💠شرح دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان
🔹اَللّهُمَّ ارْزُقْنی فیهِ رَحْمَهَ الاْیتامِ وَاِطْعامَ اْلطَّعامِ وَاِفْشآءَ السَّلامِ وَصُحْبَهَ الْکِرامِ بِطَوْلِکَ یا مَلْجَاَ الاْمِلینَ
🔸خدایا روزیم گردان در این ماه مهرورزی نسبت به یتیمان و خوراندن طعام و به آشکار کردن سلام و همنشینی با کریمان به فضل و کرمت ای پناه آرزومندان.
🔰پیامهای دعا
1- نوازش یتیمان
2- اطعام فقرا
3- سلامکردن آشکار
4- دوستی و همنشینی با کریمان.
🔰پیام منتخب
✍️ افشای سلام، بهمعنای بلند سلامكردن نيست؛ بلكه بهمعنای آن است كه انسان با هر كسی روبهرو شد، سلام كند.
📗 جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، ج ۱، ص ۱۰۵
امام صادق(ع) میفرمايد: «افشای سلام، اين است كه انسان به هر مسلمانی برخورد میكند، در سلام كردن بُخل نورزد.
رسول خدا(ص) نیز فرمود: «لایُستَکمِلُ عَبدٌ الایمانِ حَتّی یَکوُنَ فیهِ ثَلاثُ خُصالٍ، الاِنفَاقُ مِنَ الاِقتَارِ وَالاِنصَافُ مِن نَفسِكَ وَ بَذلُ السَّلامِ لِجَمِيعِ العَالَم
ايمان بنده كامل نشود، تا در او سه خصلت باشد؛ انفاق در راه خدا، با وجود تنگدستى، انصاف دربارۀ خود و سلامكردن به همه.»
📗 جزایری، سيد عبدالله،التحفة السنية، ص65
روزی مرحوم آخوند کاشی مشغول
وضو گرفتن بودند که شخصی با عجله آمد؛ وضو گرفت و به داخل اتاق رفت و به نماز ایستاد...
با توجه به این که مرحوم کاشی خیلی بادقت وضو می گرفت و همه آداب و ادعیه ی وضو را بجا می آورد؛ قبل از اينكه وضوی آخوند تمام شود، آن شخص نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود!
به هنگام خروج، با مرحوم کاشی رو به رو شد. از او پرسید : چه میکردی؟
گفت: هیچ!
فرمود: تو هیچ کار نمی کردی!؟
گفت: نه! (می دانست که اگر بگوید نماز می خواندم، کار بیخ پیدا می کند)!
آقا فرمود: مگر تو نماز نمی خواندی!؟
گفت: نه!
آخوند گفت: من خودم دیدم داشتی نماز می خواندی...!
گفت: نه آقا اشتباه دیدید!
سؤال کردند: پس چه کار می کردی؟
گفت: فقط آمده بودم به خدا بگویم من یاغی نیستم، همین!
این جمله در مرحوم آخوند (رحمة الله عليه) خیلی تأثیر گذاشت؛
خدایا ما خودمون هم می دونیم که عبادتی در شان خدایی تو نکردیم... نماز و روزه مان اصلاً جایی دستش بند نیست!
فقط اومدیم بگیم که: خدایا ما یاغی نیستیم!
بنده ایم!
اگه اشتباهی کردیم مال جهلمون بوده
لطفا همین جمله را از ما قبول کن
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
«میلتون» با وجود اینکه نابینا بود، می نوشت.
«بتهوون» در حالی که ناشنوا بود آهنگ می ساخت.
«هلن کلر» در حالی که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می کرد.
«رنوار» در حالی که دست هایش دچار عارضه رماتیسمی بود، نقاشی می کرد و مجسمه ساز مکزیکی بعد از قطع دست راستش، ساخت مجسمه ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رساند.
آدم ها علیرغم نابینایی، ناشنوایی، معلولیت، پیری، فقر،کم سنی، مشقت یا بیسوادی بر سختی ها غلبه می کنند، از همه پیشی می گیرند، کار را به اتمام می رسانند و موفق می شوند. شما هم می توانید علیرغم سختی ها و مشکلات خود را به هدف برسانید. شک نکنید.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اهالی دوربین مخفی...روزتون بخیر 😍
☺️.فیلم های ترسناک نبینین
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فوقالعاده قشنگه...
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌙 دعای روز نهم ماه مبارک رمضان
🤲 ای خدا مرا نصیبی از رحمت واسعه خود عطا فرما و به ادله روشن خود هدایت فرما و پیشانیم را بگیر و به سمت تمام خوشنودیهایت سوقم بده، به حق دوستی و محبتت ای آرزوی مشتاقان.
#ماه_رمضان
#ضیافت_الهی
کشاورز فقیری بزغالهای را از شهر خرید. همانطور که با بزغاله به سمت روستای خود باز میگشت، تعدادی از اوباش شهر فکر کردند که اگر بتوانند بزغاله آن فرد از بگیرند میتوانند برای خود جشن بگیرند و از خوردن گوشت تازه آن بزغاله لذت ببرند. اما چگونه میتوانند این کار را عملی کنند؟ مرد روستایی قوی و درشت هیکل بود و این اوباش ضعیف نمیتوانستند و نمیخواستند که به صورت فیزیکی درگیر شوند. برای همین فکر کردند و تصمیم گرفتند که از یک حقه استفاده کنند.
وقتی مرد روستایی داشت شهر را ترک میکرد یکی از آن اوباش جلوی او آمد و گفت: «سلام، صبح بخیر» و مرد روستایی هم در پاسخ به وی سلام کرد. بعد آن ولگرد به بالا نگاه کرد و گفت: «چرا این سگ را بر روی شانههایت حمل میکنی؟»
مرد روستایی خندید و گفت: «دیوانه شدهای؟ این سگ نیست! این یک بز است.»
ولگرد گفت: «نه اشتباه میکنی، این یک سگ است و اگر با این حیوان بر روی دوش وارد روستا شوی مردم فکر میکنند که دیوانه شدهای.»
مرد روستایی به حرفهای آن ولگرد خندید و به راه خود ادامه داد. در راه برای اطمینان خود، پاهای بز را لمس کرد و خیالش راحت شد که حیوان روی دوشش بزغاله است. در پیچ بعدی اوباش دوم وارد عمل شد و دوباره سخنان دوست اوباش خود را تکرار کرد. مرد روستایی خندید و گفت: «آقا این بزغاله است و نه یک سگ.»
ولگرد گفت: «چه کسی به تو گفته است که این بزغاله است؟ به نظر میرسد کسی سر تو کلاه گذاشته باشد. این یک بز است؟» و به راهش ادامه داد.
روستایی بز را از دوشش پایین آورد تا ببیند موضوع چیست؟ اما آن قطعاً یک بزد بود. فهمید هر دو نفر اشتباه میکردند اما ترسی در وجودش افتاد که شاید دچار توهم شده است. آن مرد همانطور که داشت به سمت روستای خود برمیگشت نفر سوم را دید که گفت: «سلام، این سگ را از کجا خریدهای؟»
مرد روستایی دیگر شهامت نداشت تا بگوید که این یک بز است. برای همین گفت: «آن را از شهر خریدهام.»
مرد روستایی پس از جدا شدن از نفر سوم، ترسی وجودش را گرفته بود. با خود فکر کرد که شاید بهتر باشد این حیوان را با خود به روستا نبرد چرا که شاید مورد سرزنش قرار بگیرد. اما از طرفی برای خرید آن حیوان پول داده بود. در همین زمان که دودل بود، اوباش چهارم از راه رسید و به مرد روستایی گفت: «عجیب است! من تا به حال کسی را ندیدهام که سگ را بر روی دوش خود حمل کند. نکند فکر میکنی که این یک بز است؟»
مرد روستایی دیگر واقعاً نمیدانست که این حیوان بز است و یا یک سگ. برای همین ترجیح داد خود را از شر آن حیوان خلاص کند. اطراف را نگاه کرد و دید کسی نیست. بز را که فکر میکرد دیگر سگ است آنجا رها کرد و به روستا برگشت. ترجیح داد از پول خود بگذرد تا اینکه اهالی روستا او را دیوانه خطاب کنند. با این حقه اوباشها توانستند بز را به راحتی و بدون هیچ گونه درگیری تصاحب کنند.
مراقب باشیم رسانه ها با این روش، داشته هایمان و از همه مهمتر اعتقاداتمان را از ما نگیرند! و موضوع این داستان همان معنای جنگ نرم است.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
#جنگ نرم
در بسیاری از متنهای انتقادی که در شبکههای اجتماعی در مورد مسائل ایران و رفتارهای اجتماعی «ایرانی»ها نوشته میشود٬ از یک ضمیر «ما» استفاده میشود که مفهوم واقعیاش «همه ما» نیست. بلکه معنیاش «شما» است: «شما» به علاوه «من» - که با شما فرق دارم - اما به دلیل «تواضع»ام خودم را با شما جمع میبندم تا عادتهای بدتان را گوشزدتان کنم! «ما» مردم دروغ گویی هستیم٬ «ما» خودپسند هستیم٬ «ما» نژادپرست هستیم٬ «ما» بیعرضه هستیم؛ قطعاً گوینده این «ما» خودش را دروغگو و خودپسند و نژادپرست و بی عرضه نمیداند اما با استفاده از این ضمیر «مُجاز» میشود تا این خصلتها را به کل جامعه نسبت بدهد.
