستیم، بلکه با باز شدن دوبارهی زخم کهنهی «بیعدالتی آموزشی» هم مواجهیم.
ما تقریبا ناگزیریم که تعطیلی مدارس رو در این آب و هوا داشته باشیم که خودش آسیبهای جدی به خانواده و خصوصا مادران و به صورت ویژهتر به مادران شاغل میزنه، اما من از همه اینها میگذرم و میخوام درباره یه مسئله مهم که کمتر دیده میشه صحبت کنم! ذبح شدن عدالت آموزشی! چیزی که بعد از تجربه سالها تعطیلی هنوز براش فکری نکردیم ...
بیایید روراست باشیم و قبول کنیم داستان تعطیلی برای همه دانشآموزان یکسان نیست:
در مدارس غیرانتفاعی و خاص، آموزش روی بسترهای باکیفیتی مثل «گوگل میت»، «اسکایروم» و یا نرمافزارهای مشابه، بدون وقفه ادامه داره. اما قصه برای دانشآموزان مدارس دولتی کاملاً متفاوته. اونها عموما محکوم به استفاده از اپلیکیشنی هستن که در ساعات شلوغی، پیام «در حال بهروزرسانی» میده! بعضا معلم بیچاره «سلام» میکنه و پیامش چند ثانیه/ دقیقه بعد به دست دانشآموز میرسه! این یعنی اتلاف وقت، کلافگی و در نهایت دلسردی ...
تراژدی زمانی دردناکتر میشه که توی خونه، گوشی هوشمند محدود باشه و بچهها مجبور باشند از یک گوشیِ مشترک در شرایط کُندیِ اینترنت استفاده کنند. یعنی وقتی تو یه خونه چند تا دانشآموز باشه و گوشی هوشمند هم به تعداد همه نباشه، بچهها مجبورن نوبتی درس بخونن! و طبیعتاً به درس همهشون آسیب زده میشه و از کمیت آموزششون هم کاسته میشه.
طبق آمار هر روز تعطیلی آموزش، میلیاردها تومان ضرر اقتصادی داره، اما یکی از ضررهای مهم اونجاست که بچههای ما، بهخصوص در مقاطع حساس و نهایی، از رقباشون که امکانات بهتری دارن عقب میمونن. درست شبیه تجربهی تلخی که در دوران کرونا وجود داشت و تأثیرش رو مستقیم توی نتایج کنکور دیدیم!
به عنوان یک فعال تربیتی هشدار میدم؛ ادامهی این روند یعنی #تعمیق_شکاف_طبقاتی. یعنی دانشآموزی که پول داره، آموزش میبینه و دانشآموزی که نداره، فقط نظارهگره و وقتی یک سیستمی سالهاست با معضل تعطیلی روبرو هست، دیگه ازش پذیرفته نیست که این شرایط رو پیشبینی نکرده باشه و براش آماده نشده باشه!
#حمید_کثیری 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
امام على (علیه السلام) شنید مردى مى گوید بخیل معذورتر از ستمگر است.
فرمود دروغ گفتى.
ستمگر توبه مى کند و از خدا مغفرت مى طلبد و حقوق مالى مردم را بر مى گرداند و بخیل هنگامى که بخل می ورزد، از زکات و صدقه و صله رحم و پذیرایى میهمان و هزینه کردن در راه خدا و امور خیر خوددارى مى کند و بر بهشت حرام است که بخیل در آن وارد شود.
📚 منبع: بحارالانوار، جلد ۷۰، صفحه ۳۰۳
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
👤 جیم ران در یکی از روستاهای آمریکا بزرگ شد و تنها ٢ مهارت داشت، دوشیدن شیر گاو و علف زنى!!
در سن ۲۵ سالگی در حالى که اوضاع مالى بسیار بدى داشت، یک روز با دختر کلوچهفروشی برخورد کرد. دختر کلوچهفروش با چهرهاى معصوم از او خواست تا کلوچه بخرد، فقط ٢ دلار: "2 دلار که پولى نیست، خواهش میکنم بخرید..."
جیم ران دلش به حال او سوخت و تصمیم گرفت بخرد، اما ناگهان به یاد آورد که ٢ دلار هم ندارد...
چارهاى نداشت جز اینکه دروغ بگوید
دختر کوچولوى کلوچهفروش با ناامیدى تشکر کرد و رفت...
جیم بعد از آن بسیار ناراحت بود و فکر میکرد، مدام خود را سرزنش میکرد که: "چرا؟ چرا نباید ٢ دلار داشته باشم؟! من دوست داشتم دل آن دختر را شاد کنم، چرا ٢ دلار نداشتم؟
💡در همان حال که با خود حرف میزد ناگهان تصمیمى گرفت و با نداى بلند اما از درون فریاد زد: "من دیگر نمیخواهم به این شکل زندگى کنم که به خاطر ٢ دلار مجبور باشم دروغ بگویم"
در ملاقات با مردی به اسم "شوف" زندگیش متحول شد،
شوف فقط این سوالات را از جیم پرسید:
شوف: چقدر پول در ۵ سال گذشته پسانداز کردهای؟
جیم: صفر...
🗣 شوف: پس دوباره ۵ سال گذشته را تکرار نکن. بیشتر روی خودت کار کن تا در شغلت!
اگر سخت به شغلت مشغول باشى فقط میتوانی گذران زندگی کنی، که خب بد هم نیست، ولی اگر سخت روی خودت کار کنی، میتوانی ثروت عظیمى بسازی که خیلی بهتر است...
جیم شروع به کسب مهارت در فروش و فروشندگی کرد. مهارت بعدی که خود جیم ران میگوید ثروت زیادی از این طریق به دست آورد و ثروت و درآمدش را چندین برابر کرد این بود:
"یاد گرفتم چگونه آدمها را در کنار یکدیگر جمع کنم و به آنها یاد بدهم در کنار هم کار کنند."
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
شخصی نقل میکرد، پدر بسیار بهانهگیر و بداخلاقی داشتم. روزی در خانۀ من میهمان بود که خانواده همسرم هم بودند. همسرم برای او چای آورد و او شروع به ایراد گرفتن کرد که چرا چایی کم رنگی آورده است؟ ناراحت شد. قهر کرد و بعد از کلی غرغر خواست که برود.
✨دستش را بوسیدم و التماس کردم ببخشد، اما پدرم پیش همه سیلی محکمی بر گوشم زد و گفت: تو پسر من نیستی و... با این شرایط نتوانستم مانع رفتنش شوم. یکی از مهمانان که از این اتفاق زیاد هم ناراحت نبود، به من گفت: واقعا تحمل زیادی داری، با این پدر بداخلاق چگونه میسازی؟! اجازه ندادم حرفش را ادامه دهد.
✨گفتم: اشک چشم شور است و نمک هم شور؛ اما اشک چشم چون از خود چشم تراوش میکند، هرگز چشم را نمیسوزاند! فحش و ناسزا و سیلی پدرم که من شیرۀ جان او هستم هرگز مرا نسوزاند، اما این کلام تو مانند شوری نمک بود که از بیرون در چشم من ریختی!!! شرمنده شد و تا پایان میهمانی سکوت کرد.
✨آری، ما هرگز نباید اجازه دهیم دیگران بین ما و والدین و خواهر و برادرانمان رخنه و شکاف ایجاد کنند؛ و باید هوشیار باشیم هرگز در بین دو سنگ آسیاب که روی هم میچرخند، انگشت فرو نکنیم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
546K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عادیترین شوخی پسرا😁
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
✨حواسمان به دور و اطرافمان باشد...
مردی از کنار جنگلی رد می شد، شیری را دید که برای شغالی خط و نشان می کشد. شغال به خانه رفت و در را بست ولی شیر همچنان به حرکات رزمی اش ادامه داد و شغال را به جدال فرا خواند . مرد سرگرم تماشای آنان بود که کلاغی از بالای درخت از او پرسید چه چیز تو را این چنین متعجب کرده است؟
مرد گفت: به خط و نشانهای شیر فکر می کنم ، شغال هم بی توجه به خانه اش رفته بیرون نمی آید!
کلاغ گفت ای نادان آنها تو را سرگرم کرده اند تا روباه بتواند غذایت رابخورد!
مرد دید غذایش از دستش رفته از کلاغه پرسید روباه غذایم را برد شیر و شغال را چه حاصل؟
کلاغه چنین توضیح داد: روباه گرسنه بود توان حمله نداشت، غذایت را خورد و نیرو گرفت، شیرهم بدنش کوفته بود خودش را گرم کرد تا هنگام حمله آماده باشد و شغال هم خسته بود رفت خانه تا نیرویی تازه کند تا آن زمان که جلوتر رفتی هرسه به تو حمله کنند و تو را بخورند!؟
مردپرسید: از اطلاعاتی که به من دادی تو را چه حاصل؟
کلاغ گفت: آنها کیسه زر تو را به من وعده داده بودند تا تو را سرگرم کنم !!🌺
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
شهید مدرس مردی بسیار سختکوش و پیگیر بود. مأیوس نمی¬شد و دست از مقاومت نمی¬کشید. حتی پیروزی رضاشاه هم او را مرعوب نکرد و پیوسته به شکل علنی اعلام می¬کرد که با حکومت او از اساس مخالف است.
روزی که رضاخان یقه این پیر خسته را گرفت و او را با خشم به کنج دیوار کشید و فریاد زد: «سید! آخر تو از جان من چه می خواهی؟»، مرحوم مدرس بیآنکه ذره¬ای ترس به دل راه بدهد، با لهجه شیرین اصفهانی جواب داد: «میخواهم که تو نباشی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
994.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچهها مواظب پدر بزرگ ها باشید...😂😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هدایت شده از KHAMENEI.IR
48.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥 فیلم کامل بیانات صبح امروز رهبر انقلاب در دیدار هزاران نفر از زنان و دختران. ۱۴۰۴/۰۹/۱۲
📥 صوت کامل بیانات
💻 Farsi.Khamenei.ir