🌷سفرهی بزرگی پهن میکنند، از این سر حسینیه تا آن سر. نیروهای افغانستانی، ایرانی و پاکستانی نشستهاند کنار هم، جمعشان وقتی جمع میشود که فرمانده هم میآید و با آنها همغذا میشود. دست همه توی یک سفره میرود، از فرمانده گرفته تا نیروهای بسیجی. فرمانده سلیمانی ترجیح میدهد غذایش را کنار نیروهایش نوش جان کند تا اينکه سر سفرهی رنگین و خلوتی بنشیند.
🌷یک سینی گذاشته بودیم وسط، حلقه زده بودیم دورش. داشتیم جمعیتی غذا میخوردیم که حاجی سلیمانی هم آمد. جا باز کردیم نشست. لقمه به لقمه با ما از همان سینی غذا برداشت و خورد، کنار سینی یک بطری کوچک آب معدنی بود. تا نیمه آب داشت. بطری را برداشت. درش را باز کرد و تا جرعه آخر خورد. انگار نه انگار که یکی قبلاً از آن خورده.
🌷ما رزمنده عراقی بودیم حاجی هم فرمانده ایرانیمان، همه کنار هم یک نوع غذا خوردیم؛ عرب و عجم، رزمنده و فرمانده.
🌹خاطره ای به یاد سردار دلها، سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی
📚 کتاب "سلیمانی عزیز" صفحه ۷۰
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مراحل ساخت چوب کبریت 🤩
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
زمستان سال ۱۳۸۸ بود. کشور در پی انتخابات، روزهای پرالتهابی را پشت سر میگذاشت. گروهی که نتیجه را نپذیرفته بودند، با همراهی رسانههای خارجی، کشور را در آستانه یک فتنه بزرگ قرار داده بودند. هدف آنها چیزی کمتر از متزلزل کردن ارکان نظام نبود.
در چنین روزهایی، رهبر انقلاب در خطبههای نماز جمعه، با صلابت و هوشیاری، پرده از نقشه دشمنان داخلی و خارجی برداشتند. و اینجا بود که معجزه مردم به وقوع پیوست.
در نهم دی ماه، مردم ایران یکپارچه و با بصیرتی مثالزدنی، به ندای ولایت پاسخ دادند. خیابانهای شهرهای مختلف، به ویژه تهران، لبریز از مردان و زنان، جوان و پیر، سیل خروشانی شد که تنها یک شعار داشتند: حمایت از نظام و رهبری. حضور میلیونی و خودجوش آنها، مانند موجی عظیم، تمام محاسبات و نقشههای چندساله دشمنان را در هم کوبید و فتنه را در نطفه خاموش کرد.
این روز، در تاریخ انقلاب اسلامی به عنوان روز بصیرت ثبت شد؛ روزی که مردم با هوشیاری و وفاداری خود، بار دیگر ثابت کردند که نگهبانان اصلی انقلاب هستند.
#9دی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
«یاسمن» زنی بود که پس از سالها زندگی در خارج، به خانه قدیمی پدری در روستا بازگشته بود. در اتاق زیرشیروانی، آینه قدیمی و بزرگی را پیدا کرد که قاب زیبایی داشت، اما سطح آن ترک خورده و تار بود.
با دیدن تصویر مخدوش خود در آن، خاطرات شکستها و ناکامیهای زندگی به ذهنش هجوم آورد. تصمیم گرفت آن را دور بیندازد. در لحظه آخر، آینه را در نور متفاوت عصرگاه نگه داشت. نور خورشید از پشت شیشه شکسته عبور کرد و هزاران نقطه نورانی رقصان روی دیوارهای تاریک اتاق پخش کرد؛ گویی کهکشانی در آن فضای کوچک متولد شده است.
یاسمن آینه را برنداشت. آن را در همان جا گذاشت تا هر عصر، نور را به خانه بیاورد. «آن روز فهمید که برخی چیزها وقتی مستقیم نگاه میکنی، فقط زشتی و شکست را نشان میدهند. اما اگر بگذاری نور از درون همان شکافها بگذرد، میتوانند جهانی از زیبایی بیافرینند. بصیرت، تغییر جهت نگاه است؛ از بازتاب خود، به سوی تابش نور.»
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
دو سیاستمدار قدیمی با هم رقابت داشتند. یکی همیشه "ساعت خودش" را داشت: در سخنرانیها دقیقاً زمانی حرف میزد که احساسات مردم به اوج رسیده بود، تصمیماتش را زمانی اعلام میکرد که رسانهها بیشترین توجه را داشتند.
دیگری اما، به جای توجه به ساعت خود، به "ساعت مردم" توجه میکرد: زمانی که کشاورزان از کار روزانه بازمیگشتند، وقتی کارگران بعد از شیفت استراحت میکردند، وقتی خانوادهها دور هم جمع بودند. او در آن ساعات، بیسروصدا در محلهها حاضر میشد و گوش میداد.
سالها بعد، اولی شعارهایی از یاد رفته را به جا گذاشت، اما دومی قوانینی ماندگار تصویب کرد که نیازهای واقعی مردم را پاسخ میداد. رازش را در خاطراتش نوشته بود: «بصیرت سیاسی، دانستن زمان صحبت کردن نیست، بلکه درک زمان گوش دادن است. تاریخ با ساعت کسانی نوشته میشود که وقت مردم را میفهمند، نه کسانی که مردم را مجبور میکنند به وقت آنها نگاه کنند.»
#9دی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
در عملیات سخت کربلای پنج، گروهی از رزمندگان در نزدیکی تانکهای دشمن به دام افتاده بودند و راه فرار نداشتند. وضعیت بهقدری خطرناک بود که نجات آنها تقریباً غیرممکن به نظر میرسید. اما وقتی خبر به حاجقاسم رسید، با شجاعت تمام، سوار بر موتور شد و خود را از میان آتش سنگین دشمن به محل حادثه رساند. با تدبیر و شجاعت خاص خود، نیروها را از آن قتلگاه بیرون کشید. این اقدام، نمونهای عینی از مسئولیتپذیری یک فرمانده نسبت به جان نیروهایش و شجاعت عملی در سختترین شرایط است.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥😎دوربین مخفی🎥😎
#دوربین_مخفی_خارجی😎
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌺#مولودی_بابرکت_برای_شیعیان
❇️ وقتی جوادالائمه علیه السّلام متولّد شدند، پدر بزرگوارشان امام رضا علیه السّلام فرمودند:
{ هذا المُولودُ المُباركٌ لَم يُولد في الإِسلامِ، مَولُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً مِنهُ عَلي شيعَتِنا }
❤️ این نوزاد مبارکی است که در اسلام مولودی با برکتتر از او برای شیعهی ما متولّد نیافته است.
📚 اصول کافی، ج1، ص321؛
📚 الارشاد، شیخ مفید، ص319؛
#میلاد_امام_جواد
مجلس مناظره ای راه انداختند.
بزرگ ترین دانشمندشان را دعوت كردند.
امام جواد (علیه السلام) را هم همین طور.
همه كه جمع شدند، یحی بن اكثم بلند شد.
مجلس ساكت شد.
پرسید اگر كسی برای مراسم حج محرم شده باشد و شكاری را بكشد، تكلیفش چیست؟
امام جواب داد این شخص زن است یا مرد؟
بزرگ است یا بچه؟
آزاد است یا بنده؟
كارش عمدی بوده یا نه؟
حالا چی، پشیمان شده؟
حجش عمره بوده است یا واجب؟
شكار پرنده بوده یا نه؟
همه شان ساكت شده بودند.
از شنیدن حالت های مسأله، رنگ صورت هایشان مثل گچ سفید شده بود.
فهمیدند كه شكست خورده اند.
منبع: برگرفته از کتاب وسعت آفتاب از مجموعه کتب 14 خورشید و یک آفتاب
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#جوادالائمه
پرسیدند: فرق کریم با جواد در چیست؟
فرمودند: از شخص کریم همینکه درخواست کنید به شما عنایت میکند
ولی «جواد» خود به دنبال سائل میگردد تا به او عطا کند...
ولادت امام جواد (علیه السلام) مبارک🌹
کانال داستان بچههای مدرسه
@hamkalam
«گلستان» باغی بزرگ و پرثمر داشت که همه اهالی شهر تحسینش میکردند. روزی دو باغبان تازهکار از او پرسیدند: «راز این باغ سرسبز چیست؟»
او هر دو را به کار گرفت. به اولی گفت: «هر روز آبیاری کن، علفهای هرز را بکن و مراقب آفات باش.» به دومی گفت: «هر روز یک ساعت زیر آن درخت کهن بنشین و فقط به باغ نگاه کن.»
ماه اول، باغبان اول سخت کار کرد و باغبان دوم بیکار به نظر میرسید. ماه دوم، باغبان اول خسته شد و علیرغم تمام زحمات، بخشی از گیاهان پژمردند. اما باغبان دوم نزد گلستان آمد و گفت: «متوجه شدم بیماری از قسمت غربی شروع میشود؛ زیرا باد صبحگاهی رطوبت را آنجا جمع میکند و قارچ میزند. همچنین، گلها برای میوهدهی به زنبورهای بیشتری نیاز دارند.»
او تغییرات کوچکی پیشنهاد کرد که در عرض دو هفته، باغ رونقی بیسابقه گرفت. گلستان به هر دو گفت: «اولی تلاش را دید، اما دومی الگو را. بصیرت، حاصل نگاه کردنِ هدفمند است، نه فقط انجام دادنِ وظیفه. گاهی یک قدم عقبتر ایستادن، تمام منظره را تغییر میدهد.»
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam