شخصی از اطرافیان حاکم، علاقه شدیدی به نامرئی شدن داشت.
یک روز با درویش رندی برخورد کرد که مدعی بود می تواند در مقابل مبلغی، دارویی به او بدهد که او را نامرئی کند.
شخص که از خوشحالی سر از پا نمی شناخت، از حاکم شهر و سایر بزرگان دعوت کرد که در محل سکونت حاکم، دور هم جمع شوند تا وی کشف جدید خود را به نمایش بگذارد.
در موعد مقرر، او در حالی که دارو را مصرف کرده بود به قصر حاکم آمد تا مهمانان را شگفت زده کند.
از سوی دیگر حاکم که می خواست توهمات مرد را درمان کند، به خدمتکارانش دستور داد که وقتی مرد وارد می شود، تظاهر کنند که او را نمی بینند.
وقتی آن مرد وارد قصر شد و با بی اعتنایی خدمتکاران مواجه گشت، اطمینان پیدا کرد که نامرئی شده.
هیچ کس به او نگاه نمی کرد، هیچ کس سلامش نمی کرد و هیچ نشانه ای مبنی بر دیدن او از خود بروز نمی دادند.
شخص تصمیم گرفت به طریقی حضور خود را به ایشان ثابت کند تا بعدا قبول کنند که او نامرئی بوده است.
وسط تالار روی میزی قلیانی قرار داشت که هنوز روشن بود.
مرد نامرئی شروع به کشیدن آن قلیان کرد.
حاضرین در تالار تظاهر به متعجب شدن کردند و گفتند عجب، قلیان را ببینید که بدون آن که کسی به آن پک بزند، قُل قُل می کند.
مرد نامرئی که از فرط خوشحالی در پوست خود نمی گنجید، به طرف شمع های روشن در گوشه اتاق رفت و یکی را خاموش کرد.
حاضران گفتند عجب، باد نمی آید ولی شمع خاموش شد، چه اتفاقی دارد می افتد؟
ناگهان حاکم فریاد زد فهمیدم، فلانی حَبِّ(قرص) نامرئی شدن را خورده و اکنون در میان ماست.
حال خواهیم دید که آیا همان طور که نامرئی شده، غیر قابل لمس هم هست یا نه؟
هی بچه ها، چوب هایتان را بیاورید و در همه جهات حرکت دهید تا شاید بدین وسیله به دوستمان کمی ادب و تربیت یاد بدهیم.
به دنبال این فرمان، فراش ها مرد بیچاره را به زیر ضربات چوب گرفتند که شروع به داد و فریاد و التماس کرد؛ اما حاکم در جوابش می گفت آخر کجا هستی، مرئی شو و خودت را نشان بده.
مرد نامرئی بدبخت، نالان و گریان گفت سرور من، اگر من واقعا نامرئی هستم، چطور است که چوب فراش ها دقیقا بر بدن من فرود می آید، مطمئنم که درویش بدجنس به من حقه زده.
📚 منبع: یک سال در میان ایرانیان، ادوارد براون
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
نزد حضرت علی (ع) کودکی را آوردند که در بازی با پرتاب چوبدستی دندانِ همبازی خود را شکسته بود.
حضرت از خود کودک و سایر کودکان پرسیدند، آیا قبل از پرتاب چوب دستی اعلام خبر کرده بودند؟
گفتند: بلی داد میزد که مواظب باشید من پرتاب میکنم.
حضرت قصاص را از او برداشت و فرمودند: کسی که موقع ورودِ خطر هشدار و پیشآگاهی دهد، از قصاص معذور است.
کانال داستان بچههای 👇
@hamkalam
670.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از ترس مُرد، یکی از خنده😄😂
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
💠شرح دعای روز پنجم ماه مبارک رمضان
🔹اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَکَ الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِکَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِکَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین
🔸خدایا در این روز مرا از آمرزش جویان قرار بده و مرا در این روز قرار بده از بندگان شایسته و فرمانبردارت و مرا قرار بده در این روز از دوستان نزدیکت؛ به مهربانی خودت ای مهربانترین مهربانان.
🔰پیامهای دعا
1- قرارگرفتن جزء استغفارکنندگان
2- قرارگرفتن جزء بندگان صالح مطيع
3- قرارگرفتن جزء اوليای مقرب خدا
4- درخواست رأفت و رحمت خداوند متعال
🔰پیام منتخب
✍️توبه و استغفار، یكى از حقایق بلند اسلام است که در بیش از هشتاد آیۀ قرآن، بر اهمیت آن تأکید شده است. توبه واقعى چهار شرط اساسی و دو رکن تکمیلی دارد. که عبارتاند از: پشیمانی از گذشته، تصمیم جدی بر بازنگشتن به معصیت، ادای حقوق الهى و ادای حقوق مردم (اعم از مالى، عِرضی و بدنی).
2شرط تکمیلى عبارتاند از: 1)چشیدن رنج عبادت و 2) ذوبکردن گوشتهای روییده در دوران معصیت.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «آیا میدانید تائب(توبهکننده) کیست؟ گفتند: نه! فرمود: هرگاه بندهای تائب، شاکی های خود را راضی نکند، تائب نیست؛ کسی که توبه کند و مجلس و غذایش را تغییر ندهد، تائب نیست؛ کسی که توبه کند و رفقای دوران گناه خویش را تغییر ندهد، تائب نیست؛ کسی که توبه کند و بر عبادتش نیفزاید، تائب نیست.
