eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از .
💎 امام باقر علیه‌السلام: 🔹 اِتَّبِع مَن يُبكيكَ وهُوَ لَكَ ناصِحٌ، ولا تَتَّبِع مَن يُضحِكُكَ وهُوَ لَكَ غاشٍ. 🔸 از كسى كه تو را به گريه مى اندازد، ولى خيرخواه توست، پيروى كن و از كسى كه تو را مى خنداند، ولى با تو نيرنگ مى كند ، پيروى منما . 📎 الکافی، ج۲، ص۶۳۸، ح۲
شدّاد، پادشاهی بود بی دین و به رسولان زمان خود کافر شده، ایمان نیاورد. چون صفات بهشت و عمارات و بساتین وانهار آن را از زبان انبیاء شنید، خواست که برای خود به صفات مذکوره بهشتی بنا نماید. صد نفر از مُتعمدان خود را برگزیده و به دست هر یک هزار نفر کارگر از هر صنف سپرده و حکم نمود که جمیع جواهرات و طلا و نقره جمع آورد، در کار آن بنا مصروف نمایند، او شهر را به خشت طلا و نقره بنا نهاد و دیوارهای آن شهر را به نگین های مروارید و یاقوت و انواع جواهرات، مُرصّع ساختند و از چهل فرسنگی آن شهر، نهر آبی جاری ساختند که همه جا پوشیده از زیر زمین می آمد و در کنار شهر ظاهر می شد و از این نهر جداول در میان کوچه ها و بازارها و خانه ها جاری ساختند، در میان نهر آب، جواهرات سرخ و سبز و زرد، ریخته و در کنار انهار، درختان از طلا ساخته و میوه ها برای آن درختان از جواهرات نصب نمودند و... در کنار این نهر، برای شدّاد، قصری عالی تر از همه قصور ساختند که مُشرف بود بر جمیع قُصور. خدای تعالی هود پیغمبر را بر شدّاد فرستاد، هر قدر که شدّاد را دعوت نمود به جز کفر و ضلال چیزی نیفزود، حضرت هود علیه السلام او را از عذاب خدای تعالی، ترسانیده و به زوال مملکتش وعید دادند. در این هنگام شدّاد را خبر دادند که بنای بهشت به انجام رسیده و شدّاد در کمال خرّمی روانه ولایت ارم گردید. چون به یک منزلیِ شهر ارم رسید، عذاب خداوندی نازل شده صیحه ای از آسمان رسیده، شدّاد و جمیع لشکریان او با جمیع سرداران و صنعت سازان هلاک شدند و درباری در آن شهر باقی نماند و حق تعالی آن شهر را از نظر آدمیان پنهان نمود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
شخصی برای اولین بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یه برگ دیگر و ... با خودش گفت : حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادو پیچش کردن ...! اما وقتی به تهش رسید و برگ‌ها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگ‌ها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگهاست ... ❤️ داستان هم مثل همین کلم هست! ما روزهای زندگی رو تند تند ورق میزنیم و فکر میکنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالیکه همین روزها آن چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم ...و چقدر دیر میفهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود...! زندگی، همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم ... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🌷سفره‌ی بزرگی پهن می‌کنند، از این سر حسینیه تا آن سر. نیروهای افغانستانی، ایرانی و پاکستانی نشسته‌اند کنار هم، جمعشان وقتی جمع می‌شود که فرمانده هم می‌آید و با آن‌ها هم‌غذا می‌شود. دست همه توی یک سفره می‌رود، از فرمانده گرفته تا نیروهای بسیجی. فرمانده سلیمانی ترجیح می‌دهد غذایش را کنار نیروهایش نوش جان کند تا اين‌که سر سفره‌ی رنگین و خلوتی بنشیند. 🌷یک سینی گذاشته بودیم وسط، حلقه زده بودیم دورش. داشتیم جمعیتی غذا می‌خوردیم که حاجی سلیمانی هم آمد. جا باز کردیم نشست. لقمه به لقمه با ما از همان سینی غذا برداشت و خورد، کنار سینی یک بطری کوچک آب معدنی بود. تا نیمه آب داشت. بطری را برداشت. درش را باز کرد و تا جرعه آخر خورد. انگار نه انگار که یکی قبلاً از آن خورده. 🌷ما رزمنده عراقی بودیم حاجی هم فرمانده ایرانی‌مان، همه کنار هم یک نوع غذا خوردیم؛ عرب و عجم، رزمنده و فرمانده. 🌹خاطره ای به یاد سردار دل‌ها، سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی 📚 کتاب "سلیمانی عزیز" صفحه ۷۰ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مراحل ساخت چوب کبریت 🤩 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🌸مولی علی(ع) زیانکار کسی است که عمر خود را ساعت به ساعت بیهوده از دست می‌دهد. بحار:78:152
زمستان سال ۱۳۸۸ بود. کشور در پی انتخابات، روزهای پرالتهابی را پشت سر می‌گذاشت. گروهی که نتیجه را نپذیرفته بودند، با همراهی رسانه‌های خارجی، کشور را در آستانه یک فتنه بزرگ قرار داده بودند. هدف آنها چیزی کمتر از متزلزل کردن ارکان نظام نبود. در چنین روزهایی، رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه، با صلابت و هوشیاری، پرده از نقشه دشمنان داخلی و خارجی برداشتند. و اینجا بود که معجزه مردم به وقوع پیوست. در نهم دی ماه، مردم ایران یکپارچه و با بصیرتی مثال‌زدنی، به ندای ولایت پاسخ دادند. خیابان‌های شهرهای مختلف، به ویژه تهران، لبریز از مردان و زنان، جوان و پیر، سیل خروشانی شد که تنها یک شعار داشتند: حمایت از نظام و رهبری. حضور میلیونی و خودجوش آنها، مانند موجی عظیم، تمام محاسبات و نقشه‌های چندساله دشمنان را در هم کوبید و فتنه را در نطفه خاموش کرد. این روز، در تاریخ انقلاب اسلامی به عنوان روز بصیرت ثبت شد؛ روزی که مردم با هوشیاری و وفاداری خود، بار دیگر ثابت کردند که نگهبانان اصلی انقلاب هستند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
«یاسمن» زنی بود که پس از سال‌ها زندگی در خارج، به خانه قدیمی پدری در روستا بازگشته بود. در اتاق زیرشیروانی، آینه قدیمی و بزرگی را پیدا کرد که قاب زیبایی داشت، اما سطح آن ترک خورده و تار بود. با دیدن تصویر مخدوش خود در آن، خاطرات شکست‌ها و ناکامی‌های زندگی به ذهنش هجوم آورد. تصمیم گرفت آن را دور بیندازد. در لحظه آخر، آینه را در نور متفاوت عصرگاه نگه داشت. نور خورشید از پشت شیشه شکسته عبور کرد و هزاران نقطه نورانی رقصان روی دیوارهای تاریک اتاق پخش کرد؛ گویی کهکشانی در آن فضای کوچک متولد شده است. یاسمن آینه را برنداشت. آن را در همان جا گذاشت تا هر عصر، نور را به خانه بیاورد. «آن روز فهمید که برخی چیزها وقتی مستقیم نگاه می‌کنی، فقط زشتی و شکست را نشان می‌دهند. اما اگر بگذاری نور از درون همان شکاف‌ها بگذرد، می‌توانند جهانی از زیبایی بیافرینند. بصیرت، تغییر جهت نگاه است؛ از بازتاب خود، به سوی تابش نور.» کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
دو سیاستمدار قدیمی با هم رقابت داشتند. یکی همیشه "ساعت خودش" را داشت: در سخنرانی‌ها دقیقاً زمانی حرف می‌زد که احساسات مردم به اوج رسیده بود، تصمیماتش را زمانی اعلام می‌کرد که رسانه‌ها بیشترین توجه را داشتند. دیگری اما، به جای توجه به ساعت خود، به "ساعت مردم" توجه می‌کرد: زمانی که کشاورزان از کار روزانه بازمی‌گشتند، وقتی کارگران بعد از شیفت استراحت می‌کردند، وقتی خانواده‌ها دور هم جمع بودند. او در آن ساعات، بی‌سروصدا در محله‌ها حاضر می‌شد و گوش می‌داد. سال‌ها بعد، اولی شعارهایی از یاد رفته را به جا گذاشت، اما دومی قوانینی ماندگار تصویب کرد که نیازهای واقعی مردم را پاسخ می‌داد. رازش را در خاطراتش نوشته بود: «بصیرت سیاسی، دانستن زمان صحبت کردن نیست، بلکه درک زمان گوش دادن است. تاریخ با ساعت کسانی نوشته می‌شود که وقت مردم را می‌فهمند، نه کسانی که مردم را مجبور می‌کنند به وقت آنها نگاه کنند.» کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
در عملیات سخت کربلای پنج، گروهی از رزمندگان در نزدیکی تانک‌های دشمن به دام افتاده بودند و راه فرار نداشتند. وضعیت به‌قدری خطرناک بود که نجات آنها تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسید. اما وقتی خبر به حاج‌قاسم رسید، با شجاعت تمام، سوار بر موتور شد و خود را از میان آتش سنگین دشمن به محل حادثه رساند. با تدبیر و شجاعت خاص خود، نیروها را از آن قتلگاه بیرون کشید. این اقدام، نمونه‌ای عینی از مسئولیت‌پذیری یک فرمانده نسبت به جان نیروهایش و شجاعت عملی در سخت‌ترین شرایط است. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥😎دوربین مخفی🎥😎 😎 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam