eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از واحدهای ارتش سوییس در یکی از مانورها ی کوهستانی گم شده بود وناامیدانه در کوه های آلپ سرگردان بودند. هوا سرد بود. ذخیره غذای گروه کم و محدود بود. ناگهان، یکی از اعضا نقشه منطقه را در کوله خود پیدا کرد. آنها نقشه را دنبال کردند و به اقامت گاه اولیه باز گشتند. آنها از مرگ نجات یافتند. وقتی نقشه را به فرمانده خود نشان داند، او متعجب شد و پرسیدکه چگونه با چنین نقشه ای راه را پیدا کرده اید؟ نقشه مربوط به کوههای آلپ نبود، بلکه مربوط به کوههای پیرنه بود. آنها راه خود را با پیروی از یک نقشه غلط پیدا کرده بودند. اگرآن نقشه را نمی یافتند، ساعت ها و روزها به امید اینکه گروههای نجات آنها را خواهند یافت، در جای خود می ماندند.اما آنها با دیدن نقشه راه افتادند. اغلب اوقات بهتر است حتی با نقشه غلط راه بیفتیم و به دنبال راه نجات بگردیم تا اینکه به امید رسیدن نیروی کمکی در جای خود متوقف شویم و از گرسنگی بمیریم. وقتی از همه چیز ناامید هستید، دست به کاری بزنید. آنها که در رودخانه قایق سواری کرده اند، می دانند بیشترین حالت پایداری قایق، نه در سکون، بلکه در هنگام حرکت کردن و پارو زدن ایجاد می شود. شاید این گفته بر خلاف تصور عمومی و غریزه مان باشد، اما در درستی آن تردیدی نیست. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
بنان طفیلی، از مشاهير ظرفا است كه به شكم‌ پروری و پرخوری معروف بود. از او سؤال كردند از آيات قرآن كريم، كدام را بيشتر دوست داری؟ جواب داد آيه «ما لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُوا» يعنی «شما را چه می شود كه نمی خوريد». گفتند كدام دستور قرآن را بيشتر عمل می كنی؟ جواب داد آيه «كُلُوا وَ اشْرَبُوا» يعنی «بخوريد و بياشاميد». گفتند كدام دعای قرآن را همواره می خوانی؟ جواب داد آيه «رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ» يعنی «ای پروردگار ما، سفره طعامی از آسمان بر ما فرو فرست». گفتند از احاديث پيامبر اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم)، كدام حديث را اختيار كرده‌ ای؟ جواب داد حديث «لو دعيت إلى ذراع أو كراع لأجبت» يعنی «اگر مرا به پاچه گوسفندی دعوت كنند، هر آينه اجابت می كنم». کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای کاش این خبرها بیشتر منتشر بشود! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا چند بار باید تکرار می‌شد؟😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
داستان بچه های مدرسه
خدایا خودت هوای تازه را برسان به بندگانت امیدی نیست #اراک_راه_نجات_می_خواهد کانال داستان بچه‌های م
خدایا شکرت برای نفس تازه با بادی که فرستادی هوای شهر عوض شد الهی عنایتی کن به مسئولین کشور همت و توانایی بده این تورم افسار گسیخته را بتوانند کنترل کنند 🤲
🔮حضرت آقا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام:روزگاری خواهد آمد که مردم به گناه افتخار و از پاکدامنی تعجب می‌کنند! 📚نهج‌البلاغه، خطبه ١٠٨
در زمان قدیم در کاروان‌سراهای بین‌راهی برخی میخی بر درختان می‌زدند تا افسار حیوانات را بر آن ببندند و برخی این میخ را در می‌آوردند که شبانه بر عابری نخورد و زخمی شود. این دو نفر دو کار کاملا متضاد می‌کردند ولی بر اساس نیت و قلب خود ثواب می‌گرفتند هر چند ظاهر اعمال آن‌ها کاملا ضد هم بود. یا برخی در یک عمل شبیه هم دو مزد متفاوت می‌گیرند یکی ثواب می‌گیرد و یکی گناه می‌افزاید. مثال: فردی از خیابان رد می‌شود و سنگی در خیابان می‌بیند و به این نیت که زیر خودرویی خرد نشود و کسی آسیبی نبیند آن را به جوی آب می‌اندازد اما فرد دیگری همین کار را می‌کند به این نیت که کارگر شهرداری که حقوق می‌گیرد با خالی کردن جوب حقوقش حلال شود. و به نیت پر کردن جوب این سنگ را به جوب می‌اندازد. دقت کنیم در یک عمل کاملا کپی و عین هم، یکی ثواب می‌گیرد و دیگری معصیت می‌افزاید کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
‍ ‍ ‍ در شبی از شبها ملانصرالدین وزنش کنار هم نشسته بودند و از هر دری حرف می زدند همسر ملا پرسید : تو می دانی که در آن دنیا چه خبر است و بعد از مرگ چه بلایی سر ‌آدم می آورند ؟ ملا گفت : من که نمرده ام تا از آن دنیا خبر داشته باشم ولی این که کاری ندارد الان به آن دنیا می روم و صبح زود خبرش را برای تو می آورم . زن ملا خوشحال شد و تشکر کرد . ملا از جا بلند شد و یکراست به طرف گورستان رفت و توی قبری خالی دراز کشید آن قبر از آخرین قبرهای گورستان بود و کنار جاده قرار گرفته بود تا یک نفر از جاده ی کنار گورستان عبور می کرد . ملا فکر می کرد که فرشته ها دارند به سراغش می‌آیند و سوال و جواب می کنند و از حرفهای آنها می فهمم که در آن دنیا چه خبر است ؟ ساعت ها گذشت ولی خبری نشد کم کم ملا خوابش گرفت صبح که شد کاروانی از‌ آن جا عبور می کرد . شترها هر کدام زنگی به گردان داشتند با شنیدن صدای زنگ ملا از خواب بیدار شد و گمان کرد که وارد دنیای دیگری شده سراسیمه از جا پرید و از قبر بیرون آمد . ساربانی که افسار چند شتر در دستش برد افسارها را از ترسش رها کرد و پا به فرار گذاشت . کالاهایی که پشت شتران بود بر زمینی ریخت . اوضاع شیر تو شیر شد . کاروان به هم ریخت . بزرگ کاروان ساربان فراری با با خشم صدا زد و گفت : چرا بیخودی فریاد کشیدی و شترها را فراری دادی ؟ ساربان ماجرای قبر کنار جاده را تعریف کرد . کاروانیان ملا را به حضور کاروان سالار آوردند . کاروان سالار تا ملا را دید سیلی محکمی به گوشش زد و او را به باد فحش گرفت صاحبان کالا هم هر کدام با چوب و چماق به جان ملا افتادند و او را زخمی کردند . ملا فرار کرد و به خانه اش رسید زن بدون توجه به سر و صورت ملا تا در را گشود و گفت : ببینیم از آن دنیا برایم خبر آورده ای ؟ ملا گفت : خبری نبود . همین قدر فهمیدم که اگر قاطر کسی را رم ندهی با تو کاری ندارند . از آن به بعد ، وقتی بخواهند کسی را از عاقبت ظلم و ستم آگاه کنند ، می گویند اگر قاطر کسی را رم ندهی ، کسی با تو کاری ندارد کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
حکایت کرده اند که مردی الاغی خرید و پالان و خورجینی ، روی آن گذاشت و به همسرش گفت : " ای زن ، خوشحال باش که ما هم از امروز مَرکب داریم ، دیگر هرچه بخواهی از بازار شهر برایت می خرم ، حالا بگو چه می خواهی ؟ " زن خوشحال شد و از شوهر خواست که برای او میوه و پارچه و چیزهای دیگر بخرد . مرد به بازار رفت و ساعتی بعد مانده و ذله و با رنگ پریده برگشت . زن پرسید : " چی شد ؟ خندان رفتی و گریان برگشتی ؟ " مرد الاغش را گوشه حیاط رها کرد و گفت : " من دیگر به بازار نمی روم . " زن گفت :" چرا ؟ مگر بازار شهر مار و عقرب دارد ؟ " مرد تکرار کرد : " گفتم که دیگر به بازار نمی روم ." زن نگران شد که چه شده و چرا شوهرش به بازار نمی رود . یک روز به او گفت : " امروز می خواهم با هم به بازار برویم . " مرد گفت : " حتی اگر تو هم به بازار بیایی ، من دیگر به آن جا نمی روم ". زن گفت : " چرا ؟ و آن قدر اصرار کرد تا عاقبت یک روز با هم راهی بازار شدند . نزدیک دهانه بازار ، مرد افسار الاغش را به تنه درختی بست و آنها داخل بازار شدند . از چند دکان چیزهایی خریدند و خواستند سراغ الاغشان بروند که سر و صدایی شنیدند . نگاه کردند و دیدند که الاغ درمیان جمعیت بازار ، به این طرف و آن طرف می دود و مردم می خندند . الاغ در حال فرار به آدمها تنه می زد و چیزهایی را که دستشان بود ، به زمین می انداخت . بعضی ها هم داد می زدند : " این الاغ بی صاحب ، مال کیست ؟ " مرد هرچه را که خریده بود ، به همسرش داد و گفت : " همین جا باش تا من الاغ را بگیرم ." او این را گفت و در وسط بازار شروع به دویدن کرد . الاغ که از سر و صدای مردم وحشت کرده بود ، تندتر از مرد می دوید . مرد آن قدر دنبال الاغ رفت تا آن را گرفت و برگشت . وقتی کنار همسرش رسید ، به او گفت : " دیدی چه شد ؟ فهمیدی برای چه به بازار نمی آمدم ؟ " زن خیلی خونسرد گفت : " این که چیزی نیست ، تازه همه اش تقصیر تو بود ." مرد گفت : " تقصیر من ؟ " زن گفت : " بله ، نه بازار تقصیری داشت ، نه الاغ زبان بسته، الاغ هرکس ممکن است فرار کند و مردم بخندند ، ولی تو بلد نیستی . " مرد با تعجب پرسید : " چی بلد نیستم ؟ " زن گفت : " بستن الاغ را . افسار الاغ را محکم ببند . مگر نشنیده ای که می گویند : " اگر خواهی که بر ریشت نخندند بفرما تا خرت محکم ببندند . " از آن پس اگر کسی کارهایش را از همان آغاز درست انجام ندهد و باعث شود که مردم او را سرزنش کنند ، این ضرب المثل حکایت ِ حال او می شود کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلاس آموزشی نحوه استفاده از سلاح مادران دنیا 🤣😁 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
هدایت شده از .
🛰 امروز ۳ ماهواره ایرانی به فضا پرتاب می شود 🔻طلوع۳؛ سنگین ترین ماهواره ایرانی 🔻ظفر ۲؛ پیشرفته‌ترین ماهواره دانشگاهی ایران به همت دانشمندان دانشگاه علم و صنعت 🔻کوثر؛ ماهواره جدید با تمرکز بر تصاویر ماهواره‌ای و پایش کشاورزی خداقوت به دانشمندان ایرانی🔥 🟥 || @talangor_aums1