📗منابع؛
مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۳۱
بحار الأنوار، ج ۶، ص ۳۵ و ۳۶
سرخ پوست پيری برای کودکش ازحقايق زندگی چنین گفت:
در وجود هرانسانی هميشه مبارزه ايی جريان دارد مانند مبارزه دوگرگ که يکی ازگرگها سمبل بديها
مثل: حسد غرور،شهوت، دروغ تکبرو خودخواهی است ودیگری سمبل:مهربانی عشق،اميد،وحقيقت.
سخنان پدر،کودک رابه فکر فرو برد،تا اينکه پرسيد :پدر کدام گرگ پيروز مي شود؟
پدر لبخندی زد و گفت : گرگی که تو به آن غذا مي دهی.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
کنار هلیکوپترِ جنگیاش ایستاده بود و به سوالاتِ خبرنگاران جواب میداد. خبرنگار ژاپنی پرسید: شما تا چه هنگام حاضرید بجنگید؟ شیرودی خندید. سرش را بالا گرفت و گفت: ما برای خاک نمیجنگیم؛ ما برای اسلام میجنگیم ، تا هر زمانکه اسلام در خطر باشد...
این را گفت و به راه افتاد. خبرنگاران حیران ایستادند. شیرودی آستینهایش را بالا زد. چند نفر به زبانهای مختلف از هم می پرسیدند: کجا؟!!! خلبان شیـرودی کجا می رود؟ هنوز مصاحبه تمام نشده !!! شهید شیرودی همانطور که میرفت، برگشت. لبخندی زد و بلند گفت: نماز! دارند اذان میگویند...
خاطرهای از زندگی خلبان شهید علیاکبر شیرودی
منبع: کتاب برگی از دفتر آفتاب ، صفحه 201
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#شهیدشیرودی
💠شرح دعای روز ششم ماه مبارک رمضان
🔹اللّهُمَّ لاتَخْذُلْنِی فِیهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِیتِک وَ لاتَضْرِبْنِی بِسِیاطِ نَقِمَتِک وَ زَحْزِحْنِی فِیهِ مِنْ مُوجِبَاتِ سَخَطِک بِمَنِّک وَ أَیادِیک یا مُنْتَهَی رَغْبَةِ الرَّاغِبِینَ
🔸خدایا مرا در این ماه به خاطر نزدیک شدن به نافرمانیات وا مگذار، و با تازیانههای انتقامت عذاب مکن، و از موجبات خشمت دورم بدار، به فضل و عطاهایت، ای نهایت دلبستگی دلشدگان
🔰پیامهای دعا
1- گناه موجب خواری
2- لزوم دورشدن از انتقام و خشم غضب خدا
3- اشتیاق خداوند به بندگان
🔰پیام منتخب
✍️هر گناهی بهنوبۀ خود، موجبات خشم و كيفر الهی را فراهم میسازد.
امام كاظم(ع) میفرماید: «در هر شب و روز از جانب خداوند ملکی ندا میدهد، ای بندگان خدا! از نافرمانی او بازايستيد که اگر بهخاطر حيوانات چرنده، كودكان شيرخواره و سالخوردگان پشتخميده نبود، چنان عذابی برای شما ريخته میشد كه خُرد و خمير میشدید
📗 الكافی ج ۲ ص 276
ستون پنجم
(این اصطلاح در اصل به معنی جاسوسی است که به زیان خودی و به سود بیگانه کار میکند)
در جنگهای سه سالهی اسپانیا (1936 – 1939م) هنگامی که ژنرال مسولا یکی از سرکردگان سپاه ژنرال فرانکو با ارتش خود به سوی مادرید، پایتخت اسپانیا پیش میرفت، برای کمونیستها که بر شهر مسلط بودند، پیغام فرستاد که:
«من با چهار ستون سرباز و تجهیزات از شرق و غرب و شمال و جنوب به سوی مادرید پیش میآیم، ولی شما فقط روی این چهار ستون حساب نکنید، زیرا ما ستون دیگری هم داریم که در مادرید و حتی در میان جمع شما هستند که برای ما فعالیت میکنند. اگر از چهار ستون اعزامی واهمه ندارید، از این "ستون پنجم" بترسید که در همهی امور و شئون شما نفوذ دارند و راه ورود چهار ستون دیگر را به درون شهر هموار میکنند.».
همین گونه هم شد و سرانجام ژنرال فرانکو به یاری همین ستون پنجم و خرابکاریهای آنها توانست مادرید را تصرف کند.
از آن تاریخ عبارت "ستون پنجم" وارد اصطلاحات سیاسی جهان شد و از اروپا به ایران آمد و به شکل اصطلاح در زبان فارسی به کار گرفته شد و به طنز یا به صورت جدی اشاره به شخصی دارد که در واقع نفوذی رقیب بوده و برای وی کار میکند و خبر میبرد.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#طنز
خواجه ای غلامش را به بازار فرستاد که انگور و انار و انجیر بخرد و زود بیاید. غلام رفت و دیر آمد و انگور تنها آورد...
خواجه او را بسیار زد و گفت: چون تو را پی کاری می فرستم باید چند کار کنی و زود بیایی، نه آنکه پی چند کار می روی، دیر بیایی و یک کار کنی. غلام گفت: به چشم، از این به بعد... پس از چند روز اتفاقا خواجه مریض شد و او را پی طبیب فرستاد.
غلام رفت و زود برگشت و چند نفر همراه خود آورد.
خواجه گفت: اینها چه کسانی هستند؟ گفت: تو با من گفتی چون پی کارت فرستم، چند کار بکن و زود بیا.
اکنون این طبیب است که جهت معالجه آورده ام، این غسال است که اگر مردی غسلت دهد، این آخوند است که بر تو نماز خواند، این تلقین خوان است، این قبر کن است و این قرآن خوان!!!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam