eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
909 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
994.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه‌ها مواظب پدر بزرگ ها باشید...😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
هدایت شده از KHAMENEI.IR
48.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥 فیلم کامل بیانات صبح امروز رهبر انقلاب در دیدار هزاران نفر از زنان و دختران. ۱۴۰۴/۰۹/۱۲ 📥 صوت کامل بیانات 💻 Farsi.Khamenei.ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
21.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویژه ریحانه 🖤چه نام مرثیه‌واریست مادر پسران ⚪ به‌مناسبت وفات حضرت ام‌البنین علیهاالسلام و روز تکریم مادران و همسران شهدا ✏️ «خدای متعال در مورد افراد صابر میفرماید: اُولٰئِکَ عَلَیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِّهِم وَ رَحمَة؛ شما بر پیامبر و آل پیامبر صلوات فرستادید، خدا برای شما صلوات میفرستد... یا یک آیه‌ی دیگر میفرماید: لَن تَنالُوا البِرَّ حَتّىٰ تُنفِقوا مِمّا تُحِبّون؛ کسی به اوج نیکی نمیرسد مگر آن وقتی که آنچه را دوست دارد در راه خدا بدهد. انسان از فرزند خودش چه چیزی را بیشتر دوست دارد؟ اینها این را در راه خدا دادند.» بیانات رهبر انقلاب در دیدار خانواده‌های شهدا ۱۴۰۲/۰۴/۰۴ 💻 @khamenei_reyhaneh
حضرت ام البنین (سلام الله علیها) دختر حزام، از زنان مؤمن، شجاع و فداکار بود. روایت است که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به برادرش عقیل که انساب عرب را خوب می ‌دانست و از احوال خانوادگى آنها آگاه بود فرمود مى خواهم زنى برایم خواستگارى نمایى که از خاندان شجاعت باشد تا فرزند شجاعى برایم به دنیا آورد. عقیل، حضرت ام البنین (سلام الله علیها) را به ایشان معرفى نمود و گفت در بین عرب، خاندانى شجاع تر از خانواده وى سراغ ندارم. این مادر، پسرانش عباس، جعفر، عبدالله و عثمان را چنان تربیت کرد که همه شیفته برادر بزرگوارشان، حضرت امام حسین (علیه السلام) بودند و در رکاب آن حضرت شهید شدند. حضرت ام البنین (سلام الله علیها) در واقعه کربلا حضور نداشت. هنگامى که بشیر به مدینه بازگشت و حضرت ام البنین (سلام الله علیها) را ملاقات کرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد. حضرت ام البنین (سلام الله علیها) گفت رگ قلبم را پاره کردى. بچه ‌هایم و آنچه زیر آسمان است فداى ابا عبدالله (علیه السلام)، از حسین برایم بگو. حضرت ام البنین (سلام الله علیها) براى عزادارى هر روز به بقیع می رفت و نوحه می ‌خواند و می ‌گریست. 📚 منبع: بانوان عالمه و آثار آنها، صفحه ۸ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال *معروف است. فرد بیسوادی در تبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند. صدایی توجه اش را جلب می کند؛ میبیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا میکند که ورجه وورجه نکن، می افتی! در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر میخورد و به پایین پرت میشود. مادر جیغی میکشد و مردم خیره میمانند. حمال پیر فریاد میزند "نگهش دار"! کودک میان آسمان و زمین معلق میماند، پیرمرد نزدیک می شود، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل میدهد. جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هر کس از او سوالی میپرسد: یکی میگوید تو امام زمانی، دیگری میگوید حضرت خضر است، کسانی هم میگویند جادوگری بلد است و سحر کرده. حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد، خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کنند، به آرامی و خونسردی می گوید: " خیر، من نه امام زمانم، نه حضرت خضر و نه جادوگر، من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است در این بازار میشناسید. من کار خارق العاده ای نکردم، بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود، من اطاعت کردم، یکبار من از خدا خواستم، او اجابت کرد. اما مردم این واقعه را بر سر زبان‌ها انداختند و این حمال تا به امروز جاودانه شد و قبرش زیارتگاه مردم تبریز شد. تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠روضه خانم ام البنین (سلام الله علیها) 🔹 ذعا جهت تعجیل در امر فرج بقیة الله الاعظم علیه‌السلام را فراموش نفرمایید کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدون شرح... 🎥 لحظۀ رضایت سقاب‌اصفهانی برای اهدای اعضای دومین فرزندش😔 شب جمعه است. همه ایران ، به شادی روح همسر و دو فرزند عزیزش و طلب صبر برای پدر عزیزشان صلواتی هدیه کنیم
«اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ» خدایا حجتت را به من بشناسان! 💠«فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ» اگر حجت تو را نشناسم «ضَلَلْتُ عَنْ دِينِى» از دینم گمراه می شوم. ⚠️عدم شناخت امام به گمراهی از دین می رسد. ⁉️فرق معرفت با شناخت در چه چیزی است!؟ یک موقع است به شما می گویند این دستگاه موبایل را می شناسی؟ می گوییم آره. می گوید از جزئیاتش خبر داری که دستگاه را باز کنی بلد هستی چی به چی است!؟ می گوییم نه. پس شناخت همراه با معرفت نداریم. 👈می گویند فلان دکتر متخصص قلب و مغز اعصاب را می شناسی؟! می گوییم بله. می گویند می دانی دقیقا تخصصش چی است؟ و چه کاری می کند؟ می گوییم نه. پس یعنی شناخت کامل نداریم! ‼️معرفت یعنی شناختی که همراه با جزئیات باشد! شناختی که همراه با علم و آگاهی دقیق باشد، و مهمتر از همه شناختی که همراه با عمل باشد. 💭یعنی فرض کنید، بدانید یک جراح متخصص خوب در شهر است و بعد انسان مریض بشود، برود سراغ یک جراحی که از آن پایینتر است! یعنی عملا معرفت به آن یکی داری که بهتر است ولی سراغش نمی روی، سراغ یکی دیگر می روی! شرح و تفسیر دعای عصر غیبت 🎤استاد احسان عبادی کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam ۳
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸پدرش یک باغ کوچک انگور داشت. یک روز، قبل از برداشت میوه به پدر گفت: چند لحظه دست نگه دارید. در حالی که همه شگفت‌زده شده بودند، وضو گرفت و دو رکعت نماز شکر به جا آورد. بعد به‌آرامی خوشه را چید و در سبد گذاشت و گفت: نگاه کنید! خداوند چه‌ قدر زیبا و دیدنی دانه‌های انگور را در کنار هم قرارداده است! بوته‌ي انگوری که در زمستان خشک به نظر می‌رسد، در فصل بهار چهره‌ای سبز و شاداب به خود می‌گیرد و میوه‌‌ی آن به این زیبایی رنگ‌آمیزی می‌شود. این‌جاست که باید به عظمت و قدرت خداوند بی‌همتا پی برد. شهید عباس بابایی 📚پرواز تا بی‌نهایت، ص ۲۹ (ع): افزایش نعمت از سوی خداوند قطع نمی‌گردد، مگر آن‌گاه كه شكرگزاری بندگان فرو ایستد. میزان‌الحكمه؛ ج ۶، ص ۱۲، ح ۹۷۶۱ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ♻️ @hamkalam
های طنز جبهه اسیر شده بودیم قرار شد بچه ها برا خانواده هاشون نامه بنویسن بین اسرا چند تا بی سواد و کم سواد هم بودند که نمی تونستن نامه بنویسن اون روزا چند تا کتاب برامون آورده بودن که نهج البلاغه هم لابه لاشون بود یه روز یکی از بچه های کم سواد اومد و بهم گفت: من نمی تونم نامه بنویسم از نهج البلاغه یکی از نامه های کوتاه امیرالمومنین علیه السلام رو نوشتم روی این کاغذ می خوام بفرستمش برا بابام نامه رو گرفتم و خوندم از خنده روده بُر شدم بنده خدا نامه ی امیرالمومنین علیه السلام به معاویه رو برداشته و برای باباش نوشته بود کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam