eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در کشورهای عربی برای ایران کار ساخته‌اند و دستاوردهای ویژه جنگ اخیر را تصویر کرده‌اند. حتما ببینید ..
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥رجزخوانی لری مردم خرم‌آباد در هفتمین شب متوالی اجتماعات شبانه
💠شرح دعای روز هفدهم ماه مبارک رمضان 🔹أللَّهُمَّ اهْدِنی فیهِ لِصَالِحِ الْأعْمالِ وَ اقْضِ لی فیهِ الْحَوائِجَ وَ الآمالَ یا مَنْ لایَحْتَاجُ إلیَ التَّفْسیرِ وَ السُّؤالِ یا عالِماً بِما فی صُدُورِ الْعالَمینَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین 🔸 خدایا! مرا در این روز به اعمال شایسته راهنمایی کن و حاجت‌ها و آرزوهایم را برآورده ساز. ای کسی که نیازمند به شرح و سئوال بندگان نیستی! ای خدایی که ناگفته به حاجات و سرائر خلق آگاهی! درود فرست بر محمد و خاندان پاک او 🔰پیام‌های دعا 1- درخواست هدایت الهی به سمت اعمال صالح 2- برآورده‌شدن حوائج و آرزوها 3- خدا نياز به شرح و سؤال ندارد 4- صلوات در دعا موجب اجابت دعا 🔰پیام منتخب ✍️ شرط قبولی دعا و برآورده‌شدن آرزو ها، این است که امیدمان فقط به خدا باشد. زیرا خدای سبحان به یکی از پیامبرانش فرمود: «قسم به عزت و جلالم! آرزوی هر آرزوکننده را از غیر خودم قطع می‌کنم؛ او را مأیوس می‌کنم، پیش مردم لباس خواری بر تنش می‌پوشانم و از گشایش و فضل خود، دورش می‌کنم. آیا بنده‌ام غیر مرا در سختی ها امید دارد؛ درصورتی که سختی‌ها در دست من است! و آیا امید به غیر من دارد؛ در حالی که من بی‌نیاز و جوادم، کلیدهای درهای بسته شده در دست من است و درب رحمتم برای دعاکننده‌ها باز است. 📚 الکافی،ج ۲،ص ۶۶
. خدایا! از بد کردن آدمهایت؛ شکایت داشتم به درگاهت؛ اما شکایتم را پس می‌گیرم … من نفهمیدم! فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت، نگاهم به تو باشد … گاهی فراموش می‌کنم؛ که وقتی کسی کنار من نیست، معنایش این نیست که تنهایم … معنایش این است که همه را کنار زدی تا خودم باشم و خودت … با تو تنهایی معنا ندارد! (مانده ام تو را نداشتم چه می‌کردم …!) دوستت دارم، خدای خوب من … کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
‌ﻣﺤﻤﺪ ﻋـﻠﻰ ﻛﻠﻰ قهرمان بوکس جهان می خواست ﻣﺸﻌﻞ ﺍﻟﻤﭙﯿـﮏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳت ﺑﮕﯿـﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﻳﺶ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﯾﺪ! ﺳـﺮﺵ ﺭﺍ ﻧﺰﺩﯾﮏ میکروفن ﺑﺮُﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ یکصد ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﮔُـﻔﺖ : 🔸ﻳَﺎ ﺃَﻳُّﻬَﺎ ﺍﻟْﺈِﻧْﺴَﺎﻥُ ﻣَﺎ ﻏَﺮَّﻙَ ﺑِﺮَﺑِّﻚَ ﺍﻟْﻜَﺮِﻳﻢِ ﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ ! ﭼﻪ ﭼــﯿﺰﯼ ﺗﺮﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔــﺎﺭ ﮐﺮﯾم ﻣﻐـــرﻭﺭ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ؟ 🔹ﯾﺎﺩ ﺗﺎﻥ هست ﻣﻦ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺟﻬـﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ کسی ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻢ ﺩﻭﺍﻡ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﺩ ، ﻭﻟﯽ ﺣﺎﻻ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧـﻢ مشعلی ﺭﺍ ﺁﺗـﺶ ﺑـﺰﻧﻢ ﺟﻮﺍﻧﯿﺖ ، ﻋﻤرﺕ ، ﭘﻮلت ، ﻗﺪﺭﺗﺖ ، ﻗﻮﻣﺖ ، ﺯﺑاﻧﺖ ، ﺑرﺍﺩﺭﺍﻧﺖ ، ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﺖ ، ﭘستت .... ﭼﻪ ﭼﯿـﺰﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ نسبت ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﻣﻐـﺮﻭﺭ ساخته؟! ____________ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
نوایی آسمانی از خاطرات شهید سلیمانی شهید باکری در غرب رودخانه دجله در حالی که مجروح بود و بیست دقیقه بعد به شهادت رسید خطاب به شهید کاظمی گفت احمد بیا اینجا ،اینجا من چیزی می بینم که اگر تو بیایی و ما با هم باشیم ،تا ابد ازهم جدا نخواهیم شد وبعد باکری به شهادت رسید برای شادی ارواح طیبه شهدا و علی الخصوص شهدای جنگ رمضان صلوات برگرفته از کتاب ذوالفقار به اهتمام علی اکبری مزد آبادی @hamkalam
💠شرح دعای روز هجدهم ماه مبارک رمضان 🔹أللَّهُمَّ نَبِّهْنِی فیهِ لِبَرَکاتِ أسْحَارِهِ وَ نَوِّرْ فِیهِ قَلْبِی بِضِیاءِ أنْوارِهِ وَ خُذْ بِکُلِّ أعْضائی إِلیَ اتِّباعِ آثارِهِ بِنُورِکَ یا مُنَوِّرَ قُلُوبِ الْعَارِفِین؛ 🔸 خداوندا! مرا در این روز برای برکات سحرها بیدار و متنبه ساز و دلم را به روشنی انوار سحر منوّر کن و تمام اعضا و جوارهم را برای آثار و برکات این روز، مسخّر فرما. به حق نور جمال خودت، ای روشنی‌بخش دل‌های عارفان! 🔰پیام‌های دعا 1- لزوم بهره‌برداری از برکات سحر 2- روشنی دل به نور خدا 3- اعضا و جوارح در تسخير خداوند 4 نور خدا روشنی‌بخش دل‌های عارفان 🔰پیام منتخب ✍️حضرت لقمان در سفارشی به فرزند خود فرمود: «فرزندم! مبادا خروس از تو زرنگ‌تر باشد؛ هنگام سحر كه تو در خوابی‌، او برمی‌خيزد و آمرزش می‌طلبد. 📚 ميزان الحكمه، ج 8، ص 466 امام صادق(ع) می‌فرمايد که جبرئيل نزد پيامبر(ص) آمد. آن حضرت فرمود: «ای جبرئيل! مرا موعظه كن.» عرض كرد: «ای محمد! هرگونه می‌خواهی زندگی كن؛ ولی بدان كه می‌ميری‌، هرگونه می‌خواهی دوست بدار؛ ولی بدان پايان آن جدايی است و هرگونه می‌خواهی عمل كن؛ ولی بدان برای كردارهايت جزايی است! بدان و به‌خاطر بسپار كه شرف هر كس به سحرخيزی و بی‌نيازی او از مردم است. 📚 وسائل الشيعه، ج 5، ص 269
🌷خاکریزها از بس گلوله خورده بود دیگر جان‌پناه حساب نمی‌شد، فرمانده دستور داده بود که هر بسیجی یک گودال برای سنگر خود داخل خاکریز بزند. بچه‌ها سخت مشغول کندن بودند و گرمای ۵۰ درجه عرق همه را درآورده بود. ظهر بود و همه منتظر مسئول تداراک بودند تا جیره غذایی خود را بگیرند. یک بسیجی لاغر اندام گونی بزرگی را گذاشته بود روی دوشش و توی سنگرها جیره پخش می‌کرد. بدون این‌که حرفی بزند، سرش پایین بود و به.... 🌷و به سرعت سنگرها را با قدم‌های بلندش پشت سر می‌گذاشت. بچه‌ها هم با او شوخی می‌کردند و هر کسی یک چیزی بارش می‌کرد: - اخوی دیر اومدی؟! - برادر می‌خوای بکُشیمون از گُشنگی؟ - عزیز جان! حالا دیگه اول می‌ری سنگر فرماندهی برای خودشیرینی؟ گونی بزرگ بود و سرِ آن بنده‌ی خدا پایین. کارش که تمام شد، گونی را که زمین گذاشت، همه شناختنش. او کسی نبود جز (شهید) محمود کاوه، فرمانده‌ی لشکر!!! 🌹خاطره ای به یاد فرمانده شهید سردار محمود کاوه ❤️اَلّلهُمَّـ؏عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج❤️ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
هنگام غروب، پادشاه از شکارگاه به سوی قصر خود روانه شد. در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل می کند لنگ لنگان قدم بر می داشت و نفس نفس صدا می داد پادشاه به پیرمرد نزدیک شد و گفت: مردک مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی می بری ، هر کسی را بهر کاری ساخته اند. گاری برای بار بردن و سلطان برای فرمان دادن و رعیت برای فرمان بردن پیرمرد خنده ای کرد و گفت : اعلی حضرت ! این گونه هم که فکر می کنی فرمان در دست تو نیست به آن طرف جاده نگاه کن. چه می بینی؟ پادشاه : پیرمردی که بارهیزم بر گاری دارد و به سوی شهر روانه است پیرمرد : می دانی آن مرد ، اولادش از من افزون تر است ولی فقرش از من بیشتر ؟ پادشاه : باور ندارم ، از قرائن بر می آید فقر تو بیشتر باشد زیرا آن گاری دارد و تو نداری و بر فزونی اولاد باید تحقیق کرد. پیرمرد : اعلی حضرت ! آن گاری مال من و آن مرد همنوع من است. او گاری نداشت و هر شب گریه ی کودکانش مرا آزار می داد چون فقرش از من بیشتر بود گاری خود را به او دادم تا بتواند خنده به کودکانش هدیه دهد. بارسنگین هیزم ، با صدای خنده ی کودکان آن مرد ، چون کاه بر من سبک می شود. آنچه به من فرمان می راند خنده کودکان است و آنچه تو فرمان می رانی گریه کودکان است کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
صدر المتالهین شیرازی فیلسوف بی نظیر و حکیم اندیشمند، و عارف وارسته، که انقلابی عظیم در فلسفه به وجود آورد، و در این زمینه علمی ترین کتاب ها را نوشت، فرزند ثروتمندی معروف در شهر شیراز بود، پدرش در شغل عتیقه فروشی، خرید و فروش لولو و مرجان می کرد و در شغل دولتی مقامی بس ارجمند داشت علاقه شدیدی قلب او را تسخیر کرده بود، که فرزندش همپای خودش در شغل خرید و فروش لولو و مرجان وارد شود. مدتی نزد پدر بود، مدتی هم در بوشهر جهت ادامه شغل پدر مقیم شد، چندی هم در بصره بسر بود پس از یکی دو سال به شیراز برگشت. به پدر خود همراه با احترامی خاص، پیشنهاد ترک شغل و حضور در حوزه علمیه شیراز را داد، پدر باکرامت به فرزندش گفت آنچه را به مصلحت خود می دانی در پذیرفتنش حاضرم، به مدرسه آمد، ثروت و تجارتخانه را رها کرد، از خانه و لذت مادی و خوشی چشم پوشید چیزی نگذشت که در سایه گذشت و محبت پدر در سنین جوانی دانشمندی بنام شد، در حوزه شیراز فردی را نیافت که وی را از نظر علمی تغذیه کند، از پدر اجازه سفر به اصفهان را گرفت، بلافاصله مورد قبول واقع شد، به اصفهان آمد، به درس شیخ بهایی، میر داماد، و میرفندرسکی رفت و پس از مدتی صدر المتالهین شد. آری، اخلاق پدر، نرمخوئی سرپرست خانواده و فهم و بینش او، وی را از شاگردی در مغازه عتیقه فروشی، به استادی فلاسفه و حکما رساند. راستی یک پدر باکرامت، یک پدر با بصیرت، یک پدر دلسوز و آگاه، چه محصولی شیرین تحویل جهان بشریت، علم و دانش می دهد نظام خانواده در اسلام، ص 456 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
هدایت شده از خبرگزاری تلنگر
223.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢اصابت موشک ایرانی به پالایشگاه حیفا 🟥 || @aums_talangor 🇮🇷🇮🇷
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸🔹▪️فیلم منتشر شده توسط چینی ها ، از این شب های اسرائیل @markazi_iribnews