eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
مجلس مناظره ای راه انداختند. بزرگ ترین دانشمندشان را دعوت كردند. امام جواد (علیه السلام) را هم همین طور. همه كه جمع شدند، یحی بن اكثم بلند شد. مجلس ساكت شد. پرسید اگر كسی برای مراسم حج محرم شده باشد و شكاری را بكشد، تكلیفش چیست؟ امام جواب داد این شخص زن است یا مرد؟ بزرگ است یا بچه؟ آزاد است یا بنده؟ كارش عمدی بوده یا نه؟ حالا چی، پشیمان شده؟ حجش عمره بوده است یا واجب؟ شكار پرنده بوده یا نه؟ همه شان ساكت شده بودند. از شنیدن حالت های مسأله، رنگ صورت هایشان مثل گچ سفید شده بود. فهمیدند كه شكست خورده اند. منبع: برگرفته از کتاب وسعت آفتاب از مجموعه کتب 14 خورشید و یک آفتاب کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
پرسیدند: فرق کریم با جواد در چیست؟ فرمودند: از شخص کریم همینکه درخواست کنید به شما عنایت می‌کند ولی «جواد» خود به دنبال سائل می‌گردد تا به او عطا کند... ولادت امام جواد (علیه السلام) مبارک🌹 کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam
«گلستان» باغی بزرگ و پرثمر داشت که همه اهالی شهر تحسینش می‌کردند. روزی دو باغبان تازه‌کار از او پرسیدند: «راز این باغ سرسبز چیست؟» او هر دو را به کار گرفت. به اولی گفت: «هر روز آبیاری کن، علف‌های هرز را بکن و مراقب آفات باش.» به دومی گفت: «هر روز یک ساعت زیر آن درخت کهن بنشین و فقط به باغ نگاه کن.» ماه اول، باغبان اول سخت کار کرد و باغبان دوم بیکار به نظر می‌رسید. ماه دوم، باغبان اول خسته شد و علیرغم تمام زحمات، بخشی از گیاهان پژمردند. اما باغبان دوم نزد گلستان آمد و گفت: «متوجه شدم بیماری از قسمت غربی شروع می‌شود؛ زیرا باد صبحگاهی رطوبت را آنجا جمع می‌کند و قارچ می‌زند. همچنین، گلها برای میوه‌دهی به زنبورهای بیشتری نیاز دارند.» او تغییرات کوچکی پیشنهاد کرد که در عرض دو هفته، باغ رونقی بی‌سابقه گرفت. گلستان به هر دو گفت: «اولی تلاش را دید، اما دومی الگو را. بصیرت، حاصل نگاه کردنِ هدفمند است، نه فقط انجام دادنِ وظیفه. گاهی یک قدم عقب‌تر ایستادن، تمام منظره را تغییر می‌دهد.» کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔹 نسل‌های ایرانی: از بومر تا آلفا قسمت اول: معرفی نسل‌ها از بومر تا آلفا: تقسیم‌بندی نسل‌ها در دنیا اولین بار سال ۱۹۹۱ توسط دو جامعه‌شناس آمریکایی به نام‌های نیل هاو (Neil Howe) و ویلیام اشتراوس (William Strauss) در کتاب معروف «Generations» مطرح شد. این مدل جهانی بود و بر اساس سال‌های میلادی به این شکل بود: - Baby Boomers: ۱۹۴۶–۱۹۶۴  - Generation X: ۱۹۶۵–۱۹۸۰  - Millennials Y: ۱۹۸۱–۱۹۹۶  - Generation Z: ۱۹۹۷–۲۰۱۲  - Generation Alpha: ۲۰۱۳ به بعد در ایران، جامعه‌شناسان، پژوهشگران و رسانه‌ها این بازه‌ها را کمی جابه‌جا کردند تا با نقاط عطف تاریخی ایران (انقلاب ۵۷، جنگ، سازندگی، ورود اینترنت و…) هماهنگ بشود. پس نسخه‌ای که الان تو ایران استفاده میشه، نسخهٔ «ایرانی‌شده و پذیرفته‌شده» همون مدل جهانی است. ۱. نسل بومرها (۱۳۴۳–۱۳۲۵): متولدین این نسل در حال حاضر ۸۰–۶۰ سال دارند، دنیای این نسل در دوران پرتلاطم انقلاب اسلامی، جنگ ایران و عراق، رادیو و تلویزیون سیاه‌سفید، مسجد و منبرهای پرشور، زندگی سنتی با تأکید شدید بر خانواده و مذهب شکل گرفته، شعار اصلی نسل بومر این بود: «دین، خانواده و وطن همه‌چیز ماست» این نسل دین را نه فقط اعتقاد، بلکه هویت ملی و اجتماعی می‌بیند و با هر تغییر بنیادینی مخالف است، نواندیشی دینی، طلاق، آزادی‌های اجتماعی برای این نسل تابو و مخرب ارزیابی می‌شود. ۲. نسل ایکس (۱۳۵۹–۱۳۴۴) این افراد در حال حاضر ۴۵ الی ۶۰ سال دارند، دنیای این نسل در اوج جنگ و بمباران‌، صف‌های طولانی نان و کوپن‌، بازسازی و سازندگی بعد از جنگ، ورود اولین ویدئوهای VHS و ماهواره‌های قاچاقی شکل گرفته، دین برای نسل x هنوز خیلی مهم است، اما کمی با دنیای بیرون مثلاً با دیدن سریال‌های خارجی آشنا شدند. این نسل پل بین سنتی‌ها و مدرن‌هاست، نسل X اغلب بین وفاداری به سنت‌های والدین و درک فرزندانشان مرددند. ۳. نسل Y یا میلنیال (۱۳۷۵–۱۳۶۹) متولدین نسل Y حدود ۴۵–۳۰ سال دارند، اولین نسلی که با کامپیوتر خانگی، نوکیای ساده، چت‌روم‌های یاهو و ماهواره‌های دیجیتال آشنا شد. دین برای قسمتی از نسل Y هنوز مهمه، اما دیگر «مطلق و بی‌چون‌وچرا» نیست؛ نسل Y دنبال تعادلی بین کار، زندگی شخصی، روابط عاطفی و یک معنویت آرام هست. این نسل شاهد ورود اینترنت به خانه‌ها بود و اولین شاکیان حاکمیت سنت در خانواده و جامعه هستند! ۴. نسل زد (۱۳۷۶–۱۳۹۱)  متولدین نسل Z حدود ۲۹–۱۳ سال دارند از بچگی با گوشی‌های هوشمند آشنا شدند، با تیک‌تاک، یوتیوب و فیلترشکن‌ بزرگ شدند. این نسل دین را نه از مسجد و کتاب بلکه از گوگل، میم‌های طنز و صفحه‌های روشنفکری آنلاین می‌شناسند. حجاب، ازدواج زودرس یا سنت‌های خانوادگی را «اختیاری و شخصی» می‌دانند و بیشتر دنبال آزادی، آرامش روانی و هویت فردی هستند تا قوانین شرعی سختگیرانه. این نسل با بحران‌های اقتصادی و اجتماعی روبرو شده و احساس می‌کند «دین سنتی قادر به پاسخگویی سوالاتش نیست» ۵. نسل آلفا (۱۳۹۲ تا حالا)  متولدین آلفا کمتر از ۱۳ سال دارند، این نسل از لحظه تولد با تبلت، یوتیوب، اینستاگرام در ارتباط بوده و با هوش مصنوعی مثل چت‌جی‌پی‌تی و بازی‌های آنلاین زندگی می‌کند. هنوز خیلی بچه هستند، اما از همین حالا با پدربزرگ و مادربزرگ‌ها تفاوت بنیادین دارند انگار از دو سیاره متفاوت‌ آمدند، «داستان‌های مذهبی» برای نسل آلفا مثل کارتون‌های دیزنی فقط جنبه نمادین داره. بومرها و ایکس‌ها اغلب فکر می‌کنند نسل جدید «فاسد، غرب‌زده یا بی‌ریشه» شده، و نسل زد و آلفا باور دارند بزرگ‌ترها «عقب‌مانده، دیکتاتور و نفهم» هستند، اما حقیقت تلخ و واقعی این است: هیچ‌کدام اشتباه یا فاسد نیستند، فقط در دو زمان، دو تکنولوژی و دو فرهنگ کاملاً متفاوت به دنیا آمده و بزرگ شده‌اند. دکتر سید قاسم موسوي، پاييز ١٤٠٤ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
963.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلا آدرس یادش رفت😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
‌امام علی علیه السلام: ميان شما و پندپذيرى، پرده اى از غرور و خودخواهى وجود دارد.
ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﻱ ﭘﺮﺳﻴﺪ : ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭی؟ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﻱ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﻧﻬﺎﺩ. ﺑﻌﺪﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻭﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ؟ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﭼﻮﻥ ﻭقتیکه ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ داشتم ﺧﺪاوندﺭﻭﺯﻱ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ . ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩﻱ ، ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﻨﻲ،ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ " ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ می فرماید : ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺧﺪﺍست روزی آن. ماهيان ازآشوب دريا به خدا شكايت بردند، درياآرام شد وآنهاصيد تور صيادان شدند. آشوبهاي زندگي حكمت خداست. ازخدا،دل آرام بخواهيم، نه درياي آرام. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
وقتی گرگ حمله می کند،فرصتی برای واکنش دارید. اما وقتی موریانه هجوم می آورد، از همان ابتدا بی سر وصدا و تنها به جان دارایی تان می افتد.زمان می برد تا به هدف برسد. ایستادن در برابر گرگ، شجاعت میخواهد؛ دفع خطر موریانه بصیرت. 🏵 بصیرت، سواد نیست - بینش است. 🏵 بصیرت; یعنی اینکه نگاهت به "شخصیت" ها نباشد ;بلکه همواره به "شاخص"ها چشم بدوزی! 🏵 بصیرت; یعنی اینکه بدانی حتی مسجد ,می تواند "مسجد ضِرار"باشد و پیامبر( ص) آن را خراب کند و به زباله دانیِ شهر تبدیل نماید! 🏵 بصیرت ، یعنی اینکه قرآنِ روی نیزه تو را از قرآنِ ناطق منحرف نکند! 🏵 بصیرت ، یعنی اینکه بدانی جانباز صفین(شمر) می تواند قاتل امام حسین (ع) در کربلا باشد! 🏵 بصیرت، یعنی اینکه بدانی در جنگ با فتنه نمی توانی آغازگر باشی اما تا ضربه نهایی , نباید از پا بنشینی! 🏵 بصیرت، یعنی اینکه نگذاری فتنه گران، شیرت را بدوشند یا بر پشتت سوار شوند! 🏵 بصیرت ، یعنی اینکه" مالک اشتر"ها را به تندروی و "ابوموسی اشعری" ها را به اعتدال, نشناسی! 🏵 بصیرت، یعنی اینکه بدانی معاویه ها ، به سست عنصرهای سپاهِ علی( ع) دل بسته اند! 🏵 بصیرت یعنی اینکه بدانی تاریخ,تکرار می شود، نه با جزئیاتش، بلکه با خطوط کلی اش 🏵 بصيرت در خشت خام ديدن است ، نه در آينه ديدن..🌹 @hamkalam
🌿 محمد حسین یوسف الهی 🌷شهیدی که حاج قاسم سلیمانی وصیت کرده بود کنار او دفن شود.. 🔸خاطره ای کوتاه: به واسطه بارندگی زیاد، ماشین لندکروز وسط یک متر آب و گل گیر کرده بود هر چه هل می دادند،نمی توانستند آن را بیرون بیاورند . شاید حدود۱۰ نفر از بچه هابا هم تلاش کردند اما موفق نشدند، حسین از راه رسید و گفت: این کار من است ،زحمت نکشید همه ایستادند و نگاه کردند حسین با آرامی ماشین را از آن همه آب و گل بیرون کشید. گفتم: تو دعا خواندی ! وگرنه امکان نداشت که ماشین بیرون بیاید. گفت: نه ،من فقط به ماشین گفتم برو بیرون. شهید حسین یوسف الهی مسلط به خیلی چیزها بود که بروز نمی داد و فقط گاهی اوقات چشمه ای از آن اقیانوس عظیم را جلوه می کرد ، آن هم جهت قوی شدن ایمان بچه ها . هر مشکلی به نظر می رسید، آن را حل می نمود، چهره بسیار باصفا،نورانی و زیبایی داشت. 🌱▫️🌱▫️🌱▫️ برای شادی ارواح مطهر شهدا هديه می کنیم صلواتی بر محمد و آل محمد کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 غافلگیری برای زوار سید حسن نصرالله ‌ 🔹رفتند سر مزار شهید سید حسن نصرالله ، و برای زوّار ایشان یه غافلگیری خیلی جالب گذاشتند.😢 ‌‌ 🔹حتما ببینیم گوشه ای از عشق شیعیان لبنان را به..... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
حکایت نای نواز (نی زن) در حالت اسیری آورده اند که وقتی سپاه لشکر پادشاهی شکست خورده رو به فرار نهاده بود، نای نوازی به دست سپاه دشمن گرفتار آمد. آنها خواستند که او را قتل کنند. بیچاره، زبان معذرت برگشاد و گفت ای خداوندان کرم، خون کسی که با شمشیر کار ندارد چرا روا می دارید؟ یکی از آن طایفه گفت ای مردک، تو لایق کشتن هستی، زیرا که دیگران را از بهر قتال ترغیب می دهی و خود جنگ نمی کنی. (خلاصه): کسی که فتنه خوابیده را بیدار می کند، خود فتنه گر است. 📚 منبع: حکایات دلپسند، محمدمهدی واصف کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
روزی در شهرِ سربُن، مردم در صلح و صفا زندگی می‌کردند. باغ‌های زیتون و نخلستان‌های خرما، زینت‌بخش اطراف شهر بودند و بازار، پررونق و دلها به هم نزدیک. اما این آرامشی که حاصلِ سال‌ها تلاش و همدلی بود، ناگهان با ورود چند غریبه‌ی بی‌نام و نشان به خطر افتاد. آن‌ها در ابتدا خود را جهانگرد معرفی کردند و با ظاهری موقر و گفتاری نرم، در قهوه‌خانه‌ها و میدان‌های شهر حاضر شدند. کمکم شروع کردند به پخشِ اظهاراتِ دوپهلو: «شما که چنین زحمت می‌کشید، چرا دیگران در رفاهِ بیشترند؟»، «آیا کسی به شما حقِ حقیقی‌تان را داده؟»، و «صلحِ کنونی، تنها خوابی است که شما را از پیشرفت بازمی‌دارد.» در آغاز، برخی از جوانانِ کم‌تجربه، جذب این سخنانِ رنگین شدند. شکاف‌های کوچکی در دلِ برخی خانواده‌ها ایجاد شد؛ پدری با پسر، برادری با برادر. شایعاتِ بی‌اساس دربارهٔ تقسیم ناعادلانهٔ آب، تبعیض در معاملات، و حتی توطئه‌های دروغینِ حکومت مرکزی، یکی پس از دیگری پخش می‌شد. در این میان، پیرمرد دانایی به نام «سلیمان» که احترامِ بسیاری در شهر داشت، وضع را به دقت زیر نظر گرفت. او نه زودتر از موقع واکنش نشان داد و نه سکوت کرد. روزی در مجلسی عمومی برخاست و بدون اشاره مستقیم به افراد، خطاب به مردم گفت: «درختی که ریشه در خاکِ محکم داشته باشد، بادهای تند آن را از جا نمی‌کند. فتنه، مانند آتشِ در علفِ خشک است. اگر به آن دامن بزنیم، همه‌چیز را می‌سوزاند، و اگر با هوشیاری آن را از هوا خفه کنیم، خاموش می‌شود.» سپس سلیمان با چند نفر از عاقلانِ شهر جلسه‌ای تشکیل داد. تصمیم گرفتند راهِ مقابله با این فتنه‌گران را در سه مرحله پیش بگیرند: ۱. روشنگری بدون درگیری: آن‌ها شروع به برگزاری جلساتِ قصه‌خوانی و یادآوریِ تاریخِ مشترک شهر کردند. داستان‌هایی از همبستگیِ نیاکان در برابر قحطی و حوادث طبیعی، و پایمردی‌شان در حفظِ وطن. حقایقِ اقتصادی و اجتماعی شهر به شفافیت برای همگان توضیح داده شد. ۲. منزوی کردنِ فتنه‌گران: مردمِ فهیم، کم‌کم دریافتند که سخنانِ غریبان، نه راه‌حل، که بر مشکلات می‌افزاید. بنابراین، با حفظِ ادب اما با قاطعیت، از هم‌نشینی با آنان خودداری کردند. وقتی فتنه‌گران در بازار شایعه‌ای پخش می‌کردند، بازاریان با لبخند می‌گفتند: «ما خودمان با هم صحبت می‌کنیم و مشکلات را حل می‌کنیم.» ۳. ارائهٔ الگوی عملی: جوانانِ شهر، با هدایتِ بزرگان، پروژه‌های عمرانی کوچکی برای تعمیر قنات و پاکسازی معابر آغاز کردند. این کارهای جمعی، نشاط و همبستگی واقعی را جایگزین حرف‌های پوچ کرد. فتنه‌گران که دیدند نه کسی به آنان توجهی می‌کند و نه می‌توانند میان مردم تفرقه بیندازند، خشمگین شدند. یکی از آنان در ملأ عام فریاد زد: «شما خوابید! باید بیدار شوید!» در همین لحظه، جوانی از میان جمعیت آرام پاسخ داد: «بیداریم. بیدارتر از آنیم که دوستانِ دروغین را به جای برادرانِ حقیقی خود بگیریم.» سرانجام، آن غریبان، ناامید و خوار، شهر را ترک گفتند. مردم سربُن، این بار با تجربه‌ای گران‌بها، دوباره به زندگی صلح‌آمیز خود بازگشتند. اما این بار می‌دانستند که آگاهی، انسجام و بی‌اعتنایی فعال، قوی‌ترین سلاح در برابر فتنه است. فتنه مانند موجی است که تنها بر سنگ‌های نامنسجم اثر می‌گذارد، اما صخره‌ی یکپارچه و آگاه، آن را خرد می‌کند و به کناری می‌افکند. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam