. سکههای همسایه
در دوران رکود مسکن، امید که یک مشاور املاک بود، متوجه یک الگو شد: خانههای کوچک و قدیمی در محلههای مرکزی شهر، به دلیل نوسازی سخت، ارزانتر از ارزش واقعی زمینشان فروخته میشدند. او به جای خرید یک آپارتمان نوساز در حاشیهی شهر، تمام پساندازش را روی خرید سه واحد فرسوده در یک کوچه متمرکز کرد.
دوستانش میگفتند:«دیوانه شدهای! چه کسی این خرابهها را میخواهد؟» اما امید یک نقشه داشت. او پس از خرید، با دو مالک دیگر همان کوچه (که آنها هم به فکر فروش بودند) مذاکره کرد و پیشنهاد مشارکت در ساخت یک مجتمع کوچک را داد. با جمع کردن زمینها، ارزش کل ملک به شکل قابل توجه افزایش یافت. او سپس پروژه را به یک سازندهی معتبر فروخت و سودش را چند برابر کرد. سرمایهگذاری او بر ایجاد ارزش از طریق تجمیع و درک فرصت در دل رکود بود.
#سرمایه_گذاری
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
https://eitaa.com/hamkalam
معمای زنبورهای بیکار
کشاورزی متوجه شد کندوهایش کمتر عسل تولید میکنند. همه شرایط ظاهرا طبیعی بود. به جای حدسزنی، از یک پژوهشگر زنبورداری کمک خواست. پژوهشگر به روشی نظاممند کار کرد: دوربینهای کوچکی برای مشاهده رفتار زنبورها نصب کرد، گردهها را نمونهبرداری و تحلیل کرد، الگوی پرواز آنها را نقشهبرداری نمود و دادههای آبوهوای محلی را بررسی کرد.
نتیجه شگفتآور بود: یک کارخانه جدید در فاصله ده کیلومتری، گاز بیبویی منتشر میکرد که مختصاتیابی زنبورها را مختل کرده بود. این پژوهش نه تنها مشکل کشاورز را حل کرد، بلکه مقالهای علمی درباره آلودگیهای نامرئی و تاثیرشان بر حشرات مفید منتشر شد که منجر به تغییر استانداردهای محیط زیستی در منطقه گردید.
درس پژوهش: پژوهش علمی با مشاهده دقیق، گردآوری داده و تحلیل علّی پیش میرود. حل یک مسئله محلی میتواند به کشفی با کاربرد جهانی منجر شود
#پژوهش
#کانال_داستان_بچههای_مدرسه 👇
@hamkalam
https://eitaa.com/hamkalam
🐔مرغ دو منی!!
شغالی مرغی از خانه پیر زنی دزدید. پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد می کرد: ای وای! مرغ دو منی مرا شغال برد.
شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجّب و غضب به پیر زن دشنام داد.
در آن میان روباهی به شغال رسید و گفت : چرا این قدر بر افروخته ای؟ گفت: ببین این پیرزن چه قدر چقدر دروغگو و بی انصاف است. مرغی را که یک چارک هم نمی شود دو من می خواند!
روباه گفت: بده ببینم چه قدر سنگین است!
وقتی مرغ را گرفت روی به گریز نهاد و گفت: به پیر زن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
644.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◾️ بدون شرح
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
گنج زیر پا
آقای کریمی، صاحب یک کارگاه کوچک تولید کفش چرم بود. وقتی یک شرکت بزرگ خارجی پیشنهاد خرید برند و کارگاهش را داد، همه به او تبریک گفتند. اما او به جای فروش، پیشنهاد عجیبی داد: «من پول نمیخواهم. میخواهم در شرکت شما سرمایهگذاری کنم.»
او توضیح داد:«من کارگاهم را به عنوان سرمایهی اولیه میآورم، شما هم تکنولوژی و شبکهی فروشتان را. ما یک شرکت مشترک تأسیس میکنیم.» شرکت خارجی پس از بررسی، پذیرفت. کارگاه کوچک تبدیل به کارخانهای مدرن شد و آقای کریمی نه تنها سهامدار اصلی شرکت جدید شد، بلکه دانش فنی خود را گسترش داد. او به جای نقد کردن یک دارایی خوب، آن را به سکوی پرشی برای یک مشارکت بزرگتر تبدیل کرد. این هوشمندانهترین سرمایهگذاری زندگیاش بود.
#سرمایه_گذاری
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
https://eitaa.com/hamkalam
آورده اند که زاهدی از جهت قربان گوسپندی خرید.
در راه قومی بدیدند، طمع کردند و با یکدیگر قرار دادند که او را بفریبند و گوسپند ببرند.
پس یک تن از پیش درآمد و گفت ای شیخ، این سگ از کجا می آری؟
دیگری بدو بگذشت و گفت شیخ مگر عزم شکار دارد؟
نفر سوم بدو پیوست و گفت این مرد در کسوه اهل صلاح است، اما زاهد نمی نماید که زاهد را با سگ صحبت نباشد و دست و جامه خویش را از او صیانت واجب دارد.
از این نسق (روش) هر کس چیزی گفت تا شکی در دل او افتاد و خود را متهم گردانید و گفت شاید بود که فروشنده این جادو بوده است و چشم بندی کرده است.
در حال گوسپند بگذاشت و برفت و آن جماعت ببردند.
📚 منبع: کلیله و دمنه، ترجمه ابوالمعانی نصرالله بن عبدالحمید منشی
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
☘️ @hamkalam
((«« زندانی بدون دیوار »»))
بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرارمی داد:
حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از همه استانداردهای بین المللی برخوردار بود. این زندان همه امکاناتی که باید یک زندان طبق قوانین بین المللی برای رفاه زندانیان داشته باشد را دارا بود.
این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود و حتی امکان فرار نیز تا حدی وجود داشت.
آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد.
در آن از هیچ یک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمی شد، اما...
اما بیشترین آمار مرگ زندانیان
در این اردوگاه گزارش شده بود.
عجیب اینکه زندانیان به مرگ طبیعی می مردند.
با این که حتی امکانات فرار وجود داشت
اما زندانیان فرار نمی کردند
بسیاری از آنها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند.
آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خودشان و نسبت به هموطنان خودشان که مافوق آنها بودند رعایت نمی کردند،
و در عوض عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند.
دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت
و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:
در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بود را به دست زندانیان می رساندند و نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شد.
هر روز از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خودخیانت کرده اند، یا می توانستند خدمتی بکنند و نکردند را تعریف کنند.
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت.
اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود و معلوم شده بود خلافی کرده هیچ نوع تنبیهی نمی شد.
در این شرایط همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است، چرا که:
— با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می رفت.
— با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می شد و خود را انسانی پست می یافتند.
— با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین می رفت.
و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده می شود.
نتيجه :
این روزها همه خبرهای بد را فقط به گوشمان می رسانند و ما هم استقبال می کنیم ...وانتشار می دهیم
آمریکا تهدید کرد...
دلار گران شده ...
طلا گران شده ...
کار نیست ...
اختلاس..
آشوب و اغتشاش...
این روزها رسانه ها ی بیگانه هم همین را مدام می گویند
شما چطور فکر میکنید؟ ...
ما ایرانیها دزدیم! ...
ما ایرانیها همه کارهایمان اشتباه است. ...
ما ایرانیها هیچی نیستیم! ...
ما هیچ پیشرفتی نکردیم!...
ما ایرانیها هر عیبی که یک انسان می تواند داشته باشد داریم! ...
این همان جنگ نرم است.
این روزها همه احساس می کنند در زندانی بدون دیوار دوران بی پایان محکومیت خود را می گذرانند، شما چطور؟
این روزها همه شبیه زندانیان جنگ آمریکا و کره منتظر مرگ خاموش هستند٬ شما چطور؟
بیاییم از خواندن و شنیدن اخبار منفی فاصله بگیریم و تا می توانیم به خود و اطرافیانمان امید بدهیم، (((احترام))) بگذاریم و در هرشرایطی شاد زندگی کنیم.
فرزندان سرزمین من ،ایران و ایرانی سر زنده و جاویدان با تمام و جود خواهند ایستاد وشماها قله های رفیع علم و ایمان و آزادگی را در سایه اسلام فتح خواهیدکرد
به فرموده خمینی کبیر
آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
970.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه تک چرخی زد😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌺 امام صادق علیه السلام: نزديكترين حالت بندگان به خدا و خشنودى او از آنها هنگامى است كه حجّت خدا در ميان آنها نباشد و براى آنها ظاهر نشود و آنها محـل او را ندانند.
ولى در عين حال معتقد باشند كه حجّت خدا هست، در اين زمان شب و روز در #انتظار فرج باشند.
📗 بحارالأنوار: ج 52، ص 145
نام زیبای پدر با سیم و زر باید نوشت
خوب و عالی با عیاری معتبر باید نوشت
برکت نان و نمک از همت والای اوست
این چنین گویم که نامش تاج سر باید نوشت
خانه را باشد ستون و مثل سروی استوار
کوه صبر و معرفت خواهی ، پدر باید نوشت
کولهبار مشکلات زندگی بر دوش اوست
ناخدای زندگی در بحر و بر باید نوشت
چرخه کار و تلاش و صنعت و سازندگیست
دستهایش پینه دارد ، کارگر باید نوشت
با شرف ، با غیرت و کوهی پر از مردانگیست
گاه سختیها خدایی یک سپر باید نوشت
صورتش را سرخ میدارد ز سیلی زمان
در حقیقت نام او اهل هنر باید نوشت
احترامی خاص دارد ، حرمتش واجب بود
گفتهی پیغمبر است و مستمر باید نوشت
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#شعر