این ضمیر «ما»ی قُلابی سه کارکرد دارد؛ اول اینکه «خشونت» واقعی کلام گوینده را پشت لایهای از دلسوزی و تواضع مصنوعی پنهان میکند. دوم اینکه از تحلیل دقیق و گفتگوی صادقانه و سازنده جلوگیری میکند - چرا که مخاطبان چنین متنهایی ناگزیرند که سخن گوینده را تایید کنند و با او همراه شوند تا خود را از خشونت پنهان سخنش تبرئه کنند. و سوم اینکه «خودزنی»٬ «جمعبندی» و «برچسبزنی» به کل یک ملت را تسهیل و مجاز میکند.
در مواجهه با چنین متنهایی کافی است تا ضمیر «ما»ی قلابی را به «شما» تغییر بدهیم تا پرده تواضع بیافتد و خشونت پنهان مطلب آشکار شود
«ما»ی قلابی٬ شکل پنهان انگشت اتهام به سوی یک جمع گرفتن و برچسب کلی به او زدن است که هم به عنوان یک روش تحلیلی و هم از نظر اخلاقی مردود است. پیشنهاد میکنم مدتی این ضمیر قلابی را در نوشتهها و سخنانمان شناسایی و حذف کنیم تا تاثیرش را در کیفیت تحلیلها و میزان خشم و خشونت در گفتگوهایمان امتحان کنیم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
جوانی با دوچرخه اش با پيرزنی برخورد کرد
و به جاي اينکه از او عذرخواهی کند و کمکش کند تا از جايش بلندشود، شروع به خنديدن و مسخره کردن او نمود؛
سپس راهش را کشيد و رفت! پيرزن صدايش زد و گفت: چيزی از تو افتاده است.
جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛ پيرزن به او گفت: زياد نگرد؛
مروت و مردانگی ات به زمين افتاد و هرگز آن را نخواهی يافت..
"زندگی اگر خالي از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هيچ ارزشی ندارد"
"زندگی حکايت قديمي کوهستان است!
صدا می کنی و مي شنوی؛پس به نيکی صدا کن، تا به نيکی به تو پاسخ دهد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه از شلوغکاری و ریختوپاش بچهها خسته شدین، این ویدیو رو حتماً ببینید...
#مدرسه_والدین 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2702376999C863e8a3b7b
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
📚 یک قرن مدرسهسازی در استان مرکزی منتشر شد
کتاب «یک قرن مدرسهسازی در استان مرکزی» برگ زرینی از حیات پربرکت خیرین مدرسهساز در یکصد سال اخیر است. با اطمینان میتوان گفت مجموعهای با این سبک و ساختار، برای نخستینبار در استان مرکزی و حتی در سطح کشور، در حوزه معرفی و تکریم خیرین مدرسهساز منتشر شده و به زیور طبع آراسته گردیده است. ✨
✍️ درباره کتاب
📖 نویسنده: بهرام حسینآبادی فراهانی
📗 به سفارش مجمع خیرین مدرسهساز استان مرکزی
📊 مشخصات کتاب
📘 تعداد صفحات: ۶۸۰ صفحه
📸 بهصورت مصور و تمامرنگی
🖨 منتشرشده در قطع وزیری نفیس
اشاعه امر خیر
▪️عزتبخشی به علم و کرامت معلم
شایان ذکر است اکثریت همیاران و دستاندرکاران این مجموعه، خود از جامعه فرهنگیان و معلمان و دوستداران علم و ادب استان هستند. 🍃📚
📑 ساختار کتاب
📌 خیرین هر شهرستان بهصورت مجزا و بر اساس حروف الفبا معرفی شدهاند تا دسترسی مخاطبان به اطلاعات مورد نظر، آسان و سریع باشد.
📄 برای هر خیر مدرسهساز، یک صفحه اختصاص یافته که شامل موارد زیر است:
▪️تصویر خیر
▪️تصویر مدرسه احداثشده
▪️شرح مختصری از زندگینامه و اقدامات خیرخواهانه
▪️جملهای تأثیرگذار با عنوان «حرف دل»
🔎 قابلیت تکمیلی دیجیتال
در پایین هر صفحه، بارکد اختصاصی مربوط به همان خیر درج شده است که با اسکن آن میتوان به اطلاعات تکمیلی شامل تصاویر بیشتر، اخبار، فیلم و کلیپ مرتبط دسترسی یافت. این بخش در حال تکمیل و توسعه است. 📱📷
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam