7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷☘ خاطرهای جالب از امام شهید که باعث قوت قلب میشه:
💡وقتی به جای سخت جنگ رسیدیم امام خمینی به ما چه گفتند؟؟!!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌴 ویژه سالروز شهادت #امام_صادق (ع)
🎀 امام صادق(ع): العالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِس
◾️ #عمار۱۱۰ | خورشید وجود مقدس امام صادق (ع) در ۱۷ ربیع الاول سال ۸۳ هجری قمری در مدینه طلوع کرد و در سال ۱۱۴ ه. ق به مقام امامت نائل گشتند. دوره امامت امام بالغ بر ۳۴ سال به درازا کشید.
◾️ حضرت در طول امامت خود هم خلافت غاصبانه و جائرانه بنی امیه را تجربه فرمود و هم سقوط آن و روی آمدن خلافت جبار بنی عباس را.
◾️ از ۱۲۵ ه ق تا سال ۱۳۲ که بنی امیه مضمحل میشوند، جنگ قدرت بین آنها در گرفته است؛ دوره خلافت ها کوتاه و عزل و قتل خلفا را در رقابتهای درون خانوادگی امویان شاهد هستیم. در سال ۱۳۲ دولت غاصب بنی امیه توسط عباسیان سرنگون شد و کشتار وسیعی از بنی امیه صورت گرفت و بنی عباس که شاخهای از بنی هاشم بودند و نسب آنها به عبدالله بن عباس پسر عموی پیامبر میرسید قدرت را به دست گرفتند.
◾️ در فاصله سال ۱۲۵ تا ۱۳۲ که دوران ضعف و انحطاط بنیامیه بود، خلفای جائر از امام صادق علیه السلام غافل بودند و آن حضرت فرصت مناسبی را بدست آورد تا وظیفه امامت خود را در قالب تدوین معارف اهل بیت علیهمالسلام در مباحث فقهی، کلامی و اخلاقی تبیین بفرماید.
◾️ همچنین ۴ سال اولِ روی کار آمدن بنی عباس یعنی از سال ۱۳۲ تا ۱۳۶ که ابوالعباس سفاح اولین خلیفه عباسی قدرت را در دست دارد، به سبب آنکه هنوز پایگاه محمکی برای بنی عباس در امر خلافت ایجاد نشده بود نسبت به امام_صادق علیهالسلام مدارا میکردند و این فرصت هم برای امام فراهم شد تا به اقدامات ارزشمند خود در نشر معارف اهل بیت علیه السلام ادامه دهد.
◾️ اما در سال ۱۳۶ در پی مرگ أبوالعباس و روی کار آمدن أبوجعفرعبدالله که بعداً به منصور معروف شد، دوران سختی برای امام صادق علیه السلام و علویان پدید آمد. چرا که او میدانست امامت حق آن ذوات مقدس است و با علم براین مسئله بر امام صادق (ع) به عنوان بزرگ علویان و چهره برتر علمی و تقوایی آنان و همچنین بر نوادگان امام مجتبی علیه السلام بسیار سخت گرفت.
◾️ منصور امام صادق (ع) را در مضیقه فراوان گذاشت و بارها آن حضرت را به کوفه و بعداً شهر هاشمیه که بعنوان مرکز خلافت عباسیان پیش از بغداد بنا شده بود، احضار می کرد و امام را در تنگنا و فشار قرار میداد. با این حال امام در احضارها، مخفیانه با شیعیان و جویندگان دانش اهل بیت ارتباط برقرار می کرد و آنها را از دریای بی کران معلومات خود بهره مند میفرمود تا اینکه منصور امام را به مدینه باز گرداند و تحت مراقبت شدید قرار داد.
◾️ به گفته و اعتقاد بسیاری از علمای ما، از نظر فشار و مشکلات و سختی ها میتوان گفت که دوران منصور از دوران معاویه و یزید هم سخت تر بوده است. لذا دیگر از آن جلسات علمی و ارتباطات امام با مردم خبری نیست تا اینکه منصور تصمیم به شهادت امام صادق گرفت و در چند نوبت اقدام به قتل امام نمود اما موفق نمیشد تا اینکه به حاکم مدینه فرمان قتل امام را صادر کرد.
◾️شهادت امام صادق(ع) بنابر نقل معروف در ۲۵ شوال سال ۱۴۸ اتفاق افتاد و آن حضرت بر اثر مسمومیت روح مقدسش به ملکوت اعلی پیوست
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
در قحطیهای بزرگ و همهگیر، اولین کسانی که میمیرند، گرسنهترینها نیستند؛ آنهایی هستند که عادت به خوردن هر غذایی ندارند.
در زلزلههای خفیف فقط آنهایی آسیب میبینند که برای فرار خودشان را از پنجرهها و بامها بیرون میاندازند.
در روزهای سخت، آدمهای سختتر زنده میمانند.
بچههای نرمولی و گوگولی بزرگ شده در بهترین شرایط بهداشتی و غذایی و رفتاری، احتمالا اولین قربانیان جنگ خواهند بود. در عوض کشاورزان آفتابهای تند و زمینهای کمحاصل، مادران خانوادههای پرجمعیت کمبرخوردار، و بچههای بدسرپرست محلات حاشیه شهر احتمال زنده ماندن و حتی مبارزه کردنشان برای زنده نگه داشتن بقیه، بیشتر است.
طبیعتا معنای حرفم این نیست که باید بچهمان را بیندازیم توی جوب، تا تابآور و قوی بزرگ شود!! ولی #تاب_آوری اصلا جزو ارزشهای زندگی ما هست؟ برای پرورش یک #نسل_قوی کاری میکنیم؟
نسل قبل از ما به واسطه شرایط سخت زندگی و نسل ما به واسطه جنگ کمتر نیاز به آموزش تابآوری داشته، و اما امروز هم نسل جدید در ورطه آزمایش جدیدی هستند.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیش بینی آینده دنیا و منطقه که به حول و قوه الهی در حال وقوع است .....
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
امروز﷽؛
💎دستورالعمل امیرالمومنین علی (ع) در جنگ صفّین
🔸امیرالمومنین علی علیهالسلام:
🔹حق شمشیرها را اداء کنید و پشت دشمن را به خاک بمالید و براى فروکردن نیزهها، و محکمترین ضربههاى شمشیر، خود را آماده کنید.
🔸 «وَ أَعْطُوا السُّیُوفَ حُقُوقَهَا» «وَ وَطِّئُوا لِلْجُنُوبِ مَصَارِعَهَا» «وَ اذْمُرُوا أَنْفُسَکُمْ عَلَى الطَّعْنِ الدَّعْسِیِّ، وَ الضَّرْبِ الْطِّلَحْفِیِّ»
🔹نامه ۱۶ نهجالبلاغه
🇮🇷 تصویر مربوط به نگارش بخشی از نامه ۱۶ نهجالبلاغه توسط پیروان مدافعان دین و وطن روی پهپاد شاهد ۱۳۷ است.
با طایفه ای از بزرگان به کشتی در، نشسته بودم. زورقی در پی ما غرق شد. دو برادر به گردابی درافتادند. یکی از بزرگان ملاح را گفت: بگیر این هر دوان را که به هریکی پنجاه دینارت بدهم ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید آن دیگر هلاک شد. گفتم: بقیت عمرش نمانده بود، از این سبب در گرفتن او تأخیر کردی و در آن دیگر تعجیل. ملاح بخندید و گفت:
آنچه تو گفتی یقین است و دیگر، میل خاطر من به رهانیدن این بیشتر بود، که وقتی در بیابان مانده بودم، این مرا بر شتر نشاند و از دست آن دگر تازیانه ای خورده بودم در طفلی.
گفتم: صدق اللّه من عمل صالحا فلنفسه و من اسآء فعلیها
تا توانی درون کس مخراش
کاندر این راه، خارها باشد
کار درویش مستمند برآر
که ترا نیز کارها باشد
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
روزی حضرت «داود (ع)» در مناجاتش از خداوند متعال خواست همنشین خودش را در بهشت ببیند.
#داستان
خطاب رسید: «ای پیغمبر ما، فردا صبح از در دروازه بیرون برو، اولین کسی را که دیدی و به او برخورد کردی، او همنشین تو در بهشت است.»
روز بعد حضرت داود (ع) به اتّفاق پسرش «حضرت سلیمان (ع)» از شهر خارج شد. پیر مردی را دید که پشته هیزمی از کوه پائین آورده تا بفروشد.
پیر مرد که «متی» نام داشت، کنار دروازه ایستاده و فریاد زد:
«کیست که هیزمهای مرا بخرد.»
یک نفر پیدا شد و هیزمها را خرید.
حضرت «داود (ع) » پیش او رفت و سلام کرد و فرمود: «آیا ممکن است، امروز ما را مهمان کنی؟!»
پیرمرد فرمود: «مهمان حبیب خداست، بفرمائید.»
سپس پیر مرد، با پولی که از فروش هیزمها بدست آورده بود، مقداری گندم خرید. وقتی آنها به خانه رسیدند، پیر مرد گندم را آرد کرد و سه عدد نان پخت و نان ها را جلویِ مهمانش گذاشت.
وقتی شروع به خوردن کردند، پیرمرد، هر لقمه ای راکه به دهان می برد، ابتدا «بسم الله» و در انتها «الحمد للَّه» می فرمود.
وقتی که ناهار مختصر آنها به پایان رسید، دستش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود:
«خداوندا، هیزمی را که فروختم، درختش را تو کاشتی. آن را تو خشک کردی، نیروی کندن هیزم را تو به من دادی.مشتری را تو فرستادی که هیزم ها را بخرد و گندمی را که خوردیم، بذرش را تو کاشتی. وسایل آرد کردن و نان پختن را نیز به من دادی، در برابر این همه نعمت من چه کرده ام؟!»
پیر مرد این حرفها را می زد و گریه می کرد.
حضرت «داود (ع)» نگاه معنا داری به پسرش کرد. یعنی: همین است علت این که او با پیامبران محشور می شود.
#شکر
📚(داستانهای شهید دستغیب ص ۳۰- ۳۱)
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردم شما کوهید پس محکم بمانید
هرآنچه پیش آمد پیش هم بمانید
شعر محمد رسولی در محضر رهبرشهید انقلاب
عجب شعری بود 👌
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam