آنکه حزب باد بود
شبث بن ربعی
موذن زنی بود که ادعای پیامبری داشت سپس مسلمان شد و با پیامبر(ص) و امام علی (ع) همراه شد پس از ماجرای حکمیت به خوارج پیوست سپس در صف یاران امام حسن (ع) قرار گرفت. بعد به معاویه پیوست و پس از مرگ معاویه به امام حسین (ع) اعلام وفاداری نمود اما وقتی ابن زیاد حاکم کوفه شد فرمانده قاتلان امام (ع) در کربلا شد. سپس با مختار به خونخواهی امام حسین (ع) همراه شد اما وقتی مختار از مصعب شکست خورد به لشگر مصعب پیوست مُذَبْذَبِینَ بَینَ ذَلِكَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَمَنْ یضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًاآنها افراد بیهدفی هستند که نه سوی اینها، و نه سوی آنهایند! و هر کس را خداوند گمراه کند، راهی برای او نخواهی یافت (نساء، 143)
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴پخش سرود ملی ایران و ادای احترام نظامی به ایران توسط کارشناسان ورزشی عراق.
📝این برخوردِ محترمانه کارشناسان ورزشی یک کشور دیگر، یک «مستندِ رفتاری» است که نشان میدهد استراتژیهای بلندمدت جمهوری اسلامی ایران در تغییر جایگاه کشور در جهان، به درستی عمل کرده است. ما از دورانِ « کاپیتولاسیون و تبع قدرت ها» به دورانِ «موقعیت برای احترام» در دل ملت ها رسیدهایم؛ و این، بزرگترین دستاوردِ مهندسیِ سیاسی انقلاب و مدیریتِ حکیمانه رهبری شهید در جمهوری اسلامی است.
قال رسواالله (ص):
یا عَمّارُ! إِنْ رَأَیْتَ عَلِیّاً سَلَکَ وَادِیاً وَ سَلَکَ النّاسُ کُلُّهُمْ وَادِیاً غَیْرَهُ، فَاسْلُکْ مَعَ عَلِیٍّ، فَإِنَّهُ لَنْ یُدْلِیَکَ فی رَدىً وَ لَنْ یُخْرِجَکَ مِنْ هُدىً.
ای عمّار! اگر دیدی علی (ع) به راهی میرود و همه مردم به راهی غیر از آن، تو با علی حرکت کن، که او هرگز تو را به هلاکت نمیاندازد و از هدایت خارج نمیکند.
(بحارالأنوار، ج ۳۸، ص ۳۲)
آنکه فرمانبر پیامبر (ص) بود
انس بن حارث
از صحابه رسول خدا (ص) بود و در جنگها با ایشان همراه می شد.
از رسول خدا شنیده بود که فرمود: "فرزندم در سرزمينى به نام كربلا كشته مى شود، هر كس تا آن هنگام زنده بود و او را درك كرد، بايد يارىاش كند"اینک که گرد پیری بر چهره او نشسته، دوست دارد فرمان پیامبرش را اجابت کند. ابروان بلند و سپیدش را با پیشانی بند می بندد. کارزاری سخت می نماید تا به شهادت می رسد.امام (ع) با چشم گریان می فرماید: خداوند از تو قبول كند، پيرمرد
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
🟣 روضه هایی که قبول نشدن
مرحوم سید علی اکبر کوثری روضه خوان امام خمینی (ره) میگه: بعد از اتمام جلسه اومدم از درب مسجد بیام بیرون؛ یکی از دختر بچه های محله اومد جلوم و گفت اقای کوثری برای ماهم روضه میخونی؟ گفتم: دخترم روز عاشوراست و من تا شب مجالسِ مختلفی وعده کردم و چون قول دادم باید عجله کنم که تاخیری در حضورم نداشته باشم. میگه هر چه اصرار کرده توجهی نکردم تا عبای منو گرفت و با چشمان گریان گفت مگه ما دل نداریم!؟ چه فرقی بین مجلس ما و بزرگترها هست؟ میگه پیش خودم گفتم دل این کودک رو نشکنم و قبول کردم و به دنبالش با عجله رفتم تا رسیدیم. حسینیهی کوچک و محقری بود که به اندازه سه تا چهار نفر بچه بیشتر داخلش جا نمیشدند. سر خم کردم و وارد حسینیهی کوچک روی خاکهای محله نشستم و بچه های قد و نیم قد روی خاک دور و اطرافم نشستند. سلامی محضر اربابِ عالم حضرت سیدالشهدا عرضه کردم. السلام علیک یا ابا عبدالله...دو جمله روضه خوندم و یک بیت شعر از آب هم مضایقه کردند کوفیان...
دعایی کردم و اومدم بلند بشم با عجله برم که یکی از بچه ها گفت تا چای روضه رو نخوری امکان نداره بزاریم بری ؛ رفت و تو یکی از استکانهای پلاستیکیِ بچه گانشون برام چای ریخت، چایی سرد که رنگ خوبی هم نداشت ، با بی میلی و اکراه استکان رو آوردم بالا و برای اینکه بچه ها ناراحت نشن بی سر و صدا از پشتِ سر ریختم روی زمین و بلند شدم و رفتم... شام عاشورا (شب شام غریبان امام حسین) خسته و کوفته اومدم منزل و از شدت خستگی فورا به خواب رفتم. وجود نازنین حضرت زهرا، صدیقهی کبری در عالم رویا بالای سرم آمدند طوری که متوجه حضور ایشان شدم؛ به من فرمود؛ آسید علی اکبر، مجالسِ روضهی امروز قبول نیست. گفتم چرا؟! خانوم جان فرمود: نیتت خالص برای ما نبود. برای احترام به صاحبانِ مجالس و نیات دیگری روضه خواندی. فقط یک مجلس بود که از تو قبول شد و ما خودمون در اونجا حضور داشتیم، و اون روضه ای بود که برای اون چند تا بچهی کوچک دور از ریا و خالص گوشهی محله خواندی.... آسید علی اکبر ما از تو گله و خورده ای داریم! گفتم جانم خانوم، بفرمایید چه خطایی ازم سر زده؟ خانوم حضرت زهرا با اشاره فرمودند اون چای رو من با دست خودم ریخته بودم، چرا روی زمین ریختی!!؟ میگه از خواب بیدار شدم و از آن روز فهمیدم که توجه و عنایت اونها به مجالس بااخلاص و بی ریاست و بعد از اون هر مجلس کوچک و بی بضاعتی بود قبول میکردم و اندک صله و پاکتی که از اونها عاید و حاصلم میشد برکتی فراوان داشت و برای همهی گرفتاری ها و مخارجم کافی بود.
📚منبع؛ برگرفته از خاطرات مرحوم کوثری
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
امیرالمؤمنین علی علیه السلام :
وَ اللَّهِ لَتَفْعَلُنَّ أَوْ لَيَنْقُلَنَّ اللَّهُ عَنْكُمْ سُلْطَانَ الْإِسْلَامِ ثُمَّ لَا يَنْقُلُهُ إِلَيْكُمْ أَبَداً حَتَّي يَأْرِزَ الْأَمْرُ إِلَي غَيْرِكُمْ.
🌸 ضرورت اطاعت از رهبری :
بخدا سوگند! اگر در پیروی از حكومت و امام، اخلاص نداشته باشید، خدا دولت اسلام را از شما خواهد گرفت كه هرگز به شما باز نخواهد گردانید و در دست دیگران قرار خواهد داد.
📚 #خطبه_۱۶۹
🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وعجل فرجهم🍃🌸
•┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈
آنکه در یاری امام درنگ نمود
طرماح بن عدي طائي
به امام (ع) عرض کرد: من قدري آذوقه دارم که براي خانواده ام مي برم. مي روم و برمي گردم؛ اگر به شما رسيدم، از جملگي ياران شما هستم. امام به او فرمود: اگر خواستي بشتاب؛ خدا تو را رحمت کند.به نزد خانواداش رفت وپس از اندکي درنگ بازگشت و خبر شهادت حسین (ع) و یارانش را شنید.
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
✨✨فقط میخی را تکان دادم
گویند: روزی ابلیس ملعون خواست با فرزندانش از جایی به جای دیگر نقل مکان کند، خیمه ای را دید، و گفت: اینجا را ترک نمی کنم تا آنکه بلایی بر سر آنان بیاورم.به سوی خیمه رفت و دید گاوی به میخی بسته شده و زنی را دید که آن گاو را می دوشد، بدان سو رفت و میخ را تکان داد.
🔸با تکان خوردن میخ، گاو ترسید و به هیجان درآمد و سطل شیر را بر زمین ریخت و پسر آن زن را که در کنار مادرش نشسته بود لگدمال کرد و او را کشت.مادر بچه با دیدن این صحنه عصبانی شد و گاو را با ضربه چاقو از پای درآورد و او را کشت. شوهر آن زن آمد و با دیدن فرزند کشته شده و گاو مرده، همسرش را زد و او را طلاق داد.
🔸سپس خویشاوندان زن آمدند و آن مرد را زدند، و بعد از آن نزدیکان آن مرد آمدند و همه با هم درگیر شدند و جنگ و دعوای شدیدی به پا شد!! فرزندان ابلیس با دیدن این ماجرا تعجب کردند و از پدر پرسیدند: ای وای، این چه کاری بود که کردی؟! ابلیس گفت: کاری نکردم فقط میخ را تکان دادم.
🔸 بیشتر مردم فکر می کنند کاری نکرده اند، در حالی که نمی دانند چند کلمهای که میگویند و مردم می شنوند، سخن چینی است؛ و گاهی:
حالی را دگرگون می کند
آتش اختلاف را بر می افروزد
خویشاوندی را برهم میزند
دوستی و صمیمیت را از بین می برد
کینه و دشمنی می آورد
دل ها را می شکند
بعد از این همه کسی که این کار را کرده فکر می کند کاری نکرده است فقط میخ را تکان داده است!!
♨️ قبل از اینکه حرفی را بزنی، مواظب سخنانت باش! مواظب باش میخی را تکان ندهی!!
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
💠 امام موسی صدر:
عزاداری امام حسین علیهالسلام باید قهرمانهایی تربیت کند تا در برابر ظالم بایستند
من حسینی را که کشته شده است تا من گریه کنم نمیشناسم. چرا من برای امام حسین علیهالسلام گریه میکنم؟ من برای امام حسین علیهالسلام گریه میکنم تا او را به یاد داشته باشم و به یاد داشته باشم که او در برابر دنیایی از قدرت ایستاد؛ دنیایی که همگی دست در دست هم داده و از هرسو او را احاطه کرده بودند و او به تنهایی به میدان میرفت ...
من نمیتوانم مراسم عزاداری امام حسین علیهالسلام را از تلاش برای حمایت مجاهدان در مرزها جدا بدانم. من نمیتوانم سوگواری برای امام حسین علیهالسلام را درک کنم مگر آنکه بتواند قهرمانانی را تربیت کند؛ کسانی را تربیت کند که در برابر ستمگر بایستند و در برابر حاکم ستمگر سخن حق را بگویند.
این است معنای حسین'ع' و معنای عزاداری برای امام حسین علیهالسلام.
📚 کتاب سفر شهادت امام حسین علیهالسلام پیشرو اصلاحگری، بند ۱۸۴
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam
ای خدا!
من باید از نظر علم از همه برتر باشم، تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد.
باید همه ی آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین مرد روی زمین باشم.
شهید مصطفی چمران
کتاب "خدا بود و دیگر هیچ نبود"، ص ۲۸
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
@hamkalam
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 امام حسين عليهالسلام
همانا مردمان بنده دنيايند و دين لقلقه زبان آنهاست و هر جا منافعشان (به وسيله دين) بيشتر تأمين شود زبان مىچرخانند و چون به بلا آزموده شوند آنگاه دينداران اندكند.
🍁
📚 تحف العقول: ص٢۴۵
گویند "حر بن يزيد رياحي"
اولين کسي بود که راه را به روي امام بست و اولين کسي شد که خونش را براي او داد.
چه کسی ميداند آخر کارش به کجا ميرسد؟
دنيا دار ابتلاست.
با هر امتحاني چهرهاي از ما آشکار ميشود،
چهرهاي که گاهي خودمان را شگفتزده ميکند.
چطور ميشود در اين دنيا بر کسي
خرده گرفت و خود را نديد؟
ميگويند خداوند داستان ابليس را تعريف کرد
تا بداني که نميشود به عبادتت،
به تقربت، به جايگاهت اطمينان کني.
خدا هيچ تعهدي براي آنکه تو همان
که هستي بماني، نداده است
شايد به همين دليل است که سفارش شده،
وقتي حال خوبي داري و ميخواهي دعا کني،
يادت نرود "عافيت"
و "عاقبت به خيريات" را بطلبي
کانال داستان بچههای مدرسه 👇
https://eitaa.com/hamkalam