eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
914 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
معجون عجیب وزیر و شتر بیچاره! در دوران سلطنت محمدشاه قاجار ، وزیر اعظمی به نام حاج میرزا آقاسی بود که به داروهای عجیب و درمان های سنتی اعتقاد داشت. یک روز، این وزیر دستور داد معجونی مرموز از زنجبیل، زعفران، و چند گیاه ناشناخته دیگر درست کنند و ادعا کرد این معجون همه دردها را درمان میکند! آزمایش روی شتر: وزیر برای اثبات اثر معجونش، دستور داد به یک شتر پیر و بیمار مقدار زیادی از این دارو را بخورانند. اما نتیجه فاجعه بار بود: شتر نه تنها بهتر نشد، بلکه شروع کرد به رقصیدن و دویدن دیوانه وار در میدان ارگ! مردم تهران همگی به تماشای این منظره عجیب ایستاده بودند و میخندیدند. ناگهان شتر به سمت دکان عطاری حمله کرد و تمام شیشه های عطر و دارو را شکست! عطار که خشمگین شده بود، فریاد زد: «آقای وزیر! یا این معجون را شما بخورید، یا پول شیشه های مرا بدهید!» عاقبت کار: ماجرا به گوش محمدشاه رسید. شاه که از شیطنت های وزیرش خسته شده بود، به شوخی گفت: «حاجی! یا باید خودت بقیه معجون را بخوری، یا حقوق سه ماهت را برای جبران خسارت بپردازی!» وزیر مجبور شد حقوق سه ماهه اش را به عطار بدهد و از آن روز به بعد، هر وقت کسی از او داروی عجیب میخواست، میگفت: «برو پیش طبیب واقعی! من فقط سیاست بلدم، نه طبابت!» نکته تاریخی: این داستان نشان میدهد که در دوره قاجار، بعضی وزیران در امور غیرتخصصی دخالت میکردند و نتیجه اش میشد چنین ماجراهای خنده دار! کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
یک نفر دهقان، سگی را که می خواست او را گاز بگیرد با تبر کشته بود. صاحب سگ او را به محضر قاضی آورد. قاضی گفت چرا سگ را کشتی؟ گفت سگ به من حمله ور شد؛ من هم محض دفاع، تبر را جلو دادم. تبر به کله سگ خورد و سگ کشته شد. قاضی گفت چرا دسته تبر را جلو ندادی؟ گفت اگر از دمش می خواست مرا گاز بگیرد، آن وقت من هم دسته تبر را جلو می دادم؛ اما چون با دندان ها حمله ور شده بود، من هم با تیغه تبر جواب او را دادم. 📚 منبع: صد حکایت، میرزا خلیل خان اعلم الدوله کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ☘@hamkalam
313K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از ارتفاع میترسه مشاورش گفته به ترست غلبه کن 😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
📣 پیام رهبر انقلاب به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی 📝 بسم‌الله الرّحمن الرّحیم ▫️ زبان فارسی علاوه بر ابزار گفتار و نوشتار، قالب شناخت و رشته‌ی اتّصال اندیشه و مرزهای هویتی ایرانیان را تشکیل میدهد. زبان و ادب فارسی یکی از بزرگترین ظرفیتها برای ترویج فرهنگ و تمدّن غنی ایرانِ اسلامی در گستره‌‌ی جهانی است؛ و توصیه‌ی رهبر حکیم و شهیدمان اعلی‌الله مقامه‌الشریف به قدرتمند شدن زبان فارسی، چراغ راه اقتدارِ «تمدن ایرانی ـ اسلامی» می‌باشد. ▫️ ملت عزیز ایران در دفاع مقدس سوم نیز همچون دو جنگ تحمیلی قبلی ثابت کردند که داستانهای اسطوره‌ای فردوسی، واقعیت زندگی و شخصیت قهرمانانه‌ی آنان بوده و مفاهیم انسان‌ساز، سلحشورانه، و قرآنیِ شاهنامه، همه‌ی اقوام و اقشار ایران را در حفظ هویت، اصالت و استقلال خود و مبارزه با «ضحّاک‌وَشانِ» متجاوز، همدل و همراه و همساز میکند. این حماسه‌ی حضور و دفاع و پیروزی، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر می‌گذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند؛ فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ، ماندگار کنند. ▫️ از سوی دیگر مقاومت غیورانه و پیروزی افتخارآمیز در برابر تهاجم دیوسیرتان و شیاطین جهان، ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و مقابله با تهاجم زبانی، فرهنگی، و سبک زندگی امریکایی آماده‌تر کرده است تا با ابتکار و نوآوریِ فعالان عرصه‌ی فرهنگی در جهت تأمین پدافند زبانی و گفتمانی و رشد و بالندگی کودکان، نوجوانان و جوانان، مراحل باقیمانده تا پیروزی نهایی را با استواری بیشتر بپیماید، بِعَون‌ِ الله تعالی. ✍🏼 سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای 🗓 ۲۵/اردیبهشت/۱۴۰۵ 📱 @rahbar_enghelab_ir
امام باقر عليه السلام: الكَسَلُ يُضِرُّ بالدِّينِ و الدُّنيا تنبلى به دين و دنيا زيان مى زند ميزان الحكمه ج10ص131
آورده اند که: چون فردوسی وفات کرد، شیخ ابوالقاسم گرکانی بر او نماز نکرده و عذر آورد که او مداح کفار بوده است. بعد از مدتی خواب دید که حکیم فردوسی در بهشت با فرشتگان است. شیخ به او میگوید: به چه چیز خدای تعالی تو را آمرزید و در جنت ساکن گردانید؟ فردوسی گفت: به دو چیز، یکی به آنکه تو بر من نماز نکردی و دیگر آنکه این بیت در توحید گفته ام: جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چه ای، هر چه هستی تویی. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 https://eitaa.com/hamkalam
🔸 در سال ۱۳۰۵، دبیر کنسولگری انگلستان در شیراز، اقدام به شرابخواری و بدمستی در انظار عمومی کرد و حساسیت و انزجار بدنه متدین این شهر را بر انگیخت! 🔸 آقا سید نورالدین که قدرت و نفوذ اجتماعی فراوان داشت در حضور مردم، بر این وابسته سفارت انگلستان حد شرعی جاری کرد! به عکاس هم سپرد تا این صحنه را ثبت و پخش کند که باعث عبرت هم‌گناهانِ این عنصر خاطی گردد! 🔸 این برگ پرافتخار از غیرت دینی در تاریخ ماندگار شد تا در سفر رهبر شهیدمان به استان فارس با این‌ تعابیر مورد تمجید معظم‌له قرار گرفت : «مرحوم سیدنورالدین حسینی در همین شهر شیراز عضو سفارت بیگانه را - که به مقدسات مردم اهانت کرده بود - خواباند و با دست خودش به او شلاق زد و حدّ الهی را جاری کرد.» ۱۳۸۷/۰۲/۱۱ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔹روزی قرار بر اعدام قاتلی شد. وقتی قاتل به پای دار رفت و طناب را دور گردن او آویختند، ناگهان روانشناسی سر رسید و بلند داد زد دست نگه دارید. روانشناس رو به حضار گفت: مگر نه اینکه این مرد قاتل است و باید کشته شود؟ همه جواب دادند بله. روانشناس ادامه داد: پس بگذارید من با روش خودم این مرد را بکشم. همه قبول کردند. 🔹سپس روانشناس مرد را از بالای دار پایین آورد و او را روی تخته سنگی خوابانید و چشمانش را بست و به او گفت: ای مرد قاتل من شاهرگ تو را خواهم زد و تو ب زودی خواهی مرد. سپس روانشناس تکه ای شیشه از روی زمین برداشت و روی دست مرد کشید مرد احساس سوزش کرد. ولی حتی دستش یک خراش کوچک هم بر نداشت. سپس روانشناس قطره چکانی برداشت و روی دست مرد قطره قطره آب می‌ریخت و مدام به او میگفت: تو خون زیادی از دست دادی و به زودی خواهی مرد. مرد قاتل خیال می کرد رگ دستش زده شده و به زودی می میرد، در صورتی که دستش خراش کوچک هم نداشت. 🔹مدتی گذشت و دیدند که قاتل دیگر نفس نمی کشد...او مرده بود ولی با تیغ؟؟ با دار؟؟ خیر...او فقط و فقط با زهری به اسم تلقین مرده بود 🔸از این به بعد اگه بیماری و یا مشکلی داشتید با تلقین بزرگش نکنید، چون تلقین نداشته ها را به داشته ها تبدیل میکند؛ لازم به ذکر است که بر خلاف تلقین ، تلقین هم داریم مراقب توئیت های ترامپ باشید. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه دوربین مخفی باحال ببینیم😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◾️◾️◾️ نصب پرچم سیاه عزا بر فراز گنبد حرم مطهر رضوی به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت امام جواد (ع) ‌ @markazi_iribnews
💎امام جواد علیه السلام: 🔸الثِّقَةُ بِاللّه ِ ثَمَنٌ لِكُلِّ غالٍ وَسـُلَّمٌ اِلى كُلِّ عـالٍ.  🔹اطمينان و توكل بر خدا بهاى هر چيز گرانقيمت و نـردبان هر مقام بـالا و رفيعى است. 📎بحارالانوار، ۷۸،۳۶۴
در کودکی به امامت رسید تا آزمونی بزرگ برای شیعیان رقم بخورد. خوانده بودند در قرآن کریم که یحیی(ع) در کودکی به پیامبری رسید و عیسی(ع) در گهوراه سخن گفت و خود را پیامبر خدا معرفی نموده بود. اما این بار به چشم می دیدند که کودکی از سوی خدا به پیشوایی مردم زمانش انتخاب می شود. هر چند پیش از این امام رضا(ع) بارها درباره امامت فرزندشان محمد(ع) سخن گفته بودند اما پذیرش این موضوع برای عده ای بسیار دشوار بود که از کودکی فرمان برند. به همین دلیل بارها دانش و درایت او را آزمودند. پاسخهای قاطع و روشن امام(ع) به پرسشهای بزرگان شیعه و مطابقت آن با آموزه های امامان پیشین به ایشان اطمینان داد که او امام و پیشوا و حجت خدا بر مردم است.  دنیای ستمگران وجود دردانه امام رضا(ع) را بیش از 25 سال تاب نیاورد. مأمون عباسی در سال ۲۰۲ق دخترش ام فضل را به عقد امام جواد(ع) در آورد و نقل است همین ام فضل با تحریک و وسوسه برخی درباریان همسرش جواد الائمه (ع) را در بغداد با زهر مسموم نمود و به شهادت رساند. بهره ای از کلام امام جواد (ع): * هر كه از خدا قطع امید كند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.[1] * هر كه به خواستگارى دختر شما آید و به تقوا و تدیّن و امانتدارى او مطمئن مى باشید با او موافقت كنید وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمین خواهید شد.[2] * عزّت و شخصیّت مؤمن در بى نیازى و طمع نداشتن به مال و زندگى دیگران است .[3] * هر كه كار زشتى را تحسین و تأیید كند، در عِقاب آن شریك مى باشد.[4] مرثیه:  لب تشنه بود، تشنه ی يك جرعه آب بود مردي كه درد هاي دلش بی حساب بود پا می كشيد گوشه ی حجره به روی خاك پروانه وار غرق تب و التهاب بود از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش حتی نفس نفس زدنش هم عذاب بود در ازدحام و هلهله ی نا نجيب ها فرياد استغاثه ی او بی جواب بود يك جرعه آب نذر امامش كسی نكرد  هر چند آب دادن تشنه ثواب بود آخر شبيه جد غريبش شهيد شد آری دعای خسته دلان مستجاب بود غربت برای آل علي تازگی نداشت در آن ديار كشتن مظلوم باب بود اما فدای بی كفن دشت كربلا آلاله ای كه زخم تنش بی حساب بود هم نعل تازه بر بدنش ردّ پا گذاشت هم داغديده ی شرر آفتاب بود شاعر: یوسف رحیمی التماس دعا کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam