eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیامبر اکرم (ص): مردم چون دندانه‌های شانه برابرند. 📚من لا یحضره فقیه، ج ۴، ص ۳۷۹
در گرماگرم نبرد صفین، جوانی از صفوف سپاه اسلام جدا شد که نقابی بر چهره داشت. جلو آمد و نقاب از چهره اش برداشت، هنوز چندان مو بر چهره اش نروییده بود، اما صلابت از سیمای تابناکش خوانده می شد. سنّش را حدود هفده سال تخمین زده اند. مقابل لشکر معاویه آمد و با نهیبی آتشین مبارز خواست. معاویه به «ابوشعثاء» که جنگجویی قوی در لشکرش بود، رو کرد و به او دستور داد تا با وی مبارزه کند. ابوشعثاء با تندی به معاویه پاسخ گفت: مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر می دانند [اما تو می خواهی مرا به جنگ نوجوانی بفرستی؟] آن گاه به یکی از فرزندان خود دستور داد تا به جنگ حضرت برود. پس از لحظاتی نبرد، عباس علیه السلام او رادر خون خود غلطاند. گرد و غبار جنگ که فرو نشست، ابوشعثاء با نهایت تعجب دید که فرزندش در خاک و خون می غلطد. او هفت فرزند داشت. فرزند دیگر خود را روانه کرد، اما نتیجه تغییری ننمود تا جایی که همگی فرزندان خود را به نوبت به جنگ با او می فرستاد، اما آن نوجوان دلیر همگی آنان را به هلاکت می رساند. در پایان ابوشعثاء که آبروی خود و پیشینه جنگاوری خانواده اش را بر باد رفته می دید، به جنگ با او شتافت، اما حضرت او را نیز به هلاکت رساند، به گونه ای که دیگر کسی جرأت بر مبارزه با او به خود نمی داد و تعجب و شگفتی اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام نیز برانگیخته شده بود. هنگامی که به لشکرگاه خود بازگشت، امیرالمؤمنین علیه السلام نقاب از چهره فرزند رشیدش برداشت و غبار از چهره او سترد... کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔴 حضرت ابوالفضل (ع) عباس بن علی بن ابی‌طالب (۲۶ - ۶۱ ق)، مشهور به ابوالفضل پنجمین پسر امام علی (ع) و اولین فرزند ام‌البنین است. مهم‌ترین فراز زندگی او حضور در واقعه کربلا و شهادت در روز عاشورا است. او در واقعه کربلا فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین (ع) بود و برای همراهان امام حسین (ع)از فرات آب آورد. او به همراه برادرانش دو امان‌نامه از طرف عبیدالله بن زیاد را رد کردند و جزو س‍پاه امام حسین (ع) جنگیدند و شهید شدند. به گفته برخی از کتاب‌های مقتل در روز عاشورا در حالی که دو دستش بریده شده بود و گرز آهنین بر سرش فرود آمده بود، شهید شد. برخی منابع او را دارای قدی بسیار بلند و چهره‌ای‌ زیبا توصیف کرده‌اند. امامان معصوم در احادیثی مقام بالایی برای حضرت عباس در بهشت بیان کرده‌اند. و نیز کرامات فراوانی از او با مضمون برآورده کردن حاجات مردم حتی غیرشیعیان و غیر مسلمانان نقل شده است. شیعیان برای حضرت عباس جایگاه معنوی بالایی قائلند. او را باب‌الحوائج می‌خوانند و به او متوسل می‌شوند. حرم حضرت عباس در نزدیکی حرم امام حسین (ع) یکی از مهم‌ترین مکان‌های زیارتی شیعیان است. هم‌چنین شیعیان از او با تعبیر سقای کربلا یاد می‌کنند و روز تاسوعا، نهم محرم را به یاد حضرت عباس عزاداری می‌کنند. هم‌چنین در ایران روز تولد حضرت عباس (چهارم شعبان) با عنوان روز جانباز نامگذاری شده است. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸🔹📹غوغای ابالفضلی دختران در مهدیه معلی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔴 امام سجاد علیه السلام : 🔵 مردم زمان غيبت او كه معتقد به امامت او هستند و منتظر ظهورش مي‌باشند از مردم هر زمانى برترند زيرا خداى تبارك و تعالى عقل و فهم و معرفتى به آنها عطا كرده است كه غيبت نزد آنها چون مشاهده است. 📚 کمال الدین ج ۱ ص ۳۲۰ 🌕 فرا رسیدن سالروز میلاد با سعادت امام سجاد علیه السلام بر وجود نازنین امام عصر ارواحنا فداه و همه منتظران مبارک باد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. ‍ ⭕️حوزه نفوذ فرهنگی زبانِ پارسی! 🎤حسن انوشه ✅- ابن‌بطوطه با شاه سریلانکا فارسی حرف می‌زد. ✅- در گرجستان، رانندگان تاکسی رباعیِ خیام حفظ‌اند. ✅- افتخار تاگور این بود که دیوان حافظ را حفظ بود. ✅- مان‌موهان‌ یک کتاب نوشته دربارهٔ یک بیت حافظ. ✅- در دورهٔ استالین که نمی‌گذاشتند زیر سر نوزادِ به‌دنیاآمده قرآن بگذارند، زیر سر بچه‌هایشان دیوان حافظ می‌گذاشتند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من تاریخ بسیار خوانده‌ام و می‌توانم بگویم که ما هیچ نفوذ سیاسی‌ در این نواحی نداشته‌ایم. ممکن است سلطان محمود به این نواحی می‌رفته و غارت کرده و برمی‌گشته است؛ اما این باعث این نمی‌شد که زبان ما به آنجا برود. نفوذ فرهنگی ما با نفوذ سیاسی همراه نبوده؛ بلکه هژمونی فرهنگی بوده است و این سرکردگیِ فرهنگی، هرگز رنگ سیاست به خود نگرفت. به همین خاطر، اهالی دیگر سرزمین‌ها را به خود جذب می‌کرده است. ما با سعدی و خیام و مولانا و حافظ و… به گسترش فرهنگ جهانی خدمت کردیم؛ زیرا ما از چیزهایی سخن می‌گفتیم که برایشان تازگی داشت. نذیر‌احمد حنفی، پژوهشگر و مردم‌شناس افغانستانی، می‌گوید در جزیرهٔ سوماترای اندونزی سنگ قبری دیده است که رویش نوشته بودند: «بسی تیر و دی‌ماه و اردیبهشت، بیاید که ما خاک باشیم و خشت» که از بوستان سعدی است. صمد وورغون، شاعر ملی جمهوری آذربایجان، وقتی در بیمارستان مرگ را به انتظار نشسته بود، گفته بود: «برایم رستم و سهراب بخوانید که راحت‌تر جان بدهم!» ابن بطوطه می‌گوید: «وقتی به سریلانکا رفتم، نه من زبان سریلانکایی بلد بودم و نه شاه سریلانکا زبان عربی بلد بود؛ اما هر دوی ما زبان فارسی را می‌دانستیم.» یعنی زبان فارسی، به‌عبارتی، زبان میانجی بوده است. سلطان سلیم عثمانی که با شاه اسماعیل صفوی جنگید، دیوانی به زبان فارسی دارد. سلطان سلیمان قانونی (باشکوه) هم دیوان فارسی دارد. شاعری در شوروی بوده است به‌نام یسنین که در جوانی از دست استالین خودکشی کرد. وی شیفتهٔ حافظ بود؛ تا جایی‌که گفته بود: «مرا ببرید تا قبر حافظ را ببینم.» وی را تا یکی از شهرهای قفقاز آوردند. قبری به وی نشان دادند و گفتند: «این قبر حافظ است» و او آرام گرفت. آتاتورک مبارزه کرد که زبان فارسی و عربی از زبان ترکی بیرون برود؛ اما موفق نشد و هنوز هم زبان فارسی در زبان ترکی نفوذ فراوان دارد. ـــــــــــــــــــ 💻بررسی گسترهٔ زبان فارسی در جهان، در گفت‌وگو با حسن اَنوشه، پژوهشگر تاریخ دانشگاه کمبریج و سرپرست نویسندگان دانشنامهٔ زبان فارسی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 با بانمک‌ترین مداح کوچولوی حسینیه معلی شبکه سه کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🌸امام صادق علیه السلام:همه ما اهل بیت کشتی نجاتیم اما کشتی جدم حسین وسیعتر و در عبور از امواج سهمگین دریاها سریعتر است. 📚بحار، ج۲۶، ص۳۲۲
🌾كافرى، غلامى مسلمان داشت . غلام به دين و آيين خود سخت پايبند بود و كافر، او را منعى نمى‌كرد . 🌾 روزى سحرگاه، غلام را گفت: طاس و اسباب حمام را برگير تا برويم . در راه به مسجدى رسيدند. غلام گفت: 🌾اى خواجه!اجازت مى‌فرمايى كه به اين مسجد داخل شوم و نماز بگزارم. خواجه گفت: برو؛ ولى چون نمازت را خواندى، به سرعت باز گرد. من همين جا مى‌ايستم و تو را انتظار مى‌كشم . 🌾نماز در مسجد پايان يافت . امام جماعت و همه نمازگزاران يك يك بيرون آمدند . 🌾اما خواجه هر چه مى‌گشت، غلام خود را در ميان آن‌ها نمى‌يافت . مدتى صبر كرد؛ پس بانگ زد كه اى غلام بيرون آى. گفت: نمى‌گذارند كه بيرون آيم . چون كار از حد گذشت . 🌾خواجه سر در مسجد كرد تا ببيند كه كيست كه غلامش را گرفته و نمى‌گذارد كه بيرون آيد . در مسجد، جز كفشى و سايه يك كس، چيزى نديد . از همان جا فرياد زد: آخر كيست كه نمى‌گذارد تو بيرون آيى . غلام گفت: همان كس كه تو را نمى‌گذارد كه به داخل آيى . 📚حكايت پارسايان، کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
: نقشه‌ی گم‌شده یک چاه در روستای خشکی، تنها چاه آب در حال خشکیدن بود. بزرگان روستا تصمیم گرفتند چاه جدیدی حفر کنند، اما هرجا را که حفر می‌کردند، به آب نمی‌رسیدند. جوانی که تازه از دانشگاه بازگشته بود، به جای حدس و گمان، به تحقیق میدانی روی آورد. او با افراد مسن‌تر مصاحبه کرد، دفترچه‌های قدیمی کشاورزان را ورق زد و حتی شکل پوشش گیاهی منطقه را بررسی نمود. در یکی از خاطرات مکتوب، به اشاره‌ای از «چاه آب شیرین پدربزرگ» برخورد که محلش فراموش شده بود. با پیگیری سرنخ‌ها و تطبیق آن با نقشه‌های قدیمی، مکان تقریبی را یافت. حفر در آن نقطه، منجر به یافتن آبی گوارا شد. درس تحقیق: تحقیق گاه نیازمند جستجو در منابع موجود (خاطرات، اسناد، مشاهدات) و ترکیب اطلاعات به ظاهر پراکنده برای رسیدن به پاسخ است. 👇 @hamkalam https://eitaa.com/hamkalam
وزن کلمات «حسن» جوانی روستایی، برای کار به شهر آمده بود. روزی در اتوبوس، مردی متکبر با صدای بلند دربارهٔ بی‌سوادی و ساده‌لوحی روستایی‌ها صحبت می‌کرد و آنها را مسخره می‌کرد. دل حسن به درد آمد، اما چیزی نگفت. چند هفته بعد، در شرکت تازه‌کارش، همان مرد را دید که رئیس بخش او بود. رئیس، فردی سخت‌گیر بود و با همه به تندی رفتار می‌کرد. یک روز پروژهٔ مهمی به حسن سپرد. حسن با دقت و سخت‌کوشی تمام، آن را به بهترین شکل انجام داد. در جلسه ارائه، رئیس شروع به عیب‌جویی‌های تند و بی‌مورد کرد. همه سکوت کرده بودند. حسن، برخلاف انتظار، با آرامش برخاست. ابتدا به نقاط قوت پروژه اشاره کرد، سپس با ادب و استدلال محکم، از کارش دفاع کرد و در پایان گفت: «من تمام تلاشم را کرده‌ام و آماده‌ام تا با راهنمایی شما آن را بهتر کنم.» ادب و متانت حسن، همراه با قدرت کلامش، همه از جمله رئیس را شگفت‌زده کرد. رئیس که عادت داشت همه در مقابلش خُرد شوند، این بار احترام دید. پس از جلسه، او حسن را به دفترش دعوت کرد و گفت: «وقتی داشتی حرف می‌زدی، یاد حرف‌های آن روز خودم در اتوبوس افتادم. تو امروز به من درس بزرگی دادی: ارزش یک نفر، به جایگاهش نیست، به ادب و محتوای سخنش است. کلامت سنگین‌تر از موقعیت اجتماعی‌ام بود.» از آن روز، رفتار رئیس به کلی تغییر کرد. 👇 @hamkalam https://eitaa.com/hamkalam