eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی بود روزگاری بود ، زمستان و برف بود . صاحب باغ که از خانه ماندن خسته شده بود با خودش گفت : برم به باغم سری بزنم . به باغش رفت . برف روی زمین نشسته بود باغبان گفت : دو سه ماه دیگر درختانم دوباره به بار می نشیند . ناگهان چشمش به درخت انجیری افتاد که بر شاخه هایش چند تا انجیر روییده بود . باغبان با تعجب گفت:نکند خواب می بینم ؟ این فصل و میوه انجیر ؟ باغبان با خودش گفت : بهتر است میوه ها را به پادشاه هدیه کنم تا جایزه ای به من بدهد . با این فکر به طرف قصر پادشاه راه افتاد . دربانها پرسیدند : با شاه چکار داری ؟ باغبان گفت : آمده ام هدیه مخصوص به شاه تقدیم کنم . شاه از دیدن انجیرها خوشحال شد . دو سه تا انجیر خورد و گفت : از این باغبان در قصر پذیرایی کنید تا برگردم . باغبان فکر کرد که شاه برمی گردد و جایزه ی خوبی به او می دهد موضوع این بود که شاه به شکار می رفت . شکار شاه چند روزی طول کشید وقتی به قصر برگشت دلخور و ناراحت به اتاق خوابش رفت . چون نتوانسته بود شکار کند ، کسی هم جرات نکرد درباره باغبان با او حرفی بزند . چند روز گذشت . صاحب باغ با اعتراض گفت : به شاه بگویید مرا مرخص کند ولی آنها جواب درستی به او ندادند . باغبان صدایش بلند شد . داد و بیداد راه انداخت و خودش را به در و دیوار کوبید . آنها هم ناراحت شدند و او را بعنوان دیوانه به تیمارستان فرستادند صاحب باغ مدتها در تیمارستان ماند دیگر کسی باور نمی کرد که او سالم است و دیوانه نیست . از قضای روزگار یک روز شاه با درباریانش برای بازدید از تیمارستان به آنجا رفت باغبان او را دید و تمام ماجرا را برای شاه تعریف کرد . شاه خندید و گفت : چه سرنوشت بدی داشته ای . حالا دستور می دهم که تو را آزاد کنند . و بعد تو را به خزانه من ببرند و هر چه خواستی بردار باغبان به خزانه جواهرات شاه رفت . مدتی در خزانه گشت و به خزانه دار گفت : آنچه من می خواهم در اینجا نیست . پرسیدند : تو چه می خواهی ؟ باغبان گفت : به دنبال یک تبر تیز و یک جلد قرآن می گردم . خبر به پادشاه رسید . باغبان را صدا کرد و گفت : چرا به جای جواهرات ( تبر و قرآن ) می خواهی ! صاحب باغ گفت : تبر را به دلیل این می خواهم که با خود به باغ ببرم و درختی را که بی موقع میوه داد و مرا به این درد و رنج انداخت ببُرم و قرآن را هم به این دلیل که پیش فرزندانم ببرم و آنها را به قرآن قسم بدهم که به طمع مال و دنیا و جایزه به کارهایی مثل کاری که من کردم دست نزنند . از آن به بعد ، به کسی که می خواهد محبت و لطف بی موقع انجام دهد می گویند : درختی را که در غیر فصل بار بدهد باید از ریشه درآورد . کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
☯️مولانا در مثنوی داستان شیخی را تعریف می‌کند، که در تاریکی دم صبح افسار الاغش را، جلو حمام به مردی که چهره‌اش نمایان نبود سپرد و به حمام رفت، وقتی برگشت دید که افسار الاغش در دست دزد معروف ده است و شروع کرد به داد و بیداد. دزد گفت چرا داد و بیداد می‌کنی؟ شیخ گفت ای دزد نابه کار افسار الاغ من در دست تو چه می‌کند؟ دزد گفت تو خود در تاریکی الاغت را به من سپردی تازه مرا از کارم باز داشتی و حالا داد و بیداد هم می‌کنی. شیخ پرسید: پس چرا الاغ را ندزدیدی؟ دزد گفت: تو الاغت را به من سپردی من دزدم نه خیانتکار و چیزی را که به من سپرده‌اند به آن خیانت نمی‌کنم. مولانا سپس ادامه می‌دهد که: به اندازه این دزد شرافت داشته باشید و به کسانی که اموال و سرنوشت خودشان را به شما سپرده‌اند خیانت نکنید. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
📍آنچه که در تصویر مشاهده می کنید، دانیل بادیسلاو، دروازه‌بان ۱۳۰ کیلوگرمی رومانیایی بود که باعث سقوط تیمش از درجه دو به چهار شد و باشگاه قادر به بیرون کردن وی نبود،زیرا مادرش از مالکین و حامیان باشگاه بود.چهار مربی به خاطر این موضوع استعفا دادند و یک مربی نیز به علت سکته قلبی از دنیا رفت. یک بازیکن فیکس تیم نیز برای همیشه با فوتبال خداحافظی کرد! دانیال در ابتدا پست فوروارد را برای خود انتخاب کرد اما چون قادر به دویدن نبود پست دروازه بانی را انتخاب کرد.به خاطر ناتوانی در گرفتن توپ نیز مربی مجبور بودهمه بازی ها را با ۷ دفاع و سه هافبک بازی کند!!!او در بین یارانش بیشترین دستمزد را داشت!... چقدر امثال دانیل (که نه شایستگی و نه لیاقت دارند )را می‌توان مثال زد که باعث شده اند،عرصه بر افراد مستعد و کارآمد تنگ شود و از کارایی آنها در اداره امور مردم استفاده نشود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😎🎥دوربین مخفی😎🎥 بخند با خنده روبه راه میشی 😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قرآن می‌گوید پیامبری نیامده اِلّا اینکه مسخره‌اش می‌کردند ... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔶خلوتی برای پرواز 🔵 مراسم معنوی اعتکاف رجبیه 📌 ویژه برادران 💠ظرفیت محدود 💳 هزینه ثبت نام: به ازای هر نفر ۶۵۰ هزار تومان 📞جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با شماره09928053959 تماس حاصل فرمایید. یا به آیدی زیر پیام دهید @IbnHaidar ⏰ زمان برگزاری و ثبت نام: ۱۳الی ۱۵دی ماه ۱۴۰۴|۱الی۱۲دی ماه 🕌 مکان برگزاری: اراک،خیابان حصار،کوچه، شهید سجادی ،مسجدآقا مبین ━━━◈❖✿❖◈━━━  🆔@mohfel_eshaghamelebnin
🔴 | در پی بارش برف و برودت هوا؛ برخی از مدارس استان مرکزی در روز شنبه ۲۹ آذرماه غیرحضوری شد 🔺به گزارش اداره اطلاع‌رسانی و روابط‌عمومی اداره‌کل آموزش و پرورش استان مرکزی؛ در پی بارش برف و برودت هوا، نحوه فعالیت مدارس استان مرکزی در روز شنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۴ به شرح ذیل اعلام می گردد: 🔻شهرستان کل مقاطع تحصیلی بصورت غیر حضوری و در بستر شاد امتحانات نهایی بقوت خود باقی و در زمان تعیین شده انجام می شود 🔻شهرستان مقطع ابتدایی غیر حضوری و در بستر شاد متوسطه اول و دوم با یک ساعت تاخیر امتحانات نهایی بقوت خود باقی و در زمان تعیین شده انجام می شود 🔻شهرستان مقطع ابتدایی بصورت غیر حضوری و در بستر شاد متوسطه اول و دوم با یک ساعت تاخیر امتحانات نهایی بقوت خود باقی و در زمان تعیین شده انجام می شود 🔻شهرستان مقطع ابتدایی بصورت غیر حضوری و در بستر شاد 🔻شهرستان مقطع ابتدایی بصورت غیر حضوری و در بستر شاد متوسطه اول و دوم با یک ساعت تاخیر امتحانات نهایی بقوت خود باقی و در زمان تعیین شده انجام می شود 🔻شهرستان کلیه مقاطع بصورت غیر حضوری و در بستر شاد امتحانات نهایی بقوت خود باقی و در زمان تعیین شده انجام می شود 🔻شهرستان کلیه مقاطع بصورت غیر حضوری و در بستر شاد امتحانات نهایی بقوت خود باقی و در زمان تعیین شده انجام می شود 🔻شهرستان کلیه مقاطع در مناطق روستایی بصورت غیر حضوری و در بستر شاد کلیه مقاطع در مناطق شهری با یک ساعت تاخیر امتحانات نهایی بقوت خود باقی و در زمان تعیین شده انجام می شود 🔻شهرستان مقطع ابتدایی بصورت غیر حضوری و در بستر شاد متوسطه اول و دوم با یک ساعت تاخیر امتحانات نهایی بقوت خود باقی و در زمان تعیین شده انجام می شود 🔻شهرستان مقطع ابتدایی بصورت غیر حضوری و در بستر شاد متوسطه اول و دوم با یک ساعت تاخیر امتحانات نهایی بقوت خود باقی و در زمان تعیین شده انجام می شود 🔻شهرستان مقطع ابتدایی بصورت غیر حضوری و در بستر شاد کلیه امتحانات مقاطع متوسطه اول و دوم و همچنین امتحانات نهایی بقوت خود باقی و در زمان تعیین شده انجام می شود 🔻شهرستان فقط مقطع ابتدایی بصورت غیر حضوری و در بستر شاد ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔹اداره کل آموزش و پرورش استان مرکزی 🆔 @Medumarkazi
اطلاعیه نحوه فعالیت مدارس نوبت عصر متعاقباً اعلام خواهد شد به نقل از روابط عمومی آموزش و پرورش ناحیه 2 اراک
✍️ 《ذَلَّ ، ضَلَّ ، زَلَّ ، ظَل》َّ ☘️☘️☘️☘️ 🌹مولا علی علیه السلام فرمودند⇩ ✅ من تَوکَّلْ علَی المالِ ⇦ : کسی که به مال توکل کرد ، ذلیل شد. ✅ من تَوکَّلْ علَی الْعِلمِ ⇦ : کسی که به علم توکل کرد ، گمراه شد. ✅ من تَوکَّلْ علَی العَقْلِ ⇦ : کسی که به عقل توکل کرد ، لغزید. ✅ من تَوَکَّلْ علَی اللهِ ⇦ : کسی که به خدا توکل کرد ، سایه بانی یافت. 🎁بحارالانوار، ج‌1، ص 161.🌺☘️🌹🌺☘️🌹 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
روزی " ناصر الدین شاه " تمام ادیبان را جمع کرد و پرسید حافظ در غزلی گفته است: بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت اگر این بلبل خوش بوده است، پس چرا ناله‌های زار داشته ؟؟! اما از پاسخ هیچ یک از ادیبان راضی نشد. بنابراین نامه‌ای برای شاعر بزرگ معاصر خود، «وصال شیرازی» نوشت و معنای دقیق این غزل حافظ را جویا شد. نامه زمانی به دست وصال رسید که او عزادار فرزندش بود. وصال، نامه ناصرالدین شاه را در نیمه شب مطالعه میکند و برای کشف معنای حقیقی این ابیات، رجوعی به اعداد ابجدی حروف الفبا که روح حروف و کلمات است میکند و در میابد که: عدد ابجدی بلبلی برگ گلی، با ابجد حروفِ حضرات علی، حسن، حسین علیهم السلام مطابقت دارد؛لذا پاسخ پادشاه را به زبان شعر به این صورت بیان میکند که: خسروا در حالتی کین بنده را غم یار داشت یادم آمد کز سئوالی آن جناب اظهار داشت در خطوط شعر حافظ گرچه پرسیدی زمن بلبلی برگِ گلی خوشرنک در منقار داشت فکر بسیاری نمودم، لیک معلومم نشد چونکه شعرش در بُطون اسرار بس بسیار داشت نیمه شب غواص گشتم در حروف ابجدی تا ببینم این گُهر ، آیا چه دُرّ ، در بار داشت ( بلبلی برگِ گلی ؛ شد ) 356 با علی و با حسین و با حسن معیار داشت برگ گل سبز است و دارد آن نشانی از حسن چونکه در وقت شهادت سبزی رخسار داشت رنگ گل سرخ است این باشد نشانش از حسین چونکه در وقت شهادت چهره ای گلنار داشت بلبلی باشد علی کز حسرت زین برگ و گل دائما آه و فغان و ناله‌ی بسیار داشت. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند. یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.» نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود. کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست. وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد. نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنهارا بسازم.» کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این حقشه کشته بشه 😂😂😂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam