امشب این پیام از سردار سید مجید موسوی، فرمانده هوا فضای سپاه در تجمعات خوانده شد:
به نام الله پاسدار خون شهیدان
مردم عزیز و غیرتمند ایران، سلام
بیش از پنجاه روز است که از جنگ تحمیلی سوم گذشته و شما جانفدایان ایران با حضور در خیابانها و میادین شهر، پشتیبان مردان میدان بودهاید. بهعنوان فرزندان کوچک این ملت، خاضعانه بر مشتهای گرهکرده و قدمهای استوارتان بوسه میزنیم.
فرزندان شما نیز پای لانچرها، حیثیت استکبار را مفتضح کردند و در دوران سکوت نظامی نیز با چشم بیدار و دست بر ماشه، آماده دفاع از تمدن چند هزار ساله ایران و عزت و سربلندی شما ملت عزیز بوده و هستند.
امروز اما به میان شما آمدیم که بگوییم ما با شما عهد میبندیم که اگر از این پس دشمن دست از پا خطا کند و تعرضی به این خاک پاک صورت گیرد، این بار هر جا که شما بگویید هدف ما خواهد بود.
همسایگان جنوبی ما بدانند اگر از جغرافیا و امکانات آنها در خدمت دشمنان برای تعرض به ملت ایران استفاده شود، باید با تولید نفت در منطقه خاورمیانه خداحافظی کنند.
@hamidkasiri_ir
⭕خاطره ای از فریدون مشیری،
🐬عرض می شود که در طبقه دوّم منزلی که بنده زندگی می کنم،
آپارتمانی هست که همسایه محترم دیگری در آن زندگی می کند؛
یک شب، بنده که به خانه آمدم تاماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمان های همسایه محترم، ماشین های خود را ردیف گذاشته اند جلوی خانه و از قرار معلوم، دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران!!!.
🐬من هم ناچار ماشینم را بردم تعمیرگاه و نامه ای نوشتم و جلوی یکی از ماشین ها گذاشتم به این مضمون؛
«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد! اگر شما ماشینتان را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا تعمیرگاه بروم!
ارادتمند؛ فریدون مشیری»
🐬صبح که از منزل بیرون آمدم،
دیدم یکی از مهمان ها که خطّاط معروفی ست -و نامشان استاد بوذری است- از قرار جزء مهمان ها بوده!!
با خط خوش، نامه ای نوشته و به در منزل من چسبانده! او نوشته بود؛
«آقای مشیری! در پاسخ ِ مرقومه عالی؛
«گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!!» ودر خاتمه به عرض می رساند؛
👈🏻اطاعت می کنم جانا
که از جان دوست تر دارند،
👈🏻جوانان سعادتمند، پندِ پیرِ دانا را،
🐬من هم برای ایشان نامه ای نوشتم؛ البته منظوم، به این شرح!
👈🏻«هنوز خطِ خوش ِ تو، نوازش بَصَر است،
👈🏻هنوز مستی این جام جانفزا
به سَر است!
👈🏻فضای سینه ام از نامه تو
باغ گل است،
👈🏻هوای خانه ام، از خامه تو
مُشک ِ تَر است!
👈🏻ترا به «خطِ» تو می بخشم،
ای خجسته قلم،
👈🏻که آنچه در بَر من جلوه می کند
هنر است!!
👈🏻جواب خط تو را هم به شعر خواهم گفت،
👈🏻اگرچه خط تو از شعر من
قشنگ تر است!!
👈🏻به این هنر که تو کردی، دلم اسیر تو شد
👈🏻هنوز ذوق و هنر، دام و دانه بشر است!!
👈🏻شبی ز راه محبّت بیا به خانه ما
👈🏻ببین که دیده مشتاقِ شاعری،
به در است!!»
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
👈سلیمان و مورچه ها
روزی حضرت سلیمان و لشکریانش از دشتی می گذشتند. این دشت پر از مورچه هایی بود که همگی در جنب و جوش بودند. وقتی لشکر به نزدیک مورچه ها رسید، رئیس مور چه ها فریاد زد و گفت: «ای مورچگان، زود به لانه هایتان بروید که اگر بمانید لشکر سلیمان شما را پایمال کند.»
باد صدای مور چه را به گوش حضرت سلیمان رسانید.حضرت سلیمان نزد رئیس مور چگان رفت و پرسید: «آیا مرا می شناسی؟»
مورچه پاسخ داد: «آری، تو رسول خدا هستی.»
سلیمان فرمود: «آیا می دانی من ظلم نمی کنم؟»
مور چه گفت: «آری می دانم.»
سلیمان فرمود: «پس چرا به مورچه ها دستور دادی پنهان شوند؟»
مورچه پاسخ داد: «دستورمن به خاطر این نبود که شما را ظالم بدانم، بلکه منظورم این بود که اگر آنها جلال و شکوه و عظمت دستگاه تو و حقارت خودشان را ببینند، ناشکری می کنند و کفران نعمت می نمایند.
ای سلیمان، آیا می دانی چرا خداوند باد رامُسَخَر تو کرده تا بساط سلطنتی ترا از جایی به جای دیگر ببرد؟»
سلیمان چند لحظه فکر کرد و گفت: «نظرتوچیست؟»
مورچه پاسخ داد: «برای اینکه مغرور نشوی و بدانی که سلطنت تو روی باد است. این سلطنت نابود شدنی و فناپذیر است. دنبال سلطنتی بگرد که زوال و پایان نداشته باشد، که آن هم سلطنت بهشتی می باشد.»
📕معارفی از قرآن- صفحه 79
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
هدایت شده از کانال حمید کثیری
#خیابان
فرمودند:
«اگر آن نعمت عظمیٰ از ما سلب شد، به جایش بار دیگر حضور عمّارگونهی ملّت ایران به این نظام اعطا گشت. این را بدانید: اگر قدرت شما در صحنه ظاهر نشود، نه رهبری و نه هیچ یک از دستگاههای مختلف که شأن واقعی آنها خدمت به مردم است، کارایی لازم را نخواهند داشت.»
اولین پیام رهبری | ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
@hamidkasiri_ir
🍁دانایی به رمز داستانی میگفت: در هندوستان درختی است كه هر كس از میوهاش بخورد پیر نمی شود و نمیمیرد. پادشاه این سخن را شنید و عاشق آن میوه شد, یكی از كاردانان دربار را به هندوستان فرستاد تا آن میوه را پیدا كند و بیاورد. آن فرستاده سالها در هند جستجو كرد. شهر و جزیرهای نماند كه نرود.
🍁از مردم نشانیِ آن درخت را میپرسید, مسخرهاش میكردند. میگفتند: دیوانه است.
🍁او را بازی میگرفتند بعضی میگفتند: تو آدم دانایی هستی در این جست و جو رازی پنهان است. به او نشانی غلط میدادند. از هر كسی چیزی میشنید.
🍁شاه برای او مال و پول میفرستاد و او سالها جست و جو كرد. پس از سختیهای بسیار, ناامید به ایران برگشت, در راه میگریست و ناامید میرفت, تا در شهری به شیخ دانایی رسید. پیش شیخ رفت و گریه كرد و كمك خواست. شیخ پرسید: دنبال چه میگردی؟ چرا ناامید شدهای؟
🍁فرستادة شاه گفت: شاهنشاه مرا انتخاب كرد تا درخت كمیابی را پیدا كنم كه میوة آن آب حیات است و جاودانگی میبخشد. سالها جُستم و نیافتم. جز تمسخر و طنز مردم چیزی حاصل نشد.
شیخ خندید و گفت:
🍁ای مرد پاك دل! آن درخت, درخت علم است در دل انسان.
🍁درخت بلند و عجیب و گستردة دانش, آب حیات و جاودانگی است. تو اشتباه رفتهای، زیرا به دنبال صورت هستی نه معنی, آن معنای بزرگ (علم) نامهای بسیار دارد. گاه نامش درخت است و گاه آفتاب, گاه دریا و گاه ابر, علم صدها هزار آثار و نشان دارد. كمترین اثر آن عمر جاوادنه است.
🍁علم و معرفت یك چیز است. یك فرد است. با نامها و نشانههای بسیار. مانند پدرِ تو, كه نامهای زیاد دارد: برای تو پدر است, برای پدرش, پسر است, برای یكی دشمن است, برای یكی دوست است, صدها, اثر و نام دارد ولی یك شخص است.
🍁هر كه به نام و اثر نظر داشته باشد, مثل تو ناامید میماند, و همیشه در جدایی و پراكندگی خاطر و تفرقه است. تو نام درخت را گرفتهای نه راز درخت را. نام را رها كن به كیفیت و معنی و صفات بنگر, تا به ذات حقیقت برسی, همة اختلافها و نزاعها از نام آغاز میشود. در دریای معنی آرامش و اتحاد است.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam