eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف): اما در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خداوندم کمال الدین-ج2-ص کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🌸 حضرت مهدی (عج)؛ حاکم شرق و غرب زمین حضرت مهدی (عج) یگانه فرزند امام عسکری علیه‌السلام یازدهمین امام شیعیان است. امام زمان حضرت مهدی (عج) در سحرگاه نیمه شعبان ۲۵۵ هجری قمری در سامرّا چشم به جهان گشود و پس از پنج سال زندگی تحت سرپرستی پدر، و مادر بزرگوارشان نرجس خاتون، در سال ۲۶۰ ق به دنبال شهادت حضرت عسکری علیه‌السلام ـ همچون حضرت عیسی علیه‌السلام و حضرت یحیی علیه‌السلام که در سنین کودکی عهده‌دار نبوّت شده بودند ـ در پنج سالگی منصب امامت شیعیان را عهده‌دار شدند. آن بزرگوار پس از سپری شدن دوران غیبت با تشکیل حکومت عدل جهانی احکام الهی را در سرتاسر زمین حاکمیت خواهد بخشید. آخرین امام شیعیان در پانزدهم ماه شعبان ۲۵۵ هجری قمری، علی‌رغم مراقبت‌های ویژه مأموران حکومت عباسی، در خانه امام عسکری علیه‌السلام چشم به جهان گشودند. تولد مخفیانه آن حضرت بی‌شباهت به تولد حضرت موسی علیه‌السلام و حضرت ابراهیم خلیل علیه‌السلام نیست. همان‌گونه که این دو پیامبر بزرگ الهی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی فرعونیان و نمرودیان به اراده خداوند و به سلامت در کنار کاخ فرعون و نمرود متولّد شدند، حضرت مهدی (عج) نیز در حالی که جاسوسان و مأموران خلیفه عباسی تمام وقایع خانه امام یازدهم علیه‌السلام را زیر نظر داشتند، در کمال امنیت و بدون آن که دشمنان بویی ببرند، در سحرگاه روز جمعه نیمه شعبان قدم به جهان هستی گذاشتند. -------------------------- کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam -------------------------- علیه السلام ،
قیامت، قامت و قامت, قیامت قیامت می کند این قد و قامت مؤذن گر ببیند قامتت را به قد قامت بماند تا قیامت عید مبارک کانال داستان بچه‌های مدرسه @hamkalam علیه السلام
🔻 یکی ازمداحان اهل بیت ( آقای سازگار) برای شب شعر ، دعوت شده بودند بیت رهبری 🔹این خاطره زیبا رو تعریف می کردند: همه ی شاعران ، شعرهای عریض و طویلشون رو خوندند ومورد تشویق جمع قرار گرفتند و هر کی بهتر بود به به و چه چه بیشتری می کردند❗ تا نوبت به یکی از شعرا رسید ایشون رو کرد به حضار و گفت من برای امشب ، یک بیت آوردم. حضار زدند زیر خنده؛ جمعیت که ساکت شد ، گفت: تازه یک مصرعش هم از حافظ عاریه گرفتم‼️ این بار علاوه بر مردم ، خود رهبری هم زد زیر خنده ... 🔻اما وقتی آروم شدند خواند: 👌ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد 🔹همه منتظر مصرع بعدی بودند که خواند: 🔹 🔹 🔹 👌تمام هستی زهرا نصیب نرجس شد‼️ تا چندین دقیقه صدای تکبیر و صلوات از همه جا به گوش می رسید ... 🌹 اللهم عجل لولیک الفرج کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شکلات برا ایل و طایفت هم ببر😂😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
امام صادق علیه السلام: نزديك‌ترين حالت بندگان به خدا و خشنودى او از آنها هنگامى است كه حجّت خدا در ميان آنها نباشد و براى آنها ظاهر نشود و آنها محـل او را ندانند. ولى در عين حال معتقد باشند كه حجّت خدا هست، در اين زمان شب و روز در فرج باشند.  بحارالأنوار: ج 52، ص 145
روزی زنبور و مار با هم بحث شان شد........! مار میگفت: انسانها از ترسِ ظاهر خوفناڪِ من میمیرند؛ نه بخاطر نیش زدنم! اما زنبور نمی پذیرفت. مار، برای اثبات حرفش، به چوپانی ڪه زیر درختی خوابیده بود؛ نزدیڪ شد و رو به زنبور گفت: من او را می گزم و مخفی میشوم ؛ تو بالای سرش سر و صدا و خودنمایی ڪن! مار چوپان را نیش زد و زنبور شروع به پرواز ڪردن بالای سر چوپان نمود. چوپان فورا از خواب پرید و گفت: ای زنبور لعنتی! و شروع به مڪیدن جای نیش و تخلیه زهر ڪرد. مقداری دارو بر روی زخمش قرار داد و بعد از چندی بهبود یافت. سپس دوباره مشغول استراحت شد ... فردای آن روز موقع استراحت چوپان مار و زنبور نقشه دیگری ڪشیدند: اینبار زنبور نیش زد و مار خودنمایی ڪرد! چوپان از خواب پرید و همین ڪه مار را دید، از ترس پا به فرار گذاشت! او بخاطر وحشت از مار، دیگر زهر را تخلیه ننمود چند روز بعد، چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد! ❦••• بسیاری بیماری ها و ڪارها نیز همینگونه اند؛ و افراد فقط بخاطر ترس از آنها، نابود میشوند. مواظب های زندگی خود باشید...................! برای خودت یک دایره اعتماد درست ڪن آنهایی ڪه مهم هستند را بگذار درون دایره، ڪم اهمیت ترها را روی خط و باقی را بیرون از این دایره فرضی تصور ڪن. هر وقت ڪسی حرفی به تو زد ڪه خاطرت رنجید ببین ڪجای دایره ات هستند؟ جزو افراد مهمند یا نـــــه فقط هستند .... آیا براستی ارزش دارد از ڪسانی ڪه برایمان اهمیتی ندارند برنجیم !؟ چرا بگذاریم آدمهای ڪم اهمیت زندگیمان ، ما را نارحت ڪنند حتی برای ثانیه ای!؟ یادمان باشد وقتی دیگران بدانند ڪه نمیتوانند ناراحتتان ڪنند، دیگر تلاشی هم برای ناراحت ڪردن شما نمی ڪنند. این راز است☘️ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam