✨ امام صادق علیه السلام: نزديكترين حالت بندگان به خدا و خشنودى او از آنها هنگامى است كه حجّت خدا در ميان آنها نباشد و براى آنها ظاهر نشود و آنها محـل او را ندانند.
ولى در عين حال معتقد باشند كه حجّت خدا هست، در اين زمان شب و روز در #انتظار فرج باشند.
بحارالأنوار: ج 52، ص 145
روزی زنبور و مار با هم بحث شان شد........!
مار میگفت: انسانها از ترسِ ظاهر خوفناڪِ من میمیرند؛ نه بخاطر نیش زدنم!
اما زنبور نمی پذیرفت.
مار، برای اثبات حرفش، به چوپانی ڪه زیر درختی خوابیده بود؛ نزدیڪ شد و رو به زنبور گفت: من او را می گزم و مخفی میشوم ؛ تو بالای سرش سر و صدا و خودنمایی ڪن!
مار چوپان را نیش زد و زنبور شروع به پرواز ڪردن بالای سر چوپان نمود.
چوپان فورا از خواب پرید و گفت: ای زنبور لعنتی!
و شروع به مڪیدن جای نیش و تخلیه زهر ڪرد.
مقداری دارو بر روی زخمش قرار داد و بعد از چندی بهبود یافت.
سپس دوباره مشغول استراحت شد ...
فردای آن روز موقع استراحت چوپان
مار و زنبور نقشه دیگری ڪشیدند:
اینبار زنبور نیش زد و مار خودنمایی ڪرد!
چوپان از خواب پرید
و همین ڪه مار را دید، از ترس پا به فرار گذاشت!
او بخاطر وحشت از مار، دیگر زهر را تخلیه ننمود
چند روز بعد، چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد!
❦•••
بسیاری بیماری ها و ڪارها نیز همینگونه اند؛ و افراد فقط بخاطر ترس از آنها، نابود میشوند.
مواظب #تلقین های زندگی خود باشید...................!
برای خودت یک دایره اعتماد درست ڪن
آنهایی ڪه مهم هستند را بگذار درون دایره، ڪم اهمیت ترها را روی خط
و باقی را بیرون از این دایره فرضی تصور ڪن.
هر وقت ڪسی حرفی به تو زد ڪه خاطرت رنجید ببین ڪجای دایره ات هستند؟
جزو افراد مهمند یا نـــــه فقط هستند ....
آیا براستی ارزش دارد از ڪسانی ڪه برایمان اهمیتی ندارند برنجیم !؟
چرا بگذاریم آدمهای ڪم اهمیت زندگیمان ، ما را نارحت ڪنند حتی برای ثانیه ای!؟
یادمان باشد وقتی دیگران بدانند ڪه نمیتوانند ناراحتتان ڪنند، دیگر تلاشی هم برای ناراحت ڪردن شما نمی ڪنند.
این راز #آرامش است☘️
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
💞✨زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده و وضعیت همسایه اش را دید از کار خود پشیمان شد و سراغ مرد حکیمی رفت تا از او کمک بگیرد تا شاید بتواند این کار خود را جبران کند.
💞✨حکیم به او گفت: «به بازار برو و یک مرغ بخر آن را بکش و پرهایش را در مسیر جاده ای نزدیک محل زندگی خود دانه به دانه پخش کن.» آن زن از این راه حل متعجب شد ولی این کار را کرد.
💞✨فردای آن روز حکیم به او گفت حالا برو و آن پرها را برای من بیاور آن زن رفت ولی چهار تا پر بیشتر پیدا نکرد. مرد حکیم در جواب تعجب زن گفت انداختن آن پرها ساده بود ولی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست همانند آن شایعه هایی که ساختی که به سادگی انجام شد ولی جبران کامل آن غیر ممکن است.
مواظب باشیم آبی که ریختیم دیگر جمع نمی شود 🔵
🔸پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله فرمودند:
✨در شب معراج، مردمى را دیدم که چهره هاى خود را با ناخنهایشان مى خراشند. پرسیدم: اى جبرئیل، اینها کیستند؟
گفت: اینها کسانى هستند که از مردم غیبت مىکنند و آبرویشان را مىبرند.
«تنبيه الخواطر: ۱ ، ۱۱۵»
@hamkalam
کاسپارف شطرنجباز معروف در بازی شطرنج به یک آماتور باخت. همه تعجب کردند و علت را جویا شدند.
او گفت: اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای همین با هر حرکتش، دنبال نقشهای که در سر داشت بودم.
گاهی به خیال خود نقشهاش را خوانده و حرکت بعدی را پیشبینی میکردم. اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری میدیدم.
تمرکز میکردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم. آنقدر در پی حرکتهای او بودم که مهرههای خودم را گم کردم.
بعد که مات شدم فهمیدم حرکتهای او از سر بیمهارتی بود. بازی را باختم اما درس بزرگی گرفتم.
تمام حرکتها، از سر حیله نیست آنقدر فریب دیدهایم و نقشه کشیدهایم که حرکت صادقانه را باور نداریم و مسیر را گم میکنیم و میبازیم.
✅ بزرگترین اشتباه ما آدمها این است که: نصفه نیمه میشنویم، یک چهارم میفهمیم، هیچی فکر نمیکنیم و دو برابر واکنش نشان میدهیم!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#داستان
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای بابا😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
ﻫﻔﺪﻩ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ
ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﭘﺪﺭﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺍﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻣﺶ، ﺑﻬﺶ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ .
ﺍﻭ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ.
ﺩﺭ آﻥ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺳﯿﮕﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺩﺭ ﺣﻤﺎﻡ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ
ﺍﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ
ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﻡ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮑﺸﻢ
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻧﻢ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﭼﻬﺎﺭ ﻧﺦ !
ﻧﺦ آﺧﺮ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻡ
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻫﺎﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ ﺣﻤﺎﻡ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﺯ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﻣﺪﻡ
ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩﻩﺍﺳﺖ
آﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺑﺘﺮﺳﺎﻧﺪ
ﺑﻐﻠﺶ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﻮﺳﯿﺪﻣﺵ
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ
ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻧﮑﺸﯿﺪﻡ ..
👤 ﮔﺎﻧﺪﯼ ﺭﻫﺒﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﻨﺪﻭﺳﺘﺎﻥ
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
چنگیزخان نتوانست بخارا را تسخیر کند، نامه ای نوشت که هرکس با ما باشد در امان است!
اهل بخارا دو گروه شدند، یک گروه مقاومت کردند و گروه دیگر با او همراه شدند.
چنگیزخان به آن ها نوشت: با همشهریان مخالف بجنگید، و هر چه غنیمت بهدست آوردید، از آن شما باشد و حاکمیت شهر را نیز. ایشان پذیرفتند و آتش جنگ بین این دو گروه مسلمان شعلهور شد...
و در نهایت، گروه مزدوران چنگیز خان پیروز شدند.
اما شکست بزرگ آن بود که او دستور داد گروه پیروز خلع سلاح و سربریده شوند!
چنگیز گفتهی مشهورش را گفت: اگر اینان وفا میداشتند، به خاطر ما بیگانگان به برادرانشان خیانت نمیکردند!
*این عاقبت خود فروشان است*
📚الكامل في التاريخ
👤عزالدین بن اثیر
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
شیوانا از راهی میگذشت. خسته شد و به درختی تکیه داد. چند دقیقه بعد جوانی سراسیمه به نزدیک درخت رسید و جسمی را که داخل پارچهای پوشانده بود زیر یک سنگ مخفی کرد. به محض اینکه جوان کارش را تمام کرد نگاهش را به سمت درخت چرخاند و شیوانا را دید که به او مینگرد! جوان شرم زده سرش را پائین انداخت و از شیوانا دور شد.
روز بعد عدهای از مردم دهکده آن جوان را طناب بسته نزد شیوانا آوردند و از او خواستند تا برای آن جوان مجازاتی مشخص کند.
شیوانا سری تکان داد و از جمعیت پرسید: ”جرم این جوان چیست!؟“
یکی از جمع پاسخ داد: ”این جوان دیروز به درون معبد قدیمی دهکده رفته و ظرف گرانقیمتی را که آنجا بود ربوده و فرار کرده است!“
شیوانا پرسید: ”از کجا میدانید که کار این جوان بوده است!؟“
همان شخص پاسخ داد: ”دقیقاً مطمئن نیستیم. اتفاقاً وقتی ظرف به سرقت رفته کسی در معبد نبوده است. ما براساس حدس و گمان فکر میکنیم کار او بوده است. البته او خودش میگوید که از ظرف گرانقیمت خبری ندارد و ما هم هر جائیکه گمان میکردیم را گشتیم ولی ظرف را ندیدیم!“
شیوانا با عصبانیت گفت: ”شما براساس حدس و گمان شخص محترمی را متهم کردهاید. زود این جوان را رها کنید و وقتی شواهدی محکمتر داشتید سراغ من بیائید!“
جمعیت، جوان را رها کردند و پراکنده شدند. ساعتی بعد جوان در خلوت نزد شیوانا آمد و شرمزده و خجل سرش را پائین انداخت و آهسته گفت: ”استاد! شما خودتان دیدید که من ظرف را کجا پنهان کردم؟ پس چرا مرا لو ندادید!؟“
شیوانا آهی عمیق کشید و گفت: ”بهجزء من چشمان خالق هستی هم نظارهگر اعمال تو بود. وقتی خالق کائنات آبروی تو را نگه داشت و اجازه نداد که کسی نظارهگر اعمال تو باشد، چرا من که چشمانم از اوست پردهپوشی نکنم!؟“
جوان خجل و سرافکنده از حضور شیوانا بیرون رفت. روز بعد دوباره جمعیت آن جوان را نزد شیوانا آوردند و گفتند: ”ظرف گرانقیمت شب گذشته بهطرز عجیبی به معبد بازگردانده شده است و هیچکس ندیده که چه کسی این کار را انجام داده است. برای همین ما به این نتیجه رسیدهایم که این جوان بیگناه بوده و ما بیجهت او را متهم کردهایم. بههمین خاطر نزد شما آمدهایم تا از او بخواهید ما را ببخشد!“
شیوانا تبسمی کرد و گفت: ”این جوان حتماً شما را میبخشد بروید و بهکار خود برسید!“
وقتی جمعیت پراکنده شدند. شیوانا آهسته نزدیک جوان رفت و گفت: ”همان کسی که چشمان بقیه را کور کرد و آبرویت را حفظ نمود، اگر اراده کند میتواند پردهها را براندازد و اسرار پنهان تو را برملا سازد و در یک چشم بههم زدن تو را رسوا کند. قدر این حامی بزرگ را بدان و همیشه سعی کن کاری کنی که او خودش پوشاننده عیبهای تو باشد!“
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😎🎥دوربین مخفی🎥😎
رفت تو فکر 😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هدایت شده از خبرگزاری صدا و سیما-مرکزی
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸🔹📹کنار نهر عظیم و خنکی نشستهایم…
🔹تعابیر شنیدنی حاج قاسم سلیمانی در مورد رهبر معظم انقلاب
@markazi_iribnews