eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
واعظی بر روی منبر از خدا می‌گفت؛ ولی کسی پای منبر او نمی‌رفت. روز بعد واعظ دیگری می‌رفت منبر او شلوغ بود. در حالی که هر دو دوست بودند و اهل علم. روزی واعظِ کم‌طالب به واعظِ پُر طالب گفت: راز این جمعیت شلوغ در پای منبر تو چیست؟ واعظ پر طالب دست او را گرفت و به بازار بزازان رفتند. یک پارچه‌فروشی‌ شلوغ بود و پارچه‌فروشیِ کنار او خلوت. دلیلش را پرسیدند؛ دیدند که مغازه‌ی پارچه‌فروشِ شلوغ برای خودش است ولی پارچه فروشِ خلوت فروشنده است. واعظ پر طالب گفت: من همچون آن پارچه‌فروش که برای خود می‌فروشد، سخنم را خودم خریدارم پس خدا نیز از من می‌خرد و مشتریان را به پای منبر من روانه می‌کند. ولی تو مانند آن فروشنده‌ای هستی که برای دیگری می‌فروشد، هر چند جنس او با جنس مغازه‌ی همسایه‌اش فرقی ندارد. سخنان تو مانند سخنان من است ولی تو برای کسب لذت از دیگران سخن می‌گویی نه برای کسب لذت خودت. سخنی را که می‌گویی نخست باید خودت خریدارش باشی. در هر دو مغازه جنس یکی بود و قیمت هم یکسان، ولی فروشنده‌ها متفاوت بودند و اختلاف‌نظر مشتری از نوع جنس پارچه نبود از نوع جنس فروشنده بود. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
«من همینم که هستم.» در این جمله کوتاه می توانیم غرور، لجاجت، خودرایی، خودخواهی، درجا زدن و به تدریج راندن آدم ها از اطراف خود را حس کنیم. اساتید خبره و باتجربه بیشتر از واژه «نمی دانم» استفاده می کنند. دانشمندان توانمند در بسیاری از موارد می گویند: «در تخصص من نیست» و انسان های وارسته بیشتر اوقات سکوت می کنند و می گویند: «نظر شما چیست؟» دکتر الهی قمشه ای کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔸🔹🇮🇷 در بیست و سومین شب اسفند ماه آماده تر از همیشه در وعده گاه شبانه رمضان @markazi_iribnews
امام زمان ارواحنافداه در نامه خود به شیخ مفید: ما پشت سر مؤمنان شایسته کردار، با نیایش و دعایی که از فرمانروای آسمان‌ها و زمین پوشیده نمی‌ماند، آنان را حفاظت و نگهداری می‌کنیم. بنابراین، قلب‌های دوستان ما به دعای ما به بارگاه الهی، آرامش و اطمینان یابد و به کفایت آن آسوده خاطر باشند، گرچه درگیری‌های هراس انگیز، آنان را به دلهره افکند. 📚احتجاج، ج۲، ص۵۹۶