💠حدیث قدسی
🔹 یا أحمَدُ، لَیْسَ شَیْءٌ مِنَ العِبادَةِ أحَبَّ إلَیَّ مِنَ الصَّمْتِ والصَّوْمِ، فَمَن صامَ ولَمْ یَحْفَظْ لِسانَهُ کانَ کَمَن قامَ ولَمْ یَقْرَأ فی صَلاتِهِ.
🔸 ای احمد! هیچ عبادتی نزد من محبوبتر از خاموشی و روزه نیست؛ پس اگر کسی روزه بگیرد، ولی مراقب "زبان" خود نباشد، مانند کسی است که به نماز بایستد ولی در آن قرائت نداشته باشد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
📚بحار الأنوار، جلد ۷۴، صفحه ۲۹
♐️«می خوام طوری برقش بندازی که عکس خودت هم بتونی روش ببینی!»
پسرک خوشحال از اینکه پس از چند ساعت بیکاری، یک مشتری پولدار نصیبش شده، فرچه هایش را برداشت و شروع به واکس زدن کرد.
«اگه کارت خوب باشه یه پنج تومنی هم پیش من انعام داری! شنیدی کوچولو؟»
برق خوشحالی توی چشمهای پسرک دوید و حرکت دستهایش روی کفش مرد جوان سرعت گرفت.
مرد جوان دست توی جیبش کرد و یک حبه از بسته آدامس olips را در آورد و توی دهانش گذاشت.چشمهای پسرک به صورت مرد خیره شد و به آرامی دست از کار کشید.
«پدر سوخته! چرا وایسادی! آدامس می خوای؟ بیا بگیرش...مال تو! فقط زودباش که عجله دارم!»
«من کفش شما را واکس نمی زنم آقا!».
ساعتی بعد صدای «ربنا» در خیابانهای شهر پیچیده بود و پسرکی سیاه چرده با چشمهایی خیس، مواظب بود که مبادا خون توی دهانش را قورت بدهد!!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
مردى با پسرش به عنوان مهمان بر على عليه السلام وارد شدند. على با اكرام و احترام بسيار آنها را در صدر مجلس نشانيد و خودش روبروى آنها نشست. موقع صرف غذا رسيد. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا قنبر، غلام معروف على، حوله اى و طشتى و ابريقى براى دست شويى آورد. على آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست مهمان را بشويد. مهمان خود را عقب كشيد و گفت: «مگر چنين چيزى ممكن است كه من دستهايم را بگيرم و شما بشوييد».
على فرمود: «برادر تو، از سر تو است، از تو جدا نيست، مى خواهد عهده دار خدمت تو بشود، درعوض خداوند به او پاداش خواهد داد، چرا مىخواهى مانع كار ثوابى بشوى؟».
باز هم آن مرد امتناع كرد. آخر على او را قسم داد كه «من مى خواهم به شرف خدمت برادر مؤمن نائل گردم، مانع كار من مشو.» مهمان با حالت شرمندگى حاضر شد. على فرمود:
«خواهش مى كنم دست خود را درست و كامل بشويى، همان طورى كه اگر قنبر مى خواست دستت را بشويد مى شستى، خجالت و تعارف را كنار بگذار.».
همينكه از شستن دست مهمان فارغ شد، به پسر برومند خود محمدبن حنفيه گفت:
«دست پسر را تو بشوى. من كه پدر تو هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر را بشوى. اگر پدر اين پسر در اينجا نمىبود و تنها خود اين پسر مهمان ما بود من خودم دستش را مى شستم، اما خداوند دوست دارد آنجا كه پدر و پسرى هر دو حاضرند، بين آنها در احترامات فرق گذاشته شود.» محمد به امر پدر برخاست و دست پسر مهمان را شست. امام عسكرى وقتى كه اين داستان را نقل كرد فرمود: «شيعه حقيقى بايد اينطور باشد.»
مجموعهآثاراستادشهيد #مطهرى ج18 406
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مراجعه کردن به پزشک قانونی جهت گرفتن دیه 😁
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🔴 دعاى روز اوّل ماه مبارک رمضان
🔹اللّهُمَّ اجْعَلْ صِيامى فيهِ صِيامَ الصّآئِمينَ، وَقِيامى فيهِ قيامَ الْقآئِمينَ.
🔸خدايا قرار ده روزهام را در اين ماه روزه روزهداران واقعى و شب زندهداريم را نيز همانند شب زندهداران.
🔹ونَبِّهْنى فيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغافِلينَ، وَهَبْ لى جُرْمى فيهِ يا اِلـهَ الْعالَمينَ.
🔸و بيدارم كن در آن از خواب بیخبران و گناهم را بر من ببخش اى معبود جهانيان.
🔹واعْفُ عَنّى يا عافِياً عَنِ الْمُجْرِمينَ.
🔸و درگذر از من اى درگذرنده از گناهکاران.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#مذهبی
ناصرالدین شاه قاجار در ماه مبارک رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان میرزای شیرازی به اين مضمون نوشت :
من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخود آگاه دستور به قتل افراد بی گناه میدهم لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرماييد!
آیت الله العظمی میرزای شیرازی در جواب ناصرالدین شاه نوشت:
بسمه تعالی
حکم خدا قابل تغییر نیست لکن حاکم قابل تغییر است اگر نمیتوانی به اعصابت مسلط شوی از مسند حکومت پایین بیا تا شخص با ایمانی در جایگاه تو قرار گیرد و خون مؤمنین بیهوده ریخته نشود
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
📚بر سر دوراهی منفعت و اخلاق
شخصی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش میبرد. کفاش نگاهی به کفش کرده میگوید: این کفش سه کوک میخواهد و اجرت هر کوک ده تومان میشود که در مجموع خرج کفش میشود سی تومان...
مشتری قبول میکند پول را میدهد و میرود تا ساعتی دیگر برگردد و کفش تعمیر شده را تحویل بگیرد...
کفاش دست به کار میشود.
کوک اول، کوک دوم و در نهایت کوک سوم و تمام ...
اما با یک نگاه عمیق در مییابد اگر چه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر میشود و کفش کفشتر خواهد شد...
از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمیشود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزد...
او میان نفع و اخلاق و میان دل و قاعده توافق مانده است...
یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست...
اگر کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده. اما اگر بزند به انسانیت تعظیم کرده...
اگر کوک چهارم را نزند روی خط توافق و قانون جلو رفته اما اگر بزند صدای عشق او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد...
دنیا پر از فرصت کوک چهارم است و من و تو کفاشهای دو دل...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
لباسهای خیس به تنشان سنگینی میكرد ستون گردان دم ارتفاع قامیش و زیر پای عراقیا بود همهمه بسیجی ها میان رعد و برق و شق شق باران گم شده بود حالا گونیهایی هم كه عراقیا پلهوار زیر كوه چیده بودند، از گل و لای لیز شده بود و اسباب دردسر...
بچه ها از كت و كول هم بالامیرفتند كه از شر باران خلاصی یابند و خودشان را داخل غار بزرگ زیر قله برسانند انگار یه گونی، جنسش با بقیه فرق داشت لیز و سر نبود بسیجیها پا روش میذاشتند، میپریدند اونور آب و بعد داخل غار...
اما گونی هر از گاهی تكان میخورد شاید اون شب هیچ بسیجیای نفهمید كه #علی_آقا پله شده بود برای بقیه...
یكی دو نفر هم كه متوجه شدند دم غار اشكهاشون با باران قاطی شده بود «علی به معنای واقعی كلمه مالك نفسش بود»
#شهید_علی_چیتسازیان 🌷
📎برای شادی روح شهدا صلوات
کانال داستان بچههای 👇
@hamkalam
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بیرحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید
و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صميمانه به او گفت سلام
گل اگر خار نداشت
دل اگر بیغم بود
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی،
عشق،
اسارت،
قهر و آشتی،
همه بیمعنا بود
.:فریدون مشیری:.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#شعر
471K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خلاقیت 😂😂😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🔴 دعای روز دوم ماه مبارک رمضان
🔹 اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الی مَرْضاتِکَ وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِکَ ونَقماتِکَ ووفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِکَ برحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.
🔸 خدایا نزدیک کن مرا در این ماه به سوی خوشنودیت و برکنارم دار در آن از خشم وانتقامت و توفیق ده مرا در آن برای خواندن آیات قرآن به رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#مذهبی
#رمضان
🔴این کارها را مجانی انجام میدیم‼️
🔻مهندسی تعریف می کرد روز اول ماه مبارک رمضان نوهام عینک عیال را برداشت و پرت کرد، شیشهاش درآمد.
عیال گفت: بِبر عینکسازی شیشهش را جا بیندازند.
گفتم نیازی به عینکسازی نیست من هواپیما به آن مدرنی را تعمیر میکنم اونوقت نمیتونم شیشهی عینک رو بندازم؟
با پیچ گوشتی پیچ عینک را شل کردم، فریم عینک حالت فنری داشت، پیچ پرید هوا و افتاد روی فرش، عینک را گذاشتم کنار و دو زانو دنبال پیچ گشتم، در حال چرخش رفتم روی عینک و فریم له شد! عیال را برداشتم بردم عینک سازی و جریان را گفتم. ایشان گفتند باید دکتر مشخصات فریم را بنویسد تا نقطهی کانونی شیشهها درست باشد.
رفتیم چشم پزشک و صد و پنجاه پول ویزیت دادم. اومدیم عینک انتخاب کنیم، فریم هشتصد تومان و شیشهها چهارصد هزارتومان!
با عصبانیت اومدم بیرون نشستم پشت فرمان تا خواستم حرکت کنم زدم به یک ماشین عبوری، گلگیر جلو له شد، دو تا جوان پیاده شدند با بد و بیراه گلاویز شدیم چندتا مشت و لگد خوردم. مردم جدا کردند. زنگ زدیم پلیس راهنمایی، مقصر شناخته شدم و با اینکه بیمه داشتم دو میلیون و پانصد هزار تومان خسارت دادم.
به افسر گفتم: اینها مرا کتک زدند، لطفا بگویید افسر نیروی انتظامی بیاید. افسر نیروی انتظامی که اومد آن دو نفر مدعی شدند ما بهخاطر تصادف کتککاری نکردیم، چون ایشان روزهخواری میکرد ما اعتراض کردیم و بههمان خاطر کتککاری کردیم. افسر نیروی انتظامی سیگار را که دستم دید مورد را تایید و صورتجلسه کرد، گفت فردا باید بیایی و بری دادسرا.
هر چه خواهش کردم قبول نکرد. روزهخواری در ملاءعام مجازات دارد. در دادسرا به شلاق محکوم شدم، معادل شلاق را جریمه پرداخت کردم.
وقتی رفتم عینک را بگیرم، از عینکسازی پرسیدم، اگر عینک را میآوردم شیشهاش را جا بیندازی، چقدر دستمزد میگرفتی؟
گفت: این کارها را مجانی انجام میدیم!!
#غرور
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam