روزی معاویه وارد مکه شد، گروهی بر معاویه وارد شدند و گفتند :
📢آیا می دانی که ابن عباس تفسیر قرآن می کند؟
معاویه گفت: خب ابن عباس پسر عمه ی پیغمبر بوده، او از هاشمیان است! اگر او نکند که تفسیر کند؟!
گفتند: آیات را به نفع #علی بن ابیطالب تفسیر می کند و ما از این قضیه شاکی هستیم!
معاویه گفت: خودم رسما وارد مجلس می شوم و جمع شان را بر هم می زنم.
معاویه وارد مجلس تفسیر ابن عباس می شود، ابن عباس با چنان کیفیتی تفسیر آیات می کرد که معاویه هیچ جای اعتراضی برخود ندید!
بعد از مجلس معاویه رو به ابن عباس کرد و گفت:
ابن عباس تو #تفسیر_آیات می کنی یا #فضائل_علی بن ابیطالب را بازگو می کنی؟!
ابن عباس گفت:
معاویه به من بگو کجای #قرآن است که #فضائل_علی بن ابیطالب نیست؟ از خودت هم سوال می کنم جواب می دهی؟
"انَّما اَنتَ مُنذِرُ و َلِکُلِ قَومِ هاد" این آیه برای کیست معاویه؟
معاویه گفت:
رسول خدا فرمود ؛ منذر این امت منم و هادی وجود #علی بن ابیطالب است!
ولی ابن عباس حتما باید این آیه را بخوانی؟!
ابن عباس گفت: "اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرا" بگو این آیه برای کیست معاویه؟
معاویه گفت: این هم قصه ی طهارت و #عصمت_علی بن ابیطالب و اهل بیتش است، درست! ولی حتما باید این را بخوانی؟
ابن عباس گفت: "اِنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُه وَالَّذینَ یُقیمونَ الصَّلوهَ وَ یُوتونَ الزَّکوةَ وَ هُم رکِعون" معاویه این آیه برای کیست؟
معاویه گفت: زمانی که #علی بن ابیطالب #انگشتر در راه خدا داد این آیه_بر_حق_علی_نازل شد، قبول دارم!
ولی حتما این را باید بخوانی؟
ابن عباس گفت: "عَمَّ یَتَساءَلون عَنِ النَّبَاِ العَظیم" معاویه بگو این آیه در حق کیست؟
معاویه گفت: رسول خدا فرمود ؛ #خبر_عظیم #علی بن ابیطالب است که هم مردم ازش می پرسند و هم من از #علی خواهم پرسید،
ولی ابن عباس حتما باید این را بخوانی؟
ابن عباس گفت: "وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقوا" بگو ببینم این آیه برای کیست؟
معاویه گفت: پیغمبر فرمود ؛ #حبل_الله #علی_بن_ابیطالب است دست به دامن #علی بزنید و جای دیگر نروید که گمراه میشوید.
ولی باید همین را تفسیر کنی؟
ابن عباس گفت: "کَفی بِاللهِ شَهیدا بَینی وَ بَینَکُم" این آیه برای چیست معاویه؟
معاویه گفت: این قصه قصه ی #علم_علی بن ابیطالب است که خدا همه ی علم جاری رو در سیره ی او تعریف میکند،
ولی لازم است حتما این را بخوانی؟
ابن عباس گفت: "قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا و َأَبْنَاءَکُمْ و َنِسَاءَنَا و َنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ" بگو به من که این آیه برای کیست؟
معاویه گفت: این هم #ماجرای_مباهله با اهل نجران است که خدا در این آیه #علی بن ابیطالب را نفس پیغمبر میخواند،
ولی برای مردم حتما باید همین را بخوانی؟
ابن عباس گفت: "ساَلَ سائِلٌ بِعَذابِ واقِع" این آیه برای چیست معاویه؟
معاویه گفت: روز غدیر شخصی نزد رسول خدا آمد و گفت این سخنان از خودت بود یا از خدا؟ پیغمبر فرمود امر رسالت بود ، شخص رو به پیغمبر کرد و گفت ؛ به خدا بگو بر من عذاب وارد کند که تحمل #ولایت_علی را ندارم و خداوند جلوی همگان #دشمن_علی را هلاک کرد، ابن عباس قبول دارم !
آیا باید فقط همین آیه را بخوانی؟
ابن عباس گفت: "یا اَیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیک" این آیه دیگر برای چیست معاویه؟
معاویه گفت: این هم #ماجرای_ابلاغ_ولایت #علی_بن_ابیطالب است قبول دارم!
ولی این را حتما باید بازگو کنی؟
ابن عباس گفت: "اَلیومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم" معاویه به من بگو این دگر برای کیست؟
معاویه گفت: این آیه هم #اکمال_دیانت در پرتوی #ولایت_علی_بن_ابیطالب است
ولی آیه ای دیگر بخوان نه این را !
ابن عباس از جا بلند شد و گفت:
معاویه به من بگو کجای قرآن را بخوانم که #فضل_علی_بن_ابیطالب نباشد؟! کجا را بخوانم که از #علی بیان نشده باشد؟!
معاویه گفت: اصلا ابن عباس بخوان "اِذا زُلزِلَتِ الارض زلزالها
ابن عباس: این آیه هم #فضل_علی بن ابیطالب است!
معاویه گفت: #علی در این آیه دگر چه می کند ابن عباس؟!
ابن عباس گفت: نشنیدی بعد از رسول خدا یک سال نگذشته بود که زلزله ای بر مدینه آمد که همه ی مردم از شدت وحشت از خانه به در شده بودند و #علی در میانشان حاضر شد و خواند این آیه را و پایش را بر زمین کوبید و فرمود:
📢زمین ! #ابوتراب بر تو امر می کند آرام گیر!
معاویه که از غضب بر خود می پیچید گفت:
ابن عباس راحت بگو #تا_قرآن_باشد ، #علی_هم_خواهد_بود...
📚بحار الانوار ج ۴۴
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
روزی واعظی به مردمش میگفت: ای مردم! هر کس دعا را از روی اخلاص بگوید، میتواند از روی آب بگذرد، مانند کسی که در خشکی راه میرود.
جوانی ساده و پاکدل، که خانهاش در خارج از شهر بود و هر روز میبایست از رودخانه میگذشت، در پای منبر بود.
چون این سخن از واعظ شنید، بسیار خوشحال شد. هنگام بازگشت به خانه، دعاگویان، پا بر آب نهاد و از رودخانه گذشت.
روزهای بعد نیز کارش همین بود و در دل از واعظ بسیار سپاسگزاری میکرد. آرزو داشت که هدایت و ارشاد او را جبران کند.
روزی واعظ را به منزل خویش دعوت کرد، تا از او به شایستگی پذیرایی کند. واعظ نیز دعوت جوان پاکدل را پذیرفت و با او به راه افتاد.
چون به رودخانه رسیدند، جوان دعا گفت و پای بر آب نهاد و از روی آن گذشت، اما واعظ همچنان برجای خویش ایستاده بود و گام بر نمیداشت.
جوان گفت: ای بزرگوار! تو خود، این راه و روش را به ما آموختی و من از آن روز چنین میکنم، پس چرا اینک بر جای خود ایستادهای؟ دعا را بگو و از روی آب گذر کن!
واعظ، آهی کشید و گفت: حق، همان است که تو میگویی، اما دلی که تو داری، من ندارم.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
-------------------------
#داستان
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوربین مخفی😂😂
♡♡♡🌺🍃🌺♡♡♡
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
📖 فراموش کردن غدیر
در زمان خلافت امام علی (علیه السلام) به دستور آن حضرت، مجلس بزرگی در میدان بزرگ كوفه كه مقابل مسجد كوفه و دارالامارة بود تشكیل شد و حضرت منبر رفتند، در حالی كه جمعیت عظیمی جمع شده بودند و اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز حضور داشتند.
حضرت از فراز منبر قسم دادند كه هر كس در غدیر حاضر بوده برخیزد و به آنچه دیده شهادت دهد.
پس از درخواست حضرت، عده ای حدود سی نفر از میان جمعیت برخاستند و به آنچه در غدیر دیده بودند شهادت دادند، ولی هشت نفر از حاضران غدیر عمدا برای شهادت برنخاستند.
حضرت از آنان علت را پرسید.
آنان عذر آوردند كه فراموش كرده ایم!
حضرت فرمود اگر در این عذرتان دروغ می گویید و عمدا برای شهادت قیام نمی كنید، هر كدام از شما به بلایی مبتلا شوید و حضرت برای هر یک بلای خاصی را ذكر كردند.
همه این هشت نفر به آنچه حضرت فرموده بود مبتلا شدند، به طوری این ابتلا آشكار بود و بین مردم به همان علامت شناخته می شدند كه نفرین شده علی بن ابی طالب (علیه السلام) نام گرفته بودند.
منابع:
1. الغدیر، جلد 1، صفحه 93
2. بحارالانوار، جلد 31، صفحه 447
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
... هنگامی که با درجه سرهنگی در ارتش خدمت می کردم، آزمونی در ارتش برگزار گردید تا افراد برگزیده در رشته حقوق، عهده دار پست های مهم قضائی در دادگاه های نظامی ارتش گردند.
در این آزمون، من و 25 نفر دیگر، رتبه های بالای آزمون را کسب نموده و به دانشگاه حقوق قضائی راه یافتیم.
دوره تحصیلی یک ساله بود و همه، با جدیت دروس را می خواندیم.
یک هفته مانده به پایان دوره، روزی از درب دژبانی در حال رفتن به سر کلاس بودم که ناگهان دیدم دو نفر دژبان با یک نفر لباس شخصی منتظر من هستند و به محض ورود من، فرد لباس شخصی که با ارائه مدرک شناسائی، خود را از پرسنل سازمان امنیت معرفی میکرد مرا البته با احترام، دستگیر و با خود به نقطه نامعلومی برده و به داخل سلول انفرادی انداختند.
هر چه از آن لباس شخصی علت بازداشتم را می پرسیدم چیزی نمی گفت و فقط می گفت من مأمورم و معذور و چیز بیشتری نمی دانم!
اول خیلی ترسیده بودم وقتی بداخل سلول انفرادی رفتم و تنها شدم افکار مختلفی ذهنم را آزار می داد
از زندان بان خواستم تلفنی به خانه ام بزند و حداقل، خانواده ام را از نگرانی خلاص کنند که ترتیب اثری نداد و مرا با نهایت غم و اندوه، در گوشه بازداشتگاه، به حال خود رها کرد.
آن روز شب شد و روزهای دیگر هم به همان ترتیب، گذشت و گذشت، تا این که روز نهم، در حالی که انگار صد سال گذشته بود، سپری شد.
صبح روز نهم، مجددا" دیدم همان دو نفر دژبان بهمراه همان لباس شخصی، بدنبال من آمده و مرا با خود برده و یکراست به اتاق رئیس دانشگاه که درجه سرلشگری داشت بردند.
افکار مختلف و آزار دهنده، لحظه ای مرا رها نمیکرد و شدیدا در فشار روحی بودم.
وقتی به اتاق رئیس دانشگاه رسیدم، در کمال تعجب دیدم تمام همکلاس های من هم با حال و روزی مشابه من، در اتاق هستند و البته همگی هراسان و بسیار نگران بودند.
وقتی همه دوستانم را دیدم که به حال و روز من دچار شده اند کمی جرأت بخرج دادم و از بغل دستی خود، آهسته پرسیدم، دیدم وضعیت او هم شبیه من است!
ناگهان همهمه ای بپا شد که ناگهان در اتاق باز شد و سرلشگر رئیس دانشگاه وارد اتاق شده و ما همگی بلند شده و ادای احترام کردیم.
رئیس دانشگاه، با خوشروئی تمام، با یکایک ما دست داده و در حالی که معلوم بود از حال و روز همه ما، کاملا آگاه بود این چنین به ما پاسخ داد:
هر کدام از شما، که افسران لایقی هم هستید پس از فارغ التحصیلی، ریاست دادگاهی را، در سطح کشور بعهده خواهید گرفت، و حالا این بازداشتی شما، آخرین واحد درسی شما بود که بایستی پاس می کردید و در مقابل اعتراض ما گفت:
این کار را کردیم تا هنگامی که شما در مسند قضاوت نشستید، قدرتمند شدید و قلم در دست تان بود، از آن سوءاستفاده نکنید و از عمق وجودتان، حال و روز کسی را که محکوم می کنید درک کرده و بی جهت و از سر عصبانیت و یا مسائل دیگر، کسی را بیش از حد جرمش، به زندان محکوم نکنید!
در خاتمه نیز، از همه ما عذرخواهی گردید و همه ما نفس راحتی کشیدیم.
زیر پایت چون ندانی، حال مور
همچو حال توست، زیر پای فیل
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🖊 حق دوستی
نامش زيد بن ارقم بود.
از حاضران غدير خم كه با چشمان خويش ديده بود كه پيامبر، امام على (علیه السلام) را جانشين خود خواند.
ياران امير (علیه السلام) چند بار نزد او رفتند و خواستند كه به حقانيت امام شهادت بدهد، اما او چون از طرف حكومت براى خود احساس خطر مى كرد، از بيان حقيقت و جريان غدير خوددارى كرد.
مدتى بعد، زيد در بستر بيمارى افتاد.
خبر به امام رسيد و ايشان خودش را به خانه زيد رساند.
زيد، چشمانش را باز كرد و امام را بالاى سر خود ديد.
به سختى جابجا شد و با شرمندگى گفت درود بر اميرمؤمنان كه ما را عيادت می كند، در حالی كه از ما آزرده خاطر و دلگير است.
امام در جوابش فرمود اى زيد، آن ناراحتى كه براى ما به وجود آوردى، هيچ وقت مانع آن نمى شود كه ما انسانيت و حق دوستى را فراموش نماييم و تو را در حال بيمارى عيادت نكنيم.
#عیدغدیر
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
دو دوست با هم و با پای پياده از جادهای در بيابان عبور میکردند. بعد از چند ساعت سر موضوعی با هم اختلاف پيدا کرده و به مشاجره پرداختند.
وقتی مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان يکی از دو دوست به صورت دوست ديگرش سيلی محکمی زد.
بعد از اين ماجرا آن دوستی که سيلی خورده بود بر روی شنهای بيابان نوشت: امروز بهترين دوستم به من سيلی زد.
سپس به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادی رسيدند. چون خيلی خسته بودند تصميم گرفتند که همانجا مدتی در کنار برکه به استراحت بپردازند. ناگهان پای آن دوستی که سيلی خورده بود لغزيد و به برکه افتاد.
کم کم او داشت غرق میشد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد. بعد از اين ماجرا او بر روی صخرهای که در کنار برکه بود اين جمله را حک کرد: امروز بهترين دوستم مرا از مرگ نجات داد.
بعد از آن ماجرا دوستش پرسيد اين چه کاری بود که کردی؟ وقتی سيلی خوردی روی شنها آن جمله را نوشتی و الان اين جمله را روی سنگ حک کردی؟
دوستش جواب داد وقتی دلمان از کسی آزرده میشود بايد آن را روی شنها بنويسيم تا بادهای بخشش آن را با خود ببرد. ولی وقتی کسی به ما خوبی میکند بايد آن را روی سنگ حک کنيم تا هيچ بادی نتواند آنرا به فراموشی بسپارد.
--------------------------
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
--------------------------
#داستان
513.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😄😄😄وضعیت اقتصاد آمریکا بعد از حمله ترامپ به ایران .
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🌺ای دل ز ولایت علی شادی کن
احساس غرور و فخر و آزادی کن
با دسته گلی پر از درود و صلوات
از روز غدیر و شادی اش یادی کن....
اَلْحَمدُ لِلهِ الَّذِي جعلنا منَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلاية اميرِ المُومِنين وَ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ
(سپاس خدا را که ما را از کسانی قرار داد که به ولایت امیرالمومنین علی (ع) و ائمه اطهار (ع) تمسک می جویند )
عید بزرگ غدیر مبارک 🍃💐🌸
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam