eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.2هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
915 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
چون به بصره رسیدیم، از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم و سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم و می‌ خواستم که به گرمابه روم، باشد که گرم شوم که هوا سرد بود و جامه نبود و من و برادرم هر یک به لنگی کهنه پوشیده بودیم. خورجینکی که کتاب در آن می‌ نهادم بفروختم و از بهای آن درهمی چند در کاغذ کردم که به گرمابه‌ دان دهم تا باشد که ما را کمی بیشتر در گرمابه بگذارد. چون آن درهم‌ ها پیش او نهادم، در ما نگریست. پنداشت که ما دیوانه‌ ایم و نگذاشت که ما به گرمابه برویم. از آنجا با خجالت بیرون آمدیم و به شتاب برفتیم. کودکان بر درِ گرمابه بازی می‌ کردند، پنداشتند که ما دیوانه‌ ایم. در پی ما افتادند و سنگ می‌ انداختند. ما به گوشه‌ ای شدیم و به تعجب در کار دنیا می‌ نگریستیم. پس مرا در آن حال با مردی پارسی که اهل فضل بود آشنایی افتاده بود و او را با وزیر مُلک اهواز صحبتی بود. احوال مرا نزد وزیر باز گفت. چون وزیر بشنید، مردی را با اسبی نزدیک من فرستاد که چنان که هستی برنشین و نزد من آی. من از بد حالی و برهنگی شرم داشتم و رفتن، مناسب ندیدم. نامه‌ ای نوشتم و عذرخواهی کردم. در حال، سی دینار فرستاد که این را بهای جامه دهید. از آن دو دست، جامه‌ نیکو ساختیم و روز سوم به مجلس وزیر شدیم. مردی ادیب و فاضل و نیکو منظر و متواضع دیدم و متدین و خوش‌ سخن. بعد از آن که حال ما نیک شده بود، روزی به در آن گرمابه شدیم. چون از در برفتیم، گرمابه‌ بان و هر که آنجا بودند همه بر پای خاستند و بایستادند و دلاک و قیم درآمدند و خدمت کردند و به وقتی بیرون آمدیم و در آن میانه حمامی به یاری گفتی این جوانان آنان اند که فلان روز ما ایشان را در حمام نگذاشتیم و گمان می‌ بردند که ما زبان ایشان ندانیم. من به تازی گفتم که راست می‌ گویی، ما آنیم که پلاس پاره بر پشت بسته بودیم. آن مرد خجل شد و عذرها خواست. 📚 منبع: سفرنامه‌ ناصرخسرو کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ☘️ @hamkalam
مشاور یک لیوان آب برداشت و ریخت رو زمین وقتی ریخت به خانم و آقا دوتا ابر اسفنجی داد تا آب ریخته شده رو از رو زمین جمع کنندو تو لیوان بریزند زن و شوهر متعجبانه این کارو کردن و بعد نشستن مشاور گفت خوب لیوان رو بگذارید رو میز و کمی صبر کنید بعد از کمی سکوت مشاور گفت ببینید: 1- شما همه آب ریخته شده رو نتوانستیدجمع کنید 2- آب کمی هم که با اسفنج جمع کردین گل آلود شد البته الان بعد مدتی کمی ته نشین شد اما زلالی قبل راندارد 3- با هر بار که کمترین تکانی لیوان می خورد آب دوباره گل آلود می شود و باز باید صبر کنیدکه ته نشین بشود 4- آیا می شودبه نبودن میکروب توی این آب اطمینان داشت؟ این دقیقا زندگی ما آدمهاست گاهی با یه رفتار شتاب زده و غیر منطقی و عجولانه یک تصمیم اشتباه می گیریم مثل اون آب می شودکه ریخته ، اما بعد سعی می کنیم جمعش کنیم و اون تصمیم اشتباه رو حل، اما خیلی زمان می بره تا آب گل آلود جمع شده از رو زمین زلال بشه یعنی زمان می بره تا اون رفتار بد رو فراموش کنیم، لیوان مثل قبل آب نداره کمترشده یعنی ظرفیت قبل را نداریم چون یکبار از ظرفیتمون کم شده و با کمترین تکونی دوباره آب گل آلود می شودو این بار خیلی زمان می بره که دوباره آب زلال بشه یعنی دوباره بتونیم هم دیگر راتحمل کنیم. ‌ پس سعی کنیم زود و شتاب زده تصمیم نگیریم شاید دیگه فرصت نباشه آب ریخته شده را جمع کنیم. سعی کنیم حرفهایی که زندگیمان را گل آلود می کند نزنیم سعی کنیم زندگی رو مثل شستن لیوان و پر کردن آب تمیز وزلال همیشه تمیز و با نشاط نگه داریم این را بدانیدهیچ وقت حریم هم دیگر نشکنیم و رومون بهم باز نشود هروقت از هم دلخوریم مدتی صبر کنیم بعد آرام شدن از هم گلایه کنیم. مواظب لیوان پر از آب زندگی تان باشید. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 انیمیشن دیدنی از تلاش ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز 🔷 تا 3 میشمارم باید تنگه هرمز باز بشه کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
﷽؛ 💎 پیوند عقل و دین 🔸امام صادق علیه‌السلام: 🔹هر كه عاقل است دين دارد و كسى كه دين دارد به بهشت مى‌رود. 🔸«مَنْ كَانَ عَاقِلاً كَانَ لَهُ دِينٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ» 🔹الکافی، ج ۱، ص ۱۱
📚پادشاهی را وزیری عاقل بود از وزارت دست برداشت پادشاه از دگر وزیران پرسید وز یر عاقل کجاست؟ گفتند از وزات دست برداشته و به عبادت خدامشغول شده است پادشاه نزد وزیر رفت و از او پرسید از من چه خطا دیده ای که وزارت را ترک کرده ای؟ گفت از پنج سبب: 🔵اول: آنکه تو نشسته می‌بودی و من به حضور تو ایستاده می‌ماندم اکنون بندگی خدایی می‌کنم که مرا دروقت نماز هم ، حکم به نشستن می‌کند 🔵دوم: آنکه طعام می‌خوردی و من نگاه می‌کردم اکنون رزاقی پیدا کرده‌ام که اونمی خورد و مرا می‌خوراند 🔵سوم: آنکه توخواب می‌کردی و من پاسبانی می‌کردم اکنون خدای چنان است که هرگز نمی‌خوابد و مرا پاسبانی می‌کند 🔵چهارم: آنکه می‌ترسیدم اگر تو بمیری مرا از دشمنان آسیب برسد اکنون خدای من چنان است که هرگز نخواهد مرد و مرا از دشمنان آسیب نخواهد رسید 🔵پنجم: آنکه می‌ترسیدم اگر گناهی از من سرزند عفو نکنی، اکنون خدای من چنان رحیم است که گناهانم را می بخشاید . خدایا مارا یک لحظه به حال خود وامگذار کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود. چوب های سقفش بسیار صدا میکرد. به صاحب خانه از بهر مرمت سخن بگشاد. پاسخ داد که چوب های سقف ذکر خدا می کنند. گفت: نیک است، اما می ترسم این ذکر به سجده منجر شود. 👤 عبید زاکانی کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
مردي نزد جوانمردی آمد و گفت : تبرکي ميخواهم. جامه ات را به من بده تا من نيز همچون تو از جوانمردي بهره اي ببرم!! جوانمرد گفت: جامه ي مرا بهايي نيست. اما سوالي دارم؟ مرد گفت: بپرس. جوانمرد گفت: اگر مردي چادر بر سر کند زن مي شود؟ مردگفت: نه جوانمرد گفت اگر زني جامه مردانه بپوشد مرد مي شود؟ مرد گفت: نه. جوانمرد گفت: پس در پي آن نباش که جامه اي از جوانمردان را در بر کني که اگر پوست جوانمرد را هم در بر کشي جوانمرد نخواهي شد . زيرا جوانمردي به جان است نه به جامه. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🟣 دعا برای امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه ▫️یکی از وظایف انسان منتظر، دعا کردن برای سلامتی و ظهور حضرت ولیعصر عجل‌الله تعالی فرجه است. ▫️ اَللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَـرِّ كُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ وَ مِنْ شَرِّ جَمِيعِ خَلْقِکَ ▫️ از خدا می‌خواهیم که خدایا امام زمان علیه‌السلام را از شرّ هر ظالم و طغیانگر و از شرّ همه مخلوقاتت حفظ كن. 📌 این طریق دعا کردن نشانه عشق و علاقه زیاد انسان به مولایش امام زمان علیه‌السلام است. 📚 مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت آل یاسین.
📖 چقدر با صحیفه سجادیه مأنوس هستیم؟ خانم آنه ماری شیمل [Annemarie Schimmel] (فوت شده در ۲۶ ژانویه ۲۰۰۳)؛ پژوهشگر، اسلام پژوه، خاورشناس و مولوی شناس سرشناس آلمانی است. این پژوهشگر معروف آلمانی ﻣﻰ ‌ﮔﻮﻳﺪ من خود همواره دعاها، احادیث و اخبار اسلامی را از اصلِ عربیِ آن می خوانم و به هیچ ترجمه ای مراجعه نمی کنم. من خودم بخشی کوچک از کتاب مبارک صحیفه سجادیه را به آلمانی ترجمه و منتشر کرده ام، قریب هفت سال پیش. وقتی مشغول ترجمه این دعاها بودم، مادرم در بیمارستان بستری بود و من مدام به او سر می زدم و کاملا در جریان احوالش بودم. پس از آنکه او به خواب می رفت، در گوشه ای از آن اتاق به کار پاک نویس کردن ترجمه ها مشغول می شدم. اضافه کنم که اتاق مادرم دو تختی بود و در تخت دیگر، خانمی که عقایدِ کاتولیکیِ محکم و راسخ و در عین حال متعصبانه داشت بستری بود. او از روی ایمانی که به مذهب خویش داشت، وقتی متوجه شد من مشغول ترجمه دعاهایی از یک متن شیعی هستم، آزرده خاطر گردید و با ناگواری و نگرانی گفت مگر در مسیحیت و در کتب مقدس خودمان از نظر ادعیه کمبودی داریم که تو اکنون به دعاهای مسلمانان روی آورده ای؟ جوابی به وی ندادم اما وقتی کتابم چاپ شد، نسخه ای از آن را برایش فرستادم. یک ماه بعد، این خانم متعصب مسیحی با بنده تماس گرفت و گفت خانم شیمل، صمیمانه از هدیه این کتاب ارزشمند متشکرم. از وقتی این کتاب صحیفه را به من داده اید، هر روز به جای دعاهای کتب مقدس خودمان، از روی این کتاب می خوانم. بر روی سنگ قبر این اندیشمند آلمانی، طبق وصیتش، حدیث معروف امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به زبان عربی نوشته شده است: «مردم خوابند و هنگامی که بمیرند، بیدار می‌ شوند» 📚 منبع: مجله پیام زن، شماره ۱۲۱، صفحه ۳۲ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
💠 💢 عجب و تکبر 🔹 بشر بن منصور، یک شب در مسجد، نماز شب مى‌ خواند. کسى کنار او نشسته بود و نماز وى را مى‌ نگریست. پیش خود، بشر را تحسین مى‌ کرد و حسرت مى‌ خورد. بشر نماز خود را پایان داد و همان دم، رو به مردى که در گوشه نشسته بود و او را مى‌ نگریست، کرد و گفت: اى جوانمرد! تعجب مکن. کسى را مى‌ شناسم که چون به نماز مى‌ ایستاد، فرشتگان صف در صف مى‌ ایستادند و به او اقتدا مى‌ کردند. اکنون در چنان حالى است که دوزخیان نیز از او ننگ دارند. مرد گفت: او کیست؟ گفت: ابلیس. 🔍 ما که مذهبی و مسجدی هستیم باید خیلی مراقب عجب و تکبر در عبادت باشیم، نمازی بخوانیم و روزه ای بگیریم و فکر کنیم از همه بهتریم. 📗 در فرازی از دعای بیستم صحیفه سجادیه از امام سجاد علیه‌السلام که دعای «مکارم الاخلاق» است، آمده است: ✨ «و عبدنی لک» خدایا من را برای خودت بنده قرار بده «و لا تفسد عبادتی بالعجب» خدایا عبادت من را با عجب و غرور باطل نکن. 📍 آن چیزی که عبادت را از بین می برد غرور و تکبر در عبادت است. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
پادشاهی قصد کشتن اسيری کرد. اسير در آن حالت نااميدی شاه را دشنام داد. شاه به يکی از وزرای خود گفت: او چه می‌گويد؟ وزير گفت: به جان شما دعا می‌کند. شاه اسير را بخشيد. وزير ديگری که در محضر شاه بود و با آن وزير اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسير به شما دشنام داد. پادشاه گفت: تو راست می‌گويی اما دروغ آن وزير که جان انسانی را نجات می‌دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می‌شود. جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت 📚 گلستان سعدی -------------------------- کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam --------------